«فرورتیش رضوانیه» که پیشتر شیوه داستاننویسی بومرنگ را ابداع کرده، در گفتوگو با خبرنگار گروه سیاسی خبرگزاری برنا، اظهار داشت: «در سالهای گذشته تلویزیون هر سریالی که دلش خواست را با عنوان «طنز» به مخاطبان خود معرفی کرد و در اثر حضور مداوم برخی افراد روی آنتن رسانه ملی، رفته رفته ذائقه مردم تغییر کرد به طوری که امروز افکار عمومی تصور اشتباهی درباره مفهوم طنز دارد».
کارگردان «من روحانی هستم 2» با اشاره به این که استفاده از الفاظ رکیک و یا ساختن تکیهکلام نمیتواند از نشانههای طنز بودن یک مطلب یا سریال باشد، اظهار داشت: «امروز طنز نوشتن در ایران بسیار دشوار است، زیرا جامعه انتظارات دیگری از نویسنده دارد که منطقی و باورشدنی نیست.»
نویسنده کتاب «12 سپتامبر» حمایت مدیران صداوسیما از برخی چهرههای خاص را عامل اصلی تغییر ذائقه مردم دانست و تصریح کرد: «آنقدر از بعضیها حمایت کردند که امروز اگر کسی کلامی درباره آنها سخن بگوید، به شدت مورد حمله دشنام قرار میگیرد.»
رضوانیه، سیاستهای دولتهای نهم و دهم در ساکت کردن صدای منتقدان را مهم دانست و در عین حال وحشت صاحبنظران از نظرات کاربران اینترنت را نیز از بزرگترین مشکلات جامعه امروز ایران معرفی کرد و گفت: «وقتی کارشناسان معتبر و کسانی که دارای تجربی هستند از ترس آن که در شبکههای اجتماعی با دشنام مواجه نشوند ترجیح میدهند تا در برابر پدیدههای مخرب فرهنگی و بتسازی از برخی شخصیتها ساکت باشند و هیچ نگویند، جامعه به سوی بیراهه میرود».
این روزنامهنگار محقق که تاکنون چندین مطلب و ویدئوی جنجالی را منتشر کرده و فیلم دست تکان دادن اوباما برای ظریف و عراقچی از آخرین کارهای اوست، تصریح کرد: «عرق شرم بر پیشانیام مینشیند وقتی میبینم بیشتر ویدئوهای طنز موجود در یوتیوب و شبکههای اجتماعی را رسانههای آن سوی مرزها تولید و منتشر کردهاند و ما در این سالها هیچ کاری نکردیم.»
طنزنویس سابق روزنامههای شرق و همشهری، با اشاره به این که کیومرث صابری فومنی به آینده طنز ایران اهمیتی نمیداد، گفت: «موسسه گلآقا با کمکهای مالی دولتی تاسیس شد و نام «خانه طنز ایران» را بر خود نهاد، اما آقای صابری ناگهان به دلایل شخصی تصمیم گرفت تا فعالیت این موسسه را متوقف کند. پس از آن طنز ایران مافیایی شد و دو سازمان، مدعی مالکیت آن شدند و به رقابت با یکدیگر پرداختند و در این میان بسیاری از استعدادها فرصتی برای اثبات خود نیافتند.»
فرورتیش رضوانیه که در دوره نوجوانی خود کوچکترین عضو تحریریه هفتهنامه گلآقا بود، ادامه داد: «پس از رفتن «عمران صلاحی» و «منوچهر احترامی»، طنز ایران هویت خود را از دست داد. حتی «هادی بنایی» که هزاران لطیفه را از زبانهای انگلیسی و آلمانی به فارسی ترجمه کرد، هیچ جانشینی ندارد و جای تاسف دارد که امروز دیگر جوکهای جدید ملل وارد زبان فارسی نمیشود.»
مبدع داستانهای بومرنگ، درباره ویدئوی طنز پیام رئیسجمهور چین به مناسبت شب یلدا، توضیح داد: «زیرنویس این ویدئو حقیقتی تلخ درباره اقتصاد ایران را مطرح میکند و الفاظ و عبارات غیرمعمولی چون «کوفت و زهرمار» در آن به کار رفته بود، اما این که بعضیها تصور کردند آقای «شی جینپینگ» واقعا چنین حرفهایی را بیان داشته، مشکل از سازنده ویدئوی طنز نیست.»
این روزنامهنگار سوروایولیست با انتقاد از صداوسیما که بدون اطلاع داشتن از ماهیت طنز این ویدئو تلاش کرد تا موضوع را سیاسی کند، گفت: «این که چرا بخشی از جامعه به سوی شبکههای ماهوارهای روی آوردهاند را باید در عملکرد مدیران صداوسیما ریشهیابی کرد و اکنون که ماجرای ویدئوی رئیسجمهور چین را هم اشتباه متوجه شدهاند و با زور میخواهند به سیاست ربط دهند، عجیب نیست.»
این طنزنویس با اشاره به تحلیل نادرست یکی از بخشهای خبری تلویزیون درباره موضوع ویدئوی تبریک شب یلدای «شی جینپینگ»، اظهار داشت: «این که گروه بزرگی از جامعه طنز را نمیشناسد و برخی رسانهها هم هر چیزی که در اینترنت ببینند را بدون تحقیق و بررسی بازنشر میکنند، تقصیر من طنزنویس نیست.»
فرورتیش رضوانیه، در پایان تصریح کرد: «جامعه امروز ایران احساس میکند که به طنز نیازی ندارد و همان سریالهای تلویزیون برایش کافی است، اما با این حال من نمیتوانم به دلیل متفاوت بودن ذائقه مردم و سیاسیکاری اخبار صداوسیما و ناشی بودن گردانندگان برخی سایتها، طنزنگاری را کنار بگذارم.»