باشگاه جوانی برنا/ وقتی اسم سرمایه به میان میآید ، همه یاد سکه، اسکناس ، چک پول و شمش میافتیم. این تعریف البته درباره سرمایه شخصی افراد صدق می کند، وقتی پای سرمایه ملی به میان می آید هر کشوری به منابعی که دارد افتخار می کند. منابع کشورها می تواند طبیعی، مادی، معنوی یا از نوع نیروی انسانی کارآمد و مفید باشد. معمولا نام هر کدام از کشورها چیزی را در ذهن تداعی می کند، مقلا جامعه عرب را با نفت می شناسند، ژاپنی ها را با هوش سرشار و سخت کوشی شان، چینی ها را به نیروی کار زیاد و کشورهای اروپایی مثل انگلیس و آلمان را صاحب تکنولوژی می دانند. تا به حال فکر کرده اید خیلی ها ایران را تنها با نفتی که صادر می کند نمی شناسند؟
ایران سرمایه بزرگی به نام جمعیت جوان دارد که بالاتر و با ارزش تر از هر سرمایه ای است، امتیازی که خیلی از کشورها غبطه اش را می خورند و البته سعی دارند آن را به دست بیاورند و در این راه همه تلاش شان را می کنند تا جوان های ایرانی و توانایی های شان را جذب خود کنند. آوازه جوان ایرانی و استعدادهایش حتما در همه دنیا پیچیده. حتما جمله معروف رسول اکرم(ص) را شنیده اید:< اگر علم در ثریا هم باشد مردانی از پارس به آن دست می یابند>. در ادامه گفت وگوهایی با نخبه های جوان ایرانی،سرمایه های ملی ایران، در رشته ها وشاخه های مختلف را به بهانه هفته جوان می خوانید.
اول: امام رضا (ع) قانعم کرد، شفا نخواهم
فقط 26 سال سن دارد و سرپرست خانواده اش است. از 18 سالگی سرپرست بودن را تجربه کرده. دنیای محمد امین ولایتی زیباتر است از دنیایی که ما آدم ها برای خودمان ساخته ایم، گرچه چشم های او چیزی را نمی بینند. گرچه او مجبور است چهار سکه ای که در جشنواره ملی جوان ایرانی به خاطر نفر دوم شدنش در بخش "جوان سرپرست خانوار" به او هدیه شده را بفروشد تا کرایه خانهشان را بدهد. مدرک کارشناسی الهیات دارد. در صدا و سیمای مشهد مشغول به کار است و می گوید: "برای اینکه خودش را ثابت کند که روشندلیاش دلیل خوبی نیست که بین او و دیگران فرق بگذراند، شب ها تا نیمه وقت در اداره می ماند و کار می کند."
گاهی فقط ساعتی در نمازخانه اداره می خوابد. محمد امین از وقتی امام رضا (ع) قانعش کرده که برای دیدن نیازی به چشم سر نیست، بی خیال شفا گرفتن شده. گفتوگو با او در صبح روزی گرفته شد که می گفت تا صبح اداره مانده تا ثابت کند از بقیه چیزی کم ندارد و موبایلش که زنگ خورده، سر ساعتی که قرار بود برای مصاحبه تماس بگیریم، خیال کرده خانه است، اما در نماز خانه اداره بوده. تا زمانی که جایزه اش را گرفته، داور ها نمی دانستند او نابینا بوده.
در جشنواره برگزیده شدی، خودت هم خودت را برگزیده می دانی؟
نمی گویم خودم را برگزیده می دانم یا نه، چون من داوری نکردم. شاید بقیه از من قوی تر و برتر بودند. شاید کسانی در روستاهای دورافتاده بودند که از من صدها برابر جلوتر بودند. ما نباید ببینیم آدم ها به کجا رسیدند، باید ببینیم با چه امکاناتی به آن جایی که هستند رسیدند.
شاید یک آدم بینا دکترایش را هم به راحتی بگیرد. اما من نتوانم، چون امکانات من اجازه بیشتر از این را نمی داد. وقتی وارد اداره مان شدم، برای اینکه اضافه کار بگیرم و خرج خانواده مان را بدهم، نتوانستم برای فوق بخوانم.
