سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

نگاهی به آیینی که رنگ باخته است/۱

جشن سور از کوزه شکستن تا آزار شهروندان

۱۳۸۹/۱۲/۲۱ - ۱۲:۴۳:۰۰
کد خبر: ۲۷۶۰۴
متأسفانه در سال‌های اخیر آیین‌های باستانی رنگ باخته تا جایی که چهارشنبه‌سوری با رسومی مانند شکستن کوزه برای دوری غم‌ها به ایجاد مزاحمت برای دیگران بدل شده است.

سرویس اجتماعی برنا/ زهر آقاجانی

اگر کمی به عقب بازگردیم، می بینیم که اجداد ما هر فرصتی را برای دور هم جمع شدن و شاد بودن مغتنم می شمردند. به طوری که در این ایام بهترین خاطره های زندگی را برای خود و خانواده‌یشان رقم می زدند. برگزاری مراسم هایی که نه تنها خطری در پی نداشت، بلکه فرصتی را برای شاد زیستن فراهم می کرد، اما امروزه متأسفانه با تغییر شکل دادن آیین های باستانی ایرانیان نه تنها دیگر شادی میهمان خانه نمی شود، بلکه در مواردی هم رنجی مضاعف را به دنبال خواهد داشت. از جمله این جشن ها می توان از چهارشنبه سوری نام برد که در چند سال اخیر به روزهایی تلخ و خطرناک تغییر رنگ داده است. آمار و اخباری که حکایت از بروز آسیب های زیادی در این خصوص دارد، این نکته را گوشزد می کند که امروز ما با ناهنجاری مواجه هستیم که تبدیل به ضد فرهنگ شده و باید پیش از این که سنت های دیرین را به ورطه فراموشی بسپارد، تغییر کند و به حالت اولیه و اصیل خود بازگردد. بر این اساس باید  نگاهی به آنچه که در روزگاری نه چندان دور اجداد من و شما به آن عمل می کردند، داشته باشیم تا بدانیم چهارشنبه سوری چه بوده و چه شده است.


جشن "سور" در سه شنبه پایانی سال
جشن" سور" از گذشته بسیار دور در ایران مرسوم بوده که جشنی ملی و مردمی است که نام " چهارشنبه سوری" از آن گرفته شده است، آیینی که جزو طلایه داران رسوم نوروز به شمار می رود. البته با نگاهی به آنچه  که به آن آداب و رسوم ایرانی می گویند، متوجه خواهیم شد که ایرانیان قدیم در پایان هر ماه به پای کوبی می پرداختند و معتقد بودند که روزهایی از هر ماه نحس است که با شادی و سرور این نحسی دفع می شود و مردم از حوادث روزگار در امان خواهند ماند، بنابراین روزهایی را در بیرون از منزل به جشن می گذراندند. آخرین سه شنبه سال نیز به همین ترتیب می گذشت.

به این ترتیب مراسم هایی چون سال نو- کوزه نو، تهیه آجیل مشکل گشا، پختن حلوا، فال گوش ایستادن، قاشق زنی، شال اندازی از جمله آیین هایی بود که در چهارشنبه آخر سال ایرانیان به آن سرگرم بودند تا با خاطره ای خوش به استقبال سال جدید بروند. این رسوم هر یک برای خود کارکردی داشت. به عنوان مثال اجداد ما که اکنون از آنها به عنوان ایرانیان باستان یاد می کنیم، در شب چهارشنبه پایان هر سال کوزه های سفالی کهنه را به بالای بام خانه خود می بردند و آن را به پایین می انداختند تا بکشند و کوزه ای جدید را جایگزین آن می کردند. با این کار می خواستند تمام مشکلات و دردسرهای کهنه را دور انداخته و سالی نو و بدون مشکل را آغاز کنند، زیرا با این کار معتقد بودند که در طول سال بلاها در کوزه جمع می شود و با شکستن آن قضاها از بین خواهد رفت. 


دوری از کینه ها و حسادت ها با خوردن دانه‌های نباتات
هنوز هم اگر از کنار مغازه های اجیل فروشی بگذریم و  از پشت ویترین به تنقلاتی که برای فروش ارائه می شود نگاهی بیندازیم، خواسته و ناخواسته چشممان به نوشته ای می خورد که حکایت از نوعی آجیل به نام مشکل گشا دارد. شاید وقتی برای نخستین بار با این عبارت مواجه شده ایم از بزرگ ترها یا سایر همراهانمان پرسیده ایم چرا مشگل گشا؟ آنها هم برای ما توضیح داده اند که اجداد ما بر این عقیده بودند که اگر آخرین دانه های نباتات مانند تخمه هندوانه، کدو، خربزه، فندق، پسته، بادام، نخود، گندم و شاهدانه را روی آتش تفت دهند و مصرف کنند، می توانند گام مهمی در حل مشکلات سال آینده خود بر دارند. به عبارتی آنها بر این باور بودند که با تهیه این آجیل  که با نمک تبرک می شد و خوردن آن در شب چهارشنبه سال آخر سال کینه و رشک از آنها دور می شود و افراد با هم مهربان خواهند شد. رسمی که با گذشت چندین دهه یا بیشتر، هنوز هم شاهد آن در میان خانواده های ایرانی هستیم.


