به گزارش خبرگزاری برنا، جدایی در برخی خانواده ها خیلی راحت اتفاق می افتد و گویی همسران اصلا به مبانی تشکیل یک خانواده توجه ندارند اگرچه در برخی موارد؛ اشکال اصلی متوجه یکی از طرفین است. در همین زمینه بسیاری اعتقاد دارند که بعضى مردها واقعاً عاطفه ندارند. تا زمانى كه همسرشان جوان، شاداب و سالم است از او استفاده میكنند، ولى بعدها او را رها كرده به دنبال خوش گذرانى مىروند.
آیت الله امینی در کتابی با عنوان "همسرداری" درباره وفاداری زوجین به یکدیگر میفرمایند: وقتى میان زن و مرد پیمان زناشویى برقرار شد، زندگى انفرادى آنان به یك زندگانى مشترك اجتماعى تبدیل میشود. آن پیمان مقدس بدان معناست كه زن و شوهر قول میدهند كه تا پایان عمر با هم باشند. در اداره زندگى همكارى داشته باشند. براى رفاه و آسایش هم دیگر كوشش نمایند. یار و مونس و غم خوار هم باشند. در جوانى و پیرى، در توانایى و ناتوانى، در سلامتى و بیمارى، در سختى ها و خوشى ها، در دارایى و نادارى و خلاصه، درهمه حال با هم باشند.
انسانیت و شرافت اقتضا مىكند كه زن و شوهر تا پایان عمر بدین پیمان مقدس وفادار باشند، و در مشكلات زندگى و حوادث روزگار عهد خویش را فراموش نكنند. دخترى كه در موقع جوانى و شادابى، خواهان فراوان دارد، اما دست رد به سینه همه میزند و هستى خویش را تنها در اختیار شوهرش قرار میدهد، بدان امید است كه تا پایان عمر در پناه او زندگى كند. رسم مردانگى نیست كه شوهر در موقع پیرى و زوال شادابى همسرش، او را تنها بگذارد و به فكر تجدید فراش یا ولگردى برود.
همسرى كه در موقع ندارى و تنگدستى، با شوهر میسازد و در خانه اش زحمت میكشد، امید دارد كه زندگى آنان سر و سامانى پیدا كند و تا پایان عمر، در رفاه و آسایش باشند. بنابراین رسم وفا نباشد كه مرد وقتى وضع اقتصادى خویش را مرتب دید و ثروتى ذخیره كرد به فكر همسر دوم برود و یا به دنبال خوش گذرانى باشد.
بعضى مردها واقعاً عاطفه ندارند. تا زمانى كه همسرشان جوان، شاداب و سالم است از او استفاده میكنند، ولى بعدها او را رها كرده به دنبال خوش گذرانى میروند. یا به بهانه هاى بسیار پوچ او را طلاق میدهند. به نمونه هاى زیر توجه فرمایید:
مردى زنش را به بهانه شومی طلاق میدهد كه پس از عروسى با او، پدرم وفات یافت و دایىام نیز ورشكست شد.
مردى در بیان علت طلاق، به زنش میگوید: چه علتى بهتر از این كه تو را دوست ندارم و این سخن او در حالى است كه قبلاً به خاطر عشق با او وى را به همسرى برگزید.
زنى به نام … علیه شوهرش شكایت كرد كه مدت ها با بود و نبود شوهرم ساختم و با نهایت تلاش به او خدمت كردم؛ اما حالا كه بیمار شدهام مرا از خانه بیرون كرده و میگوید: همسر بیمار نمیخواهم.
آقاى محترم! تو انسان هستى. انسان باید وجدان، رحم، عاطفه و از خودگذشتگى داشته باشد. دختر معصومی به خاطر تو دست از پدر و مادر و تمام خویشان برداشته و جوانى، شادابى و سرمایه عفت خویش را در اختیار تو نهاده و بهتر از هر خدمتكارى در خانه ات زحمت كشیده، با دارایى و نادارى تو ساخته و هرگونه رنج و محرومیتى را تحمل كرده، آیا سزاوار است او را رها كنى و دنبال عیاشى بروى؟ بدین عمل به او ستم میكنى و ستم كار در همین دنیا به سزاى اعمالش میرسد. اگر تجدید فراش كنى، در مقابل چند لحظه لذت هاى زودگذر، آسایش روحى و آسودگى خاطر دایمی را از دست میدهى، به صدها گرفتارى و فشارهاى روحى مبتلا خواهى شد. آبروى خویش را از دست میدهى و در نزد مردم، مردى خود خواه و بىعاطفه معرفى خواهى شد.
فرزندانت از این كار رنجیده خاطر میشوند و هر روز به یك جور اسباب مزاحمت و ناراحتى برایت فراهم میكنند. اگر همسرت بیمار است معالجه اش كن تا سالم شود.
اگر مبتلا به بیمارى لاعلاج است، مردانگى و فداكارى نشان بده و تا زنده است، همسر دیگر نگیر. وجدانت راضى نشود آن بیچاره را آزرده خاطر گردانى. اگر خودت جاى او بودى و به بیمارى سختى مبتلا میشدى، چه انتظارى از او داشتى؟ او هم همین انتظار را از تو دارد.
اگر موقع بیمارى تو، همسرت ناسازگارى كند و تقاضاى جدایى نماید، آیا كار خوبى میكند؟ یا این كه نزد تو و دیگران، خودخواه و بى وفا معرفى میشود؟
اگر وفادارى و از خودگذشتگى خوب است،تو هم وفادار باش.