شاید در دورافتاده ترین روستاها بچه هایی باشند که سرپرست خانواده هستند و کارشان از من خیلی سخت تر است. در شهر زندگی می کنم و از خیلی امتیازها برخوردارم. شاید او بر من ارجحیت داشته باشد. می خواهم بگویم خیلی ها حائز رتبه هستند. بحث رتبه ها نیست.
اینکه داری جوانی ات را برای خانواده می گذاری چه حسی دارد؟
باید ببینم برای چه به دنیا آمده ایم. گاهی هست خیال می کنی به دنیا آمده ای تا فقط از نعمت های دنیا استفاده کنی. اما وقتی نه، من می بینم در مقابل نعمت هایی که خدا داده مسوولیت دارم و با این نگاه زندگی می کنم. بالاخره خدا نعمت مسلمان بودن و شیعه بودن را به من داده، هر چند مادری دارم که مریض است.
اما وقتی خدا نعمت مادر، خواهر و برادر داشتن را به من داده باید قدر بدانم. شاید اگر من این خانواده را نداشتم به اینجا نمی رسیدم. تلاش مضاعف من باعث شده به اینجا برسم. به نظرم همه حتی کمبودها هم نعمت است. اگر در جوانی امتحان های خدا را خوب پس ندهیم، پس کی می خواهیم اینکار را بکنیم؟
از این زاویه به ما نگاه نکنید که چه آدم های بدبختی هستیم که سرپرست خانواده شده ایم. به قول سهراب چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید. باید بگوییم چرا خدا از بین این همه آدم فقط این لیاقت را به من داده که سرپرست خانواده ام باشم. وقتی به این قضیه اینطور نگاه کنی سرپرست خانواده بودن در جوانی برایت شیرین و لذت بخش می شود لحظه لحظه این کار را عبادت می بینی. اگر حتی یک ربع ساعت هم نخوابی به خاطر خانواده ات، برایت قیمت پیدا می کند. من لذت می برم که جوانی ام را برای خانواده می گذارم.
سرپرست خانواده بودن با جوانی کردن مغایرت دارد؟
باید ببینیم جوانی کردن را چطور تعریف می کنیم. جوانی کردن مثل یک چاقو است که می توانی با آن آدم بکشی یا می توانی پوست میوه را با آن بگیری. باید دید با چه نگاهی می بینم.اینکه مثلا من به اصطلاح می خواهم بروم عشق و صفا، یا دنبال خلاف؟
دوم: علاقه شدیدی به فهمیدن و فهماندن دارم
"معصومه قنبری" 28 ساله و کارشناس ارشد علوم کتابداری و اطلاع رسانی است. معصومه در بخش ادبیات و طنزجوان جشنواره ملی جوان ایرانی، در رشته رمان رتبه دوم را کسب کرده است. به همین بهانه گفت و گوی کوتاهی با او ترتیب داده شد.
فکر می کنی روزی نویسنده معروف و مشهوری شوی؟
شاید. چندان دور از ذهن نیست!
نسل جوان جامعه ما، چقدر اهل کتاب خواندن هستند؟ حداقل در مورد اطرافیانت این قضاوت را انجام بده!
به لحاظ اطلاعات و دانشی که کسب کردم می توانم به جرات بگویم سرانه مطالعه و مطالعه مفید جوان ها در جامعه امروز ما در حد بسیار پایینی است.
فکر می کنی چرا میانگین مطالعه بین نسل جوانی پایین است؟
در مدارس به دانش آموزان مطالعه کردن را یاد نمی دهند و بچه ها را به مطالعه کتاب های درسی محدود می کنند. کتابخانه ها کتاب های آنچنان مناسبی ندارند و البته فکر می کنم در زمینه جذب مخاطب هم مشکل داریم.
زندگی برای معصومه قنبری چه رنگی است؟
زندگی برای من سفید است، اما با لکه هایی سیاه که هر چند با چشم غیر مسلح هم می شود آنها را دید، اما چندان ناامیدکننده نیستند!
