انگار دلمان برای برف تنگ شده بود. باور کردن این که یک ماه از زمستان گذشت اما هنوز آسمان درهای رحمتش را نگشوده آن قدر سخت بود که وقتی اولین برف زمستانی تهران را سپیدپوش کرد، همه خوشحال شدند.
شاید برای خیلیها این اولین برف زندگیشان بود درست مثل "آرین" که بعد از بارش اولین برف با مادرش برای استقبال و البته تجربه آن به خیابان آمده بود.
شاید خاطره اولین برف زندگی برای خیلی از ما آدمها آن قدر دوردست باشد که اصلا به یادش نیاوریم، اما حس شیرینی که هر بار به محض دیدن اولین دانه برف که از آسمان میبارد و یا اولین باری که گلوله برفی را در دست میگیریم در قلبهایمان جوانه میزند، تجربه ناخودآگاه همان اولین تجربه است.
برف تنها تجربه مشترک کودکانه برای همه آدمهاست. آدم برفی، گلوله برفی و سرخوردن روی برف که زن و مرد و کودک و بزرگ نمیشناسد و این موهبتی است که هر سال به آدمی داده میشود تا کودکانه از زندگی لذت ببرد.
زمستان هر سال یک فرصت است؛ برای تجربههای جدید، برای زنده شدن دوباره کودکی، فرصتی برای فاصله گرفتن از دنیای بزرگسالی و ...