برای آنها که از متن زندگی خط خورده اند بعضی زخم ها خوب شدنی نیست، هر کاری که کنی زخم هست و درد. اما گاهی غریبه ای می آید و مرهم زخم ها می شود و مونس لحظه های بی کسی.
شاید تن گرم نشود و زخم التیام نیابد، اما برای آنها که از متن زندگی به حاشیه رانده شده اند و زیر پل ها و نیمکت پارک ها، خانه و سرپناهشان شده یک ظرف غذای ساده مرهمی می شود برای درد گرسنگی شان و نوری چون امید در قلبشان.
ده سال پیش بود که بی نشان ها طلوع کردند و شدند سرپناه بی خانمان ها، حالا آوازه سه شنبه هایشان به شهر رسیده و گوش به گوش می چرخد و هر کس که دستش به دهانش می رسد لقمه هایش را با رها شدگان شهر و آنها که کارتن سقف خانه شان شده شریک می شود تا تهران شهری شود بدون گرسنه.
اکبر ده سال پیش بود که به فکر بی خانمان ها و کارتن خواب ها افتاد و برایشان سرپناه ساخت، اما بودند کارتن خواب هایی که با نیمکت پارک ها خو گرفتند و آرزوهایشان را به زیر پل ها گره زدند و حاضر نشدند آن را رها کنند و به «سرای امید» بیایند. علتش مهم نیست حتی برای ساکن سابق خانه کارتنی، او درد را می شناسد و تنها در پی التیام آن است. او گوشه های شهر را می گردد کارتن خواب ها را پیدا می کند آنهایی که تنها دردشان خانه های بی سقف و تنهایی نیست و درد روی دردشان تلنبار شده؛ دست یاری به سویشان دراز می کند، او که می خواهد دستش را می گیرد و مراحل بازگشت به زندگی را طی می کند و او که دل از خانه اش نمی کند اکبر رجبی هر سه شنبه در «آئین مهرورزی» برایش خوراک تهیه می کند تا رنج گرسنگیشان را مرهم باشد؛«سال گذشته برای اولین بار برای دریافت غذای اضافی رستوران ها، هتل ها، دانشگاه ها و مکان هایی از این دست تبلیغ کردیم و امسال برای دومین بار، استقبال قابل باور نبود.»
آنقدر استقبال شد که حالا طرح «تهران، شهر بدون گرسنه» در پنج نقطه شهر تهران کانکس هایی شده برای جمع آوری غذا، پتو و لباس گرم. کانکس هایی که کارتن خواب های دیروز و بهبود یافتگان امروز اداره اش می کنند تا بگویند کارتن خوابی پایان راه نیست، باید دست افتادگان را گرفت و در گوشه های شهر گمشان نکرد.