سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

روایتی معتبر از زورخانه فرحزاد

زورخانه فرحزاد هنوز نفس می‌کشد/غرورت را پای درگاهی باید رها کنی

۱۳۹۰/۰۴/۰۹ - ۱۸:۵۳:۱۰
کد خبر: ۶۰۲۶۶
در شمال میدانگاهی فرحزاد، مسجد قدیمی فرحزاد و در جنوب زورخانه ای با سردر کوچک دیده می شود.
باشگاه جوانی برنا/زورخانه فرحزاد، دیگر آمد و رفت سابق را ندارد. در و دیوار آن پر از خاطره و عکس از پهلوانانی است که روزی می زیستند اما حالا فقط نامشان باقیست.

زورخانه هویت خود را میان خیابان‌های باریکی که هنوز حالت کوچه باغی خود را از قدیم حفظ کرده اند، فراموش نکرده است. بوی کباب، دود قلیان و اگزوز اتومبیل ها فضا را پر کرده، صاحبان‌اتومبیل های مدل بالا دنبال جای پارک در خیابان های فرحزاد هستند. مغازه دارها مردم را به خرید لواشک، آلوچه و تمشک تعارف می کنند.

در شمال میدانگاهی فرحزاد، مسجد قدیمی فرحزاد و در جنوب زورخانه ای با سردر کوچک دیده می شود. زور خانه ای که همه رهگذران ثابت آن را دیده و اهالی‌اش را می شناسند. ورودی زورخانه ارتفاع کمی دارد، برای عبور از آن باید حتما سرخم کرد؛ غرور و منیت را کنار گذاشت.سر خم می کنم و وارد می شوم، به شیوه همه مردان فروتنی که سال‌ها از این درگاهی گذشتند و نه فقط در این درگاهی که در تمام عمر منیت را گوشه ای رها کردند.

کمی زودتر از زمان مراسم می رسم، مراسم هنوز رسمیت نگرفته است. سرکه بلند می کنم سالنی می بینی با سقف بلند با دیوارهایی پر از تصاویری از تختی و پهلوان‌های دیگر؛ نبی سروری، حسین نوری ، علی خلخالی و احمد فرحزادی که با تختی عکس یادگاری گرفته اند. تخته شنو، میل، سنگ، کباده و کاشی کاری‌های سالن هم بعد از عکس ها خودنمایی می کنند.


سالن از کفپوش های امروزی که در ساخت سالن های ورزشی و پارک‌ها استفاده می شود پوشانده شده و چون هنوز برنامه رسمیت پیدا نکرده است، چند جوانان مشغول تمرین حرکاتی از پارکور و ووشو روی پارکت های کنار گود زورخانه هستند. یکی از حاضران میانسال به آنها تذکر می دهد:« این گود مقدس جای این جور کارها نیست».


محمد رضا سالک، از کودکی خاک زورخانه خورده است و از هفت، هشت سالگی همراه پدر به زور خانه می آمده، پدر او «مرشد» همین زورخانه بوده و اکنون او این مسوولیت را بر عهده گرفته است.

مرشد می گوید تختی سرشناس‌ترین کسی است که به این زورخانه آمد و رفت داشته است.او زمانی برای تمرین به این زورخانه می آمده و به همراه سایر ورزشکاران میل می زده است. نامجو هم که از قهرمانان سابق وزنه برداری است ابتدا باستانی کار و ورزشکار این مجموعه بوده است.

مراسم کم کم شروع می شود. باستانی کارها خود را آماده می کنند. درگوشه ای از زورخانه کسی در حال انجام دادن شنو پیچ ( شنوی باستانی که در هنگام اجرا به طرفین می چرخند)است. شخص دیگری برای گرم کردن خود طناب زدن را انتخاب کرده و آن طرف جوان ورزیده ای که انگار اجازه ندارد، زمان اجرای مراسم دست به کباده بزند فرصت را غنیمت شمرده و قبل از شروع مراسم کباده را روی سر خود می چرخاند و و بعد مثل شکست خورده‌ها می گوید: خیلی سنگین است!


مردها از هر سن و سال و قشری وارد سالن می شوند؛ پسر هفت، هشت ساله ای همراه پدر خود آمده؛ سربازی بعد در آوردن لباس نظامی لباس باستانی بر تن می کند.


مرشد سالک از اینکه هر کس هیکل و جثه بزرگی دارد، یا کسانی که در خیابان معرکه می گیرند و زنجیر پاره می کنند را پهلوان خطاب می کنند، دلگیر است و می گوید:« پهلوانی مرام و منش خاص خودش را دارد. به پهلوانان بازوبند پهلوانی داده می شود.»

با جمع کردن کفپوش های کف گود که برای تمرینات گذشته شده‌اند مراسم شروع می شود. ورود همه ورزشکاران بر زمین بوسه می زنند و بعد داخل گود می شوند.
یکی از حرکاتی که انجام می شود، چرخ زدن است. باستانی کار آنقدر به دور خود می چرخد که صورتش به رنگ قرمز در می آید. دیگران برای تشویق او از صلوات می فرستند.

باستانی کارها زمان ورود به گود لنگ دور کمر خود می بندند.عده ای به جای بستن لنگ شلوارک مخصوصی با نقش های بته جقه می پوشند که به آن "تونیک" می گویند.باستانی کارها البته بالاپوش مشخصی ندارند، تی شرت و زیر پوش می پوشند یا بدون پوشیدن بالا پوش در گود شرکت می کنند، البته این مورد آخر امروزه از رواج افتاده است.

مرشد درمراحل مختلف با نوای گرم خود شور و شوقی در بین ورزشکاران ایجاد می کندو نکته‌های اخلاقی می گوید، مرشد رسالت خود را اینطور به انجام می رساند.


گزارش: ابراهیم نژاد رفیعی
نظر شما