باشگاه جوانی برنا/سال 1332 بود و مقارن با كودتای سیاه آمریكایی که احمد متوسلیان در محله امامزاده سیداسماعیل خیابان مولوی تهران متولد شد. دوران تحصیلات خود را در دبستان اسلامی «مصطفوی» سپری كرد. از همان كودكی ضمن اشتغال به درس و مدرسه به رغم نارسایی قلبی و ضعف توان جسمی در مغازه شیرینی فروشی پدرش-" قنادی متوسلیان یزدی " - واقع در بازار تهران مشغول شد.
اینجا کف بازار تهران. هیاهوی کاسب ها و ماشین ها، چرخ دستی ها و باربر ها، چانه زدن ها، حساب و کتاب ها، مرام ها و معرفت ها ، اینجا چهار راه مولوی، کف بازار تهران. خدا میداند زمان کودکی حاج احمد، این بازار چه رنگ و بویی داشته ، مرام ها و معرفت ها چگونه بوده و آیا همانطور که شنیده ایم یک تار سبیل، کارکرد مشابه چک و سفته امروزی را داشته یا نه.
اینجا چهار راه مولوی بازار حضرتی. بازاری سرپوشیده که کسبه هایش به ویترین های شیک اعتقادی ندارند. همه چیز عیان است و مشتری پول زرق و برق مغازه را نمی دهد. اینجا بازار حضرتی است و همه چیز مثل آدمها ساده است و می شود با همه گرم صحبت شد، حتی اگر خبرنگار غریبه ای باشی که خرید هم نکنی.
از حاج کبریایی که از 15 سالگی کاسب همان بازار است، پرس و جو میکنم . گرم، پاسخم را می دهد " دکان متوسلیان سید اسماعیل است. بپرسی پیدا میکنی "
پرسان پرسان بافت کهنه بازار حضرتی را گز می کنم تا به میدان سید اسماعیل می رسم که بیشتر شبیه یک بن بست مستطیل یا چیزی شبیه پارکینگ موتور هاست تا یک میدان. دکان متوسلیان یزدی، اول راسته بود و شغلش پتو فروشی.
حاج محمد متوسلیان اخوی بزرگ حاج احمد متولد 1329 و سه سال از حاج احمد بزرگتر. حاجی پذیرایی من شد و همان اول، خبر دار شدم که بچه های روایت فتح، قبل از من آنجا را فتح کرده اند.
تا آمدم از کودکی و خاطرات حاج احمد بپرسم کمی چهره اش در هم شد. گلایه داشت. دلش پر بود. می گفت هر سال، همین حوالی، حاج احمد متوسلیان و خانواده اش می شود سوژه تهیه گزارش و می رود تا سال بعد.می گفت که می داند مسوولین پیگیرند و در هر کشوری تبعه آن کشور در مناسبات بین المللی دارای اهمیت است، مخصوصا اگر عنوان دیپلمات داشته باشد.
بهار سال 1357 احمد به بهانه مأموریت شغلی در خارج از مركز راهی شهرستان خرمآباد می شود و برای عادی سازی تحركات خود در سطح استان لرستان و سهولت فعالیت نیمه مخفی خود به عنوان كارگر برق آغاز به كار می کند. وی در آنجا مشغول پخش اعلامیه بود كه به همراه دو نفر از دوستانش دست گیر می شود.
متوسلیان به محض دستگیری بدلیل اینكه آن دو دوستش متاهل بودند، تمام مسوولیت چاپ و تكثیر اعلامیه ها را برعهده گرفت در نتیجه محكوم به زندان شد.در زندان فلكالافلاك خرمآباد او در زیر سخت ترین شكنجه ها مقاومت كرد و دم بر نیاورد.وی با روی كارآمدن دولت ازهاری و ترفند جدید رژیم، مبنی بر آزادی زندانیان سیاسی ، در هفتم آذر 1357از زندان آزاد شد و به محض آزادی از زندان نیز به خدمت زیر پرچم احضار شد.