معصومه قنبری ! برگزیده جشنواره ملی جوان ایرانی! چه تفاوتی با دیگران داری که انتخاب شدی؟
تفاوت خاصی ندارم. فقط علاقه شدیدی به فهمیدن و فهماندن دارم و می خوانم تا بفهمم و می نویسم تا بفهمانم، که فهمیدن نقطه آغاز هر مسیری است.
سوم: تکثیر گیاهان با استفاده از مغناطیس را برای نخستین بار ابداع کردم
حسن اسد سه قلعه متولد سال 1363 است و فارغ التحصیل رشته تولیدات گیاهی از دانشگاه تهران در مقطع کارشناسی ارشد. او در حال حاضر مدرس دانشگاه دولتی بجنورد است. و می گوید در حال بررسی کردن پیشنهاد های کاری و تحصیلی اش هستم.او طرح «استفاده از میدان مغناطیسی برای تولید جنین های رویشی » را به همراه خواهرش ناظره اسد سه قلعه به سرانجام رسانده است. طرح او در دوازدهمین جشنواره جوان خوارزمی رتبه سوم را در بخش طرح های کاربردی کسب کرده است. او البته اختراع های دیگری هم دارد؛ دستگاه انتقال ژن را طراحی کرده است که با این دستگاه می شود ژن را از هر منبعی گرفت و به منبعی دیگر منتقل کرد.
این عضو بنیاد ملی نخبگان درباره کمبودهای موجود درفضای دانشگاهی کشور به برنا گفت : باید نگرش نسبت به آموزش عوض شود. در سیستم قدیم این نگرش وجود داشت که استاد باید همه چیز را بداند و دانشجو همه چیز را از او یاد بگیرد،در صورتی که این طور نیست که استاد همه چیز را بداند ودانشجو هم باید دنبال یادیگری باشد و این رابطه دو طرفه باشد. گاهی باید دانشجوچیزهایی را بداند و به استاد آموزش بدهد.چون در این حالت در بهترین شرایط به جایی می رسیم که آن فرد رسیده است اما در شرایط امروز نیاز داریم به جایی بالاتر و بهتر از دیروز برسیم و این نیازمند این است که همه با هم تلاش کنند. یعنی هردو گروه،هم دانشجو و هم استاد تحقیق کنند و انتظارات و نوع نگرش نسبت به این موضوع تغییر کند. باید در سیستم جدید درک ک متقابلی به وجود بیاید و دانشجوها بدانند چیزهایی وجود دارد که استاد هم آن را نمی داند.
چهارم: باید از نخبه های جوان حمایت شود
حسن اسماعیل زاده 30 ساله و فارغ التحصیل رشته جغرافیا و برنامه ریزی شهری در مقطع دکتری. او در دوره کارشناسی در دانشگاه تبریز، در دوره کارشناسی ارشد در دانشگاه تربیت مدرس تحصیل کرده و مقطع دکتری را در دانشگاه شهید بهشتی با معدل 72/18 به پایان رسانده است. دکتر حسن اسماعیل زاده، دانشجوی نمونه کشوری سال 89 در گروه علوم انسانی و مقطع دکتری است. گفت و گوی برنا با او این همین بهانه انجام شد اما این تنها عنوانی نیست که این نخبه جوان کسب کرده است. دکتر اسماعیل زاده سوابق تحقیقاتی و علمی زیادی دارد.
دانشجوی نمونه دانشگاه شهید بهشتی گفت: برای تأمین هزینه های تحصیلم مجبور بودم ازسال دوم کارشناسی ارشد کار کنم و چون درس می خواندم و کار می کردم، فرصت نکردم به بخش های دیگر زندگی ام برسم. در حالی که باید به همه جوانب زندگی با هم پرداخت و این در کشور ما کمی دور از دسترس است چون اگر حمایتی از من وجود داشت فرصت بیشتری برای انجام کارهای تحقیقاتی و رسیدن به بخش های شخصی زندگی ام داشتم.
