به گزارش خبرگزاری برنا از لرستان ،در حالی که رفع محرومیت و مهار واماندگی استان از کاروان توسعه و ترقی در کنار تمام استعدادهای گفته و ناگفته و ظرفیتهای مغفول آن، مدیریت توانمند اجرایی و تسلط کامل نظارتی را طلب می کند و ضمن اینکه غالب صاحبنظران و اصحاب اندیشه و قلم، فقدان مدیریت کاربردی و مؤثر را از مهمترین معضلات استان میدانند، اما توان مدیریتی و نبوغ بالای فرزندان این خاک ثروتمند و سرزمین محروم در خارج از مرزهای استان و سطوح کلان ملی، حقیقت دیگری است که از چالشهای پرشمار و اسفناک فراروی مدیران بومی در استان، به عنوان واقعیتی تلخ حکایت میکند، که این نگارش بنای نگاهی گذرا به برخی از آنها دارد.
بی مقدمه چالش اول اینکه شالوده اصلی و دیرینه لرستان بر پایه تقسیمات ایلی و طایفهای بوده و امروز نیز، اگر چه زیرپوستی و خاموشتر از گذشته اما همچنان همان تفکر قبیلهای و ساختار قومی بر فضای استان حاکم و برقرار است، که این مهم در کنار رقابت شهرستانی و تفکر برد و باخت فی مابین آنها که سطح کلانتری از گرایش طایفهای است، گسست همبستگی و انفصال انسجام ضروری برای رشد استان را مستوجب بوده و زاینده حسادت نامعقول و عداوت بیمنطق، و منجر به اتخاذ مواضع ناعادلانه و منطبق بر سلایق شخصی و عقاید قبیلهای پیرامون مدیران بومی شده است.
چالش دیگر اینکه استان ما بنا به دلایلی که شرح و بسط آنها در این مکتوب نمیگنجد از بسترهای اشتغال غیراداری، نظیر صنایع قابلذکر و طرحهای چشمگیر اشتغالزایی برخوردار نبوده و میتوان ادعا کرد عنوان اشتغال، در شغل اداری خلاصه شده و تعریفی جز کارمندی در منظر مردم ندارد؛ که این معضل نیز، سیل درخواستهای مردمی و توقعات فامیلی را بر سر هر مدیر و نمایندهای که بر مسند مسئولیت مینشیند از بدو ورود آوار میکند، و با توجه محدودیت اعتبارات و اختیارات اگر مدیر منصوبه زمینه و ظرفیت جذب نیرو را نداشته باشد نیز نصیباش موج تخریب است و بیعرضه و بیارزش و بیبخار و…، القابی است که بر پیشانی ایشان نقش خواهد بست.
چالش سوم اما زاییده درک ناصحیح و انحراف فزاینده از مواضع معقول سیاسی و ماهیت بایسته احزاب و جناحهای مطروحه در فضای سیاسی جامعه است، و اگرچه جبهه گیری غالب رهروانی که در اقصی نقاط کشور طریق سیاست در پیش گرفته و داعیه هواداری احزاب را دارند، نه به سمت تعالی و همگرایی و نهایتاً مختوم به شکوفایی، که راه افول ارزشهای انسانی و اعتقادی را میپیمایند، اما در استان ما با شدت بیشتر و تندروی مضاعفی گرد و خاک میکند، به طوری سیاست گرایان ما نیز همچون و بلکه آتشیتر از دیگر حزب زدگان ملی، نه تنها به مشروعیت و مشی اعتدالی که همه از آن دم میزنند اعتقاد فکری و التزام عملی نداشته و میزان کارآیی و توانایی افراد را فارغ از گرایش جناحی آنان، مبنا و معیار ارزش نمیدانند، که میزان خلع ید و قلع و قمع هر کسی که در میدان حزب مقابل قرار دارد را ولو از توانایی و شایستگی هم برخوردار باشد را منشور ثابت و حکم محکم اصول سیاسی خود می دانند، که پیامد چنین نگاهی نیز، در استان ما بر خوانندگان فهیم پوشیده و مبهم نخواهد بود.
اما بزرگترین کهنهباتلاق و شاهمعضلی که مدیریت و رشد فرزندان توانمند استان را به چالش کشیده و مهمترین غایت و غرض این نگارش به عنوان آفتی سوزندهتر و معلول اجتماع موارد فوقالذکر است، تخریب زننده و مغرضانه مدیران بومی توسط افراد مجهولالحال و گزارشگران مریضالنفسی است که بنا بر اجتماع رذایل در ایشان، عنوان خاصی برای توصیفشان نیافتم؛ و همچنانکه همواره شاهدیم، غالب مدیران بومی ما حین خدمت در استان خود، آماج تخریب و حملات بیرحمانهای بوده و در پایان نیز با کولهباری از تهمت و افتراء تودیع شدهاند؛ و نکته حائز اهمیت اینکه همین مدیران رانده شده، در سایر استانهای مطرح و توسعه یافته کشور و حتی سطوح کلان ملی، با استقبال چشمگیری جذب و در فهرست مدیران موفق قرار میگیرند.
مشعلداران این آتش فرصتسوز و بازی سراسر باخت، عوام کالانعام و عوامفریبان کجاندیشی هستند که سر در آخور منافع خود کرده و از تمام دنیا همان محدوده آب و علف خود را بیشتر نمیبینند، و تشویق و تضعیف مسئولان را نیز مشروط به مطامع خود میدانند؛ هر که استخوانی جلویشان بیندازد ذوالقرنین زمان است و آنکه افسارشان را مهار کند یزید دوران.