از عملکرد موثر حاج احمد در انقلاب و جنگ گفت و باز یادمان انداخت که حاج احمد فاتح خرمشهر بوده و باز که خواستم بیشتر توضیح دهد گلایه کرد که متاسفانه بعد از 27-28 سال پیش نتیجه ای حاصل نشده و بلاتکلیفی را بزرگترین درد دانست.حاجی می گفت شخصا در جریان امور حاج احمد نیست و وزارت خارجه می گوید احمد متوسلیان کماکان زنده است.
دل این برادر پر درد بود و از به فراموشی سپرده شدن حاج احمد بعد از اسارت گفت و گفت ترجیح می دهد حاج احمد آزاد شود تا اینکه از او اسطوره بسازند.صحبتم با اخوی دیپلمات ربوده شده ایرانی گرم شد که صحبت خانه و مدرسه قدیمی پیش آمد. حاجی رخصت داد و شانه به شانه من کوچه پس کوچه های بازار "چهل تن" را راه آمد تا به کوچه برادران شهید نیری رسیدیم.
کوچه هایی که برای حاج محمد بوی خاطرات کودکی داشت و کوچه علوی و پلاک 10 و خانه ای که سال هاست دیگر پذیرای کسی نیست و اینجا، قلب بازار مولوی، همانجایی است که احمد و برادرش بعد از مدرسه فوتبال بازی می کردند و حاجی از باغ هایی که دیگر خراب شده و روزگاری محل بازی شان بوده، گفت و از خانه هایی که دیگر همه خراب شده. این همان خانه است که احمد در آن بزرگ شده، همان حاج احمدی که بعدها پاوه را آزاد کرد، همان حاج احمدی که بعدها در مریوان شد خار چشم کوموله و دموکرات.
سراغ مدرسه را که گرفتم، نشان کوچه ارامنه را داد که امروز نامش شهید موسوی است . کوچه ای که یک سرش می رسد به گذر "لوطی صالح". کوچه های باریکی که روزی انتهای یکی شان مدرسه اسلامی مصطفوی بوده، مدرسه ای که امثال حاج احمد ها را تربیت کرده.
حاج احمد متوسلیان پس از فتح خرمشهر و تثبیت مواضع رزمندگان اسلام در آنجا، اواخر خرداد ، طی ماموریتی همراه یك هیات عالیرتبه سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی ایران، به سوریه و لبنان سفر میكند تا راههای كمك به مردم مظلوم و بیدفاع لبنان را از نزدیك بررسی كند. در جریان یورش ظالمانه اسرائیل به جنوب لبنان در سال 1361 اطلاع دادند كه بیروت محاصر شده و ساختمان سفارتخانه جمهوری اسلامی ایران در معرض خطر است. موسوی كاردار سفارت ایران از حاج احمد كه در لبنان بود خواست برای تخلیه اسناد موجود در سفارتخانه اقدام كند.
صبح روز چهاردهم تیرماه 1361 حاج احمد آماده حركت شد. همگی اصرار داشتند كسی دیگر به جای او به این مأموریت اعزام شود . اما حاج احمدمتوسلیان اصرار داشت كه خودش این كار را انجام دهد. در ساعت 30/12 دقیقه ظهر روز 14 تیر سال 1361 اتومبیل سفارت جمهوری اسلامی ایران در لبنان هنگام عزیمت به بیروت در یك پست ایست و بازرسی موسوم به حاجز باربرا به فاصله 40 كیلومتری بیروت متعلق به شبه نظامیان مارونی (حزب كتائب) متوقف شد و چهار سرنشین آن به رغم داشتن مصونیت دیپلماتیك توسط تروریست های جیره خوار رژیم تلآویو به گروگان گرفته شدند.
و اینجا چهار راه مولوی، کف بازار تهران، محله کودکی های بزرگ مردی که سال هاست در بی نام و نشانی است، از خودم می پرسم اگر روزی حاج احمد برگردد حال و هوای این محله چه رنگ و بویی برایش دارد . و الله مع الصابرین.