پنجم: آلودگی ها نفتی خلیج فارس را از بین می برم
مهدی حسن شاهیان 31ساله، عضو هیات علمی دانشگاه شهید باهنر کرمان و اهل رفسنجان است. او در دوره کارشناسی در رشته زیست شناسی دانشگاه لرستان، در دوره کارشناسی ارشد در رشته زیست شناسی گرایش میکروبیولوژی در دانشگاه اصفهان و در مقطع دکتری هم در دانشگاه های اصفهان و دانشگاه رم در ایتالیا تحصیل کرده است. او به خاطر تحقیق و کارروی طرح« بررسی مولكولی و اكولوژیكی باكتری های تجزیه كننده نفت خام» مقام سوم دوازدهمین جشنواره جوان خوارزمی در بخش طرح های پژوهشی کاربردی را کسب کرده است. طرح او برای نخستین بار درخلیج فارس و دریای خزر انجام شد.
این عضو هیات علمی دانشگاه باهنر کرمان درباره زمینه کاربرد این طرح گفت: کاربرد این طرح مهار و حذف آلودگی های نفتی در زیستگاه های دریایی ایران است، با توجه به اینکه باکتری هایی که پیدا کردیم بومی هستند و با زیستگاه منطقه تطابق دارند، چنانچه زمانی آلودگی نفتی اتفاق بیفتد می توانند آلودگی ها را از بین ببرند. میزان آلودگی نفتی در این دو اکو سیستم به خاطر وجود پالایشگاه های نفت و منطقه پارس جنوبی زیاد است و این باعث شده است اکو سیستم خلیج فارس در معرض خطرقرار بگیرد.اجرایی شدن این طرح باعث توقف نابودشدن تنوع های زیستی در این منطقه می شود و می توان از آن به عنوان روشی جایگزین به جای روش های فیزیکی و شیمیایی برای حذف آلودگی های زیستی دریاها استفاده کرد.
ششم: طرحم را با بقچه گذاشتم جلویشان
محمد حسینی متولد سال 1360 است و فارغ التحصیل رشته مهندسی پزشکی در مقطع کارشناسی ارشد. محمد اختراع های زیادی دارد و البته اصرار عجیبی دارد که از کلمه اختراع استفاده نکنیم برای آنچه که او ساخته. می گوید مخترع بودن و نخبه بودن بار سنگینی دارد و نباید به هر کسی نخبه گفت. باید بگذاریم کسوت نخبه بودن در اوج بماند تا همه برای رسیدن به آن تلاش کند. محمد در زندگی خیلی محتاط عمل می کند و می گوید این خصلت را از پدرش به ارث برده و البته علاقه خاصی به داییاش دارد به خاطر جسارتی که در او سراغ دارد و می گوید زیاد این محتاط بودن و دو دو تا چهار تا کردن برای هر کاری را دوست ندارد.
از نخبه بودن بگو؟
بار سنگینی است. اختراع داشتن، نوشتن مقاله برای مجله و داشتن مقاله ISI کارهای روتین دانشجو ها در دانشگاه های دنیاست. در کشورهای دیگر باید این کارها را ارائه کنند. در دانشگاه های دنیا اگر مقالهISI نداشته باشی نمی شود یعنی هر دانشجوی دکتری حتما باید مقالهISI نوشته باشد. یعنی می خواهم بگویم کسی که نخبه است با بقیه فرق می کند.
حالا اصلا با توجه به این تعریفی که از نخبه داری،نخبه داریم ؟
بله، خیلی. نفرات اول کنکور به نظرم نخبه اند.
چرا؟
کار شاقی نکرده اند اما از لحاظ ذهنی آدم های برتری هستند. خودم شخصاً نفرات اول کنکور را خیلی قبول دارم. چون امکان ندارد کسی که از بین چند هزار نفر برگزیده شده، از لحاظ سطح هوشی بالا نباشد. خود من آدمی هستم که از نظر ضریب هوشی در سطح متوسط هستم. دوستانی داشتم که همیشه بر حالشان غبطه خوردم به خاطر ضریب هوشی بالایی که داشتند.