این پارازیتها کسی نیستند جز همان حرافان بدسرشت و کاتبان شرنوشت، و مجتمع الرذایل منحوسی که با وزش باد و مقتضای زمان، گرد هر نماینده و مسئولی حلقه زده و بیرق احزاب به دوش میگیرند، و اگر به اندازه دانه خردلی از منافع منفورشان عدول شود، سر حق و حقیقت را بر سینهاش گذاشته و گنداب مطامعشان را غرقاب انسانیت و حقالناس میکنند، و اسفبارتر اینکه برخی از این اسیران تغیر احوال، خود مسلوبالاراده بوده و تنها قاصدک بیهویت و متعصب جاهل و معلقی هستند که با فوت دیگران بالا و پایین میروند.
لازمالتاکید اینکه نگارنده در کنار تمام مواضع و مدعیات مطروحه، ضمن اینکه معتقد است کم نیستند مدیران و مسئولان بومی که در برخی نهادها و مناصب استان خدمت کرده و میکنند و این خاک چروکیده همیشه مدیون وجود رفیع و مرهون اندیشههای والای ایشان خواهد بود، اما هنوز هم عملکرد برخی مدیران بومی را واجبالانتقاد و بلکه منتسبالاتهام میداند، لذا تخطئه تخریبگران، مؤید تبرئه مدیران کمکار نخواهد بود و بلاشک در برخی مناصب، مدیران غیربومی بسیار بهتر و مؤثرتر از نیروهای بومی عمل کردهاند، که همیشه سطح توانایی افراد، نسبت به بومی و غیربومی بودن آنها ارجحیت والاتری داشته و خواهد داشت.
اما اینکه موضوع بحث بر مدیران بومی متمرکز شده بدان جهت است که میزان مشکلات و مصائبی که فراروی مدیران بومی قرار دارند، بسیار بیشتر از کنکاش خواص و توجه عوام به عملکرد مدیران غیربومی است و غالب مدیران وارداتی ما با هر عملکرد و ضعفی که داشتهاند، بیخبر آمده و بی صدا میروند، اما زیر و رو کردن عملکرد مدیران بومی، جزء لاینفک شجره خانوادگی آنان خواهد شد، که بررسی حواشی و مواردی که در مورد مدیران اسبق و فعلی ما در جریان بوده و هستند، “خودگدازی و غریب نوازی” حاکم بر فضای استان تأیید و فریاد میزند.
لهذا اگر چه نقد و نقادی مسئولان، لازمه بلاانکار سلامت اداری و اجتماعی و بستر رشد و تعالی بوده، و انتقاد و انتقادپذیری رکن رکین هر جامعهای است که میل به تعالی دارد، اما مبنا و خاستگاه انتقاد، بسیار مهمتر از محتوای نقد خواهد بود؛ که اگر انگیزه نقاد، از بارقههای وجدان خالی شده و رهرو آرمانهای قومی و مطامع محصور شخصی شود، و انتقاد ابزاری برای تخریب مبتنی بر حب و بغض طایفهای و حتی حزبی و جناحی باشد، آنگاه نه تنها ثمره مثبتی برای مصالح و منافع عمومی نخواهد داشت، بلکه ثمرسوزی و اسراف ظرفیتهای بالقوه و سرمایههای ذیقیمت استان که همان مهرهها و استعدادهای کارآمد بومی هستند، تبعات گریزناپذیری را تحمیل خواهد نمود که کمترین بازتاب آن، انتصاب مدیران ناکارآمد و گاهاً آزمایشی غیربومی است که بعضاً کارورزی و آموزش مقدماتی خود را به بهای رکود و رشد منفی و فقر و فلاکت این دیار، در استان ما میگذرانند.
حال میشود چنین استباط کرد، که اسراف منابع انسانی و تخریب مدیران بومی، به موازات و شاید پیشتر از ناکارآمدی و ضعف مدیریت، گلوی توسعه استان را میفشارد؛ و مهمترین و البته اولین راهکار برونرفت از محرومیت و تکنیک دستیابی به توسعه حیاتی این دیار، اتکاء به ظرفیتهای داخلی و اعتماد به توانایی اثبات شده فرزندان استان بوده که این مهم قبل از هر چیز، مستلزم اصلاح نگرش عموم و خواص از گرایشات قومی و طایفهسالار و منافع شخصی، به اتحاد استانی و اصل شایستهسالاری و مصالح عمومی خواهد بود، و مهمتر اینکه نشریات و سایتهای محلی نیز در این راستا، از انتشار مطالب و طرح مباحثی که خواسته یا ناخواسته تخریب فرزندان استان و تضعیف انسجام داخلی را مستوجب میشود اجتناب نمایند.
در پایان، حسن ختام این سطور نارسا و بیان ناقص را مزین میکنیم به رهنمودی از مولای متقیان و امیر کلام که میفرمایند: «مردم سه گروهند: [اول] دانشمند الهی، [دوم] دانش طلبانی که در راه نجات، دنبال تحصیل علمند و [سوم] مردمان بی سر و پا که دنبال هر صدایی میدوند و با هر بادی حرکت میکنند؛ همانها که با نور علم روشن نشده و به ستون محکمیپناه نبرده اند».
یاداشت :محمود داودی نژاد