بحث حق طلاق دو جنبه حقوقی و روانشناسی دارد؛ در جنبه حقوقی به دلیل اینکه حق طلاق به مرد داده شده و تا زمانی که مرد برای طلاق اقدام نکند، مجوزی برای طلاق به زن داده نمیشود، اما در بسیاری از موارد، چون زن نسبت به مرد شناخت کاملی ندارد، حق طلاق را در ابتدای ازدواج طلب میکند تا اگر زمانی احساس کرد که تحت فشار است، بتواند از حقش استفاده و خودش را از یک رابطه بد راحت کند.
در جنبه روانشناسی این مهم است که وقتی دو نفر درگیر رابطهای میشوند، هدفشان زندگی مشترک است و در این زندگی قرار بر این است که بینشان سازگاری، امنیت و حمایت عاطفی باشد. به نظر میرسد که انجام برخی شیوهها نظیر دادن حق طلاق به زن، به تنهایی برای استحکام زندگی مشترک کارساز نیست و فقط به عنوان عامل فشار یا بازدارنده اعمال میشود.
اینکه زوجها چطور مشکلاتشان را حل کنند، نیازمند مهارت هستند که این آموزش را از طریق دورههای آموزشی یا از طریق مطالعه کسب کنند، اما به هر حال حل اختلاف نیازمند آگاهی است و آگاهی نیز از طرق مختلف و از جمله تجربههای شخصی و مراجعه به یک مشاور به دست میآید.
بنابراین برای زندگی مشترک مطلوب و استمرار آن، هماهنگی بین دو نفر شرط است و دادن حق طلاق خیلی در حل مسائل و مشکلات کارساز نیست.
آیا شما دادن حق طلاق را پیشنهاد میدهید؟
در شرایطی که شناختی وجود ندارد و احتمالا نگرانیهایی وجود خواهد داشت، ممکن است حق طلاق اتفاق بیفتد. اما به دلیل اینکه زوجها در رابطهشان، درگیر مشکلاتی شوند و از بعد هیجانی تصمیمی غیر منطقی و عجولانه بگیرند، به نظر اقدام معقولی نمیآید ولی در هر حال قانون به زن این اختیار را داده که اگر در جایی احساس نا امنی کرد، از این حق خودش استفاده کند.
***