درست است که باید استعدادهای خودتان را بشناسید و از آن استفاده کنید.اوایل فکر می کردم مخترع یعنی ادیسون. بعد که آمدم جلوتر دیدم کلی مخترع اطرافم است! به نظرم نباید به هر کسی به این راحتی گفت مخترع، چون خیلی بار سنگینی دارد. باید مقام مخترع را در همان اوج نگاه داشت تا بچه ها بروند و به آن برسند. کسانی را نخبه می دانم که ضریب هوشی بالایی دارند و از این توانایی شان برای یک کار مفید استفاده می کنند.به نظر من باید کاری کنند کارستان.
اگر قرار بود حرفی به رئیس جمهور بزنی چه می گفتی؟
دست به دست هم دهیم به مهر، مهین خویش را کنیم آباد.
تا حالا جوانی کردی؟
منظورتان از جوانی چیست. اگر به معنی لذت بردن از آن شرایط باشد. دوستان همسن این را می گویند، تفریح و خوشگذرانی، من نداشتم. تعریف من این است که تجربه کردن یعنی جوانی کردن. یعنی داغی آتش را خودت تجربه کنی.
آرزوی تحصیلی در دانشگاهی معتبر را داری؟
نه من آرزو دارم کاری کنم که بدرد بخورد.
هفتم: مشهورترین سربازمعلم ایرانی
متولد بندر دیر است و 24 ساله. عبدالمحمد شعرانی، یک روز وقتی سرباز معلم گمنامی بود تصمیم گرفت خاطرات مدرسه که نه، کلاس چهار نفره اش را در وبلاگی بنویسد که نامش "دیرتش باد" بود و هست هنوز و او آنقدر نوشت و نوشت از مدرسه و خاطرات اش که حالا همه دنیا او را و مدرسه اش را می شناسند. او هنوز هم معلم مدرسه روستای کالو است، قرار نبود آنجا بماند اما عبدالمحمد بعد از پایان خدمت اش دیگر روستا را ترک نکرد، در کالو ماند و هر آنچه که توانست برای روستا انجام داد. با پیگیری های او روستایی که حتی در بوشهر هم شناخته شده نبود جهانی شد. او در هنرستان درس خوانده. مدرک کاردانی آموزش ابتدایی دارد و حالا در مقطع کارشناسی علوم اجتماعی می خواند. او در بخش معلمین، مدرسین و مولفین جوان جشنواره ملی جوان ایرانی، نفر برگزیده شد. برای گفت و گو با او بهانه های زیادی داشتیم.
شاید پاسخ این سوال کمی تکراری باشد، اما برای کسانی که قصه مدرسه ات را نمی دانند، می گویی چطور شد به کالو رفتی ؟
حدود 4- 5 سال پیش به عنوان سرباز معلم به روستای کالو رفتم، که دورترین نقطه در منطقه ماست و حدود 30 کیلومتر با شهرمان فاصله دارد. زمانی که رفتم آنجا کالو هیچ امکاناتی نداشت. بچه ها در حسینیه درس می خوانند. تا اینکه آموزش و پرورش اتاقی خرید که پر از وسایل صیادی بود. سال اول گذشت. اتفاقات داخل مدرسه را در وبلاگم می نوشتم، تا ساکنان دهکده جهانی را جذب خود کنم. اولین بار کامران نجف زاده آن را دیده بود و گفته بود می خواهم بیایم کالو، گزارش بگیرم و آمد .
البته خیلی از این گزارش ها پخش می شود و بعد همه چیز تمام می شود. البته روال وبلاگ نویسی ام ادامه داشت. نه تنها ایرانی های داخل، بلکه ایرانی های خارج از کشور هم با مدرسه در ارتباط بودند. کلی ایمیل می زدند. نوشته های وبلاگم به انگلیسی ترجمه شد. یک وبلاگ انگلیسی راه افتاد که خیلی تاثیرگذار بود. خانمی ایرانی که همراه شوهرش در استرالیا تحصیل می کرد، وبلاگم را ترجمه کرد و بعد رفت در" دویچه وله" آلمان به عنوان دومین وبلاگ برتر دنیا معرفی شد و وبلاگم باعث انجام کلی کار خیر در روستا شد. خیری بوشهری آمد و آنجا مدرسه ساخت. به دستور مستقیم ثمره هاشمی، دستیار ارشد رییس جمهور آسفالت شد. مشکل، آب، برق روستا حل شد. کتابخانه ساخته شد. کنار مدرسه مرکز فنی و حرفه ای ساخته شده.
