بهترین پیشنهاد این است که زندگی را سخت نگیرند و در مشکلات همراه با صحبت و مهربانی مشکلات را حل کنند.
بهتر است از تجربیات زوج هایی که موفق بوده اند استفاده کنند. این مساله می تواند در زندگی انسان موثر باشد. همچنین استفاده از تجربیات بزرگترها- خصوصا پدر و مادر ها- توصیه می شود.
مهمترین معضل بحث ازدواج ما این است که نگرش درستی به ازدواج نداریم. اگر نگرش مان درست شود با تمامی مشکلات می توانیم کنار بیاییم.
یکی از بزرگان می گوید کسی که معنای زندگی کردن را بداند با هر طور زندگی کردن می تواند کنار بیاید. این تغییر نگرش از همه چیز مهمتر است.
دو نفر وقتی با هم ازدواج می کنند به اراده خودشان همدیگر را انتخاب کردند، این اختیار وقتی به اراده خودشان است، حتما می توانند شناخت خوبی بدست بیاورند؛ الزاما بدست نمی آید؛ اما زمینه این شناخت موجود است و چه بسا زندگی خوبی تشکیل بشود.
ولی این اتفاق چون به اختیار خانوادههای دو طرف نیفتاده و دو نفر از خانوادهشان باعث شده اند که دو خانواده ها بهم پیوند بخورند. ممکن است در تعامل با یکدیگر دچار مشکل شوند.
جوان ها مهمترین کاری که می توانند انجام دهند این است که خانواده ها را با هم آشنا کنند. معمولا 5 سال اول زندگی، جوانان با این مشکل روبرو هستند که درون خانواده مشکلاتی پیش می آید؛ مثلا خانم با مادر شوهر هنوز به روحیات یکدیگر آشنایی ندارند. داماد آن خانه هنرش باید این باشد که هر دو را آرام آرام با یکدیگر آشنا کند،به مرور محبت هم ایجاد شود.
واقعیت دوم شفافیت و صداقت است.قرار نیست صداقت به معنای مطرح کردن همه چیز باشد، به ما گفته اند دروغ نگویید؛ نگفته اند همیشه همه چیز را بگویید. بعضی جاها افراد خانواده می توانند با صحبت نکردن از بسیاری از مسایل پیشگیری کنند.
***