آدابی برای همه ایرانی ها
اما باید گفت آداب و رسوم مربوط به این روز تنها به خوردن آجیل و شکستن کوزه منتهی نمی شد، بلکه این روز در فرهنگ ایران باستان برای همه اقشار و سنین سنت هایی داشت که هم خوش یمن تلقی می شد، هم موجبات شادی آنها را در آخرین روزهای زمستان فراهم می آورد. به عنوان نمونه دختران هم سهمی از این آیین داشتند. به این ترتیب که هر نیتی که داشتند آن را در دل خود گفته و پشت در می ایستادند تا عابری از کنار آنها رد شود و در حین گذشتن جملاتی را بگوید. با شنیدن این عبارت دختران هر یک این صجبت ها را متناسب با نیت خود تفسیر می کردند و آن را پاسخی به خود می دانستند. نکته جالبی که باید به آن توجه کرد، وجود آیین هایی شاد برای جوانان بود آن هم بدون این که آسیبی به دیگران برسانند و در ازای شادی کوتاه نه فقط خود، بلکه سایر افراد و خانواده ها را با مشکل مواجه کنند. آنچه که متأسفانه این روزها رنگ باخته و از جشنی شاد برای خداحافظی با سال کهنه و دور انداختن غم ها به برنامه هایی تبدیل شده که موجبات آزار سایر افراد را فراهم می آورد و گاهی هم این آزار به مشکلی تا آخر عمر برای فردی تبدیل می شود که خواسته شاید هم ناخواسته دستی در ترویج ناهنجاری هایی داشته که از آن به عنوان ابزاری برای شادبودن در شب چهارشنبه آخر سال یاد می کرده است.

همانطور که گفته شد، جوانان شاید بیشترین سهم را از این آداب و رسوم داشتند. به طور مثال دختران و پسران جوان در این شب چادری روی سر خود می انداختند تا شناخته نشوند و به در خانه ها می رفتند و شیرینی، شکلات، نقل و پول و آجیل چهارشنبه سوری می گرفتند و معقتد بودند که این کار برایشان خوش یمن است.


شال اندازی و هدیه گرفتن
از قاشق زنی و فال گوش ایستادن که بگذریم، می رسیم به آیینی به نام شال اندازی که آن هم مانند سایر آداب و رسوم این روز برای خود خیر و برکت به عبارتی شگون به همراه می آورده است. در این رسم قدیمی نیز جوانان چندین دستمال حریر و ابریشمی را به یکدیگر گره می زدند تا از آن طنابی بلند بسازند، آن‌گاه از پلکان خانه یا دیوار وارد خانه همسایه می شدند و از صاحبخانه هدیه ای دریافت می کردند. البته این روزها با بالا رفتن دیوراها و رشد قارچ گونه برج ها در نقطه به نقطه پایتخت شاید دیگر نشود با گره زدن دستمال خود را به خانه همسایه رساند و هدیه ای گرفت، به زبانی ساده تر برای انجام این رسم نیاز به نردبان هایی بلند است تا بتوانی به طور مثال خود را به خانه همسایه در طبقه دهم  یک برج برسانی، تازه اگر بتوانی از پنجره 2 جداره و قفل آن رد شوی و همسایه نیز وحشت زده نشود، آن موقع شاید بتوانی به نوعی این رسم را احیا کنی. اما گام آخر به مطبخ خانه ها ختم می شود، پخت رشته پلو تا گره های زندگی باز شود و سال نو به خیر و خوشی روزهای پر از شادی و موفقیت را به تو هدیه بدهد.


همانطور که گفته شد در قدیم، خانواده ها در شب چهارشنبه آخر سال برای بازشدن رشته از زندگی رشته پلو درست می کردند تا رشته های گره خورده در هم باز شود و بهار را با خاطری آسوده و امیدواری آغاز کنند، البته خوردن سبزی پلو با ماهی نیز در این شب جزو آداب و رسوم است. شاید این رسم از معدود رسومی باشد که هنوز هم در خانه های ما جایی دارد.


 زردی من از تو، سرخی تو از من
ایرانیان باستان سنت دیگری نیز داشتند که بعد ازظهر آخرین سه شنبه هر سال خار و بوته جمع می کردند و شب هنگام با تاریک شدن هوا آن را آتش می زدند و معتقد بودند که تمام کینه ها، دشمنی و نحسی های سال را در آتش می سوزانند و با پرش از روی آتش، بیماری خود را به آتش می دهند و تازگی و سلامتی را از آن دریافت می کنند. 


هنگام پرش از روی آتش نیز این شعر معروف "زردی من از تو، سرخی تو از من" را می خواندند. منظور از خواندن شعر این است که بیماری هایی که در بدن من است  را به آتش می دهم و در عوض سلامتی را می گیرم. 


این گزیده ای از آیین سه شنبه های آخر هر سال در گذشته است. اما متأسفانه در روزگار کنونی چهارشنبه سوری به چهارشنبه سوزی مبدل شده و خانواده ها به جای گذراندن لحظات شاد یک عمر ناراحتی و پشیمانی را سپری می کنند.

این در حالی است که در ایران باستان با آیین چهارشنبه سوری به دنبال دور کردن نحسی بودند؛ اما امروز متأسفانه این آیین ها رنگ عوض کرده و این شب به یادماندنی را به کابوسی تبدیل کرده است که روزهای متمادی افراد را آزار می دهد. بهتر نیست همه به اصل خودمان بازگردیم و طبق آداب و رسوم گذشتگان چهارشنبه سوری را جشن بگیریم، نه این که برای لحظه ای شادی، لحظاتی تلخ را برای سایر افراد به یادگار بگذاریم.



نظر شما