سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

داستانک//

پدر و پسر

۱۳۸۹/۱۲/۲۹ - ۱۳:۳۶:۰۰
کد خبر: ۲۸۵۴۰
صدای خمپاره در گوش هایش پیچیده بود؛ و تک تیراندازها را تار و مواج می دید.
باشگاه جوانی برنا/ فرزانه مصیبی - تهران

همه یک صدا گفتند:
«علی کن!»

پسر هیکل اش را کمی جابجا کرد. پرهای سرخ و سبز سر علامت را نگاه کرد و نگاهش از روی تیغه وسط پایین آمد.

«شهید یاور حسین»

مرد با کف دست آرام زد پشت پسر و گفت:
«یاورجان نوبت توئه که بری زیر علامت.»

سر پسر از کنار میله علامت رو به جلو خم شد.

صدای خمپاره در گوش هایش پیچیده بود؛ و تک تیراندازها را تار و مواج می دید.

بی سیم چی گفت:
«قادر قادر ... یاور»
«یاور با کبوترها پرید. کبوتر کبوتر ... قادر»



      
* اثر منتخب سومین جایزه ادبی داستان کوتاه کوتاه عاشورایی



***

نظر شما