تا به حال اسم خودت را در گوگل جستجو کردی؟
اسم خودم را نه، ولی اسم مدرسه را جستجو می کنم که اخبار مربوط به مدرسه را بررسی کنم. اما همین که پدرم که قبل ترها دریا می رفت و حالا بازنشسته است، وقتی می رود مسجد و همسایه و آشنا می گویند دیشب پسر فلانی را تلویزیون نشان داد و شادی او را که می بینم خیلی برایم لذت دارد. وقتی می بینم پدر و مادرم از من راضی اند کافی است. چون دعاشان خیلی تاثیرگذار است.صبح موقعی که می روم روستا نگران هستند. برای توریستی که یک روز یا شب در روستا بماند لذت بخش است. اما برای آدمی که یک سال این مسیر 30 کیلومتری را در گرما و سرما برود و بیاید سخت است. کتاب اولم را به پدر و مادرم تقدیم کردم.
خودت را موفق می دانی؟
هر جوان ایرانی که قلبش به عشق ایران بتپد موفق است.
هشتم: شهر ما باب الشهادت است
محمد حاجی فر، متولد سال 1361 است فارغ التحصیل کارشناسی علوم سیاسی، از دانشگاه آزاد زابل. او در بخش جوان امدادگر جشنواره ملی جوان ایرانی، جوان دوم کشور شده است.
محمد جز امدادگری، برای روزنامه ها هم مقاله می نویسد و کار بازرگانی هم می کند،او "NGO" ای با نام "جمعیت وفاق جوانان" دارد و یک گروه کوهنوردی هم دارد که می گوید زندگی در شرایط سخت را به آن ها آموزش می دهد.
محمد روزی که در اختتامیه جشنواره ملی جوان ایرانی برای گرفتن جایزه اش روی سن آمد پیراهن عزای دوستانش را به تن داشت، دوستانی که می گفت اجساد تکه تکه شان را مثل علی اکبر(ع) به خاک سپردند. شهید گلدوی در حادثه تروریستی شعبانیه زاهدان عامل انتحاری را برای کاستن از شدت انفجار در آغوش گرفته بود. محمد آن روز جایزه اش را به دوستانش مهدی گلدوی، عارف شهرکی و سجاد حاجیان تقدیم کرد. محمد آرزو دارد یا با شهادت بمیرد یا در حال نجات یک انسان. راستی او می گفت اگر امدادگر نمی شد حتما می رفت دنبال حرفه خبرنگاری.
اصلی ترین ویژگی یک امدادگر چه باید باشد؟
باید قلب بزرگی داشته باشد در سخت ترین شرایط باید به دیگران تسکین قلب بدهد. مبتکر باشد. در لحظات بحرانی همه امکانات را در دسترس نداریم باید با ابتکار عمل، امکانات و شرایط را به نفع خودش تغییر بدهد.
بزرگترین آرزویت چیست؟
آرزوهای زیادی دارم! از بعد علمی علاقه زیادی دارم که به جایگاه استادی برسم. قبلا در جایگاه آموزش کمک های اولیه در دانشگاه تدریس کردم. از بعد اجتماعی دوست دارم مورد اطمینان مردم باشم و به معنای واقعی کلمه خدمتگزار باشم. دوست دارم به عنوان آدمی که عمرش را صرف تحقق آروزهای دیگران می کند بشناسندم. از بعد معنوی هم دوست دارم مرگم، مرگ در بستر نباشد. یا در حال نجات کسی بمیرم یا در شهادت.
خانواده ات هیچوقت نخواستند امدادگری را ببوسی و بگذاری کنار؟
اگر بگویم نگفتند، دروغ گفتم. معمولا بالاخره مادر و همسر به این شرایط حساسیت نشان می دهند. البته نه به آن حدی که اجازه رفتن ندهند. معمولا توصیه بر هوشیاری و دقت بیشتر می کنند. مادر و همسرم قلبشان می تپد که نکند اتفاقی برایم بیفتد. مدتی که در افغانستان بودم برای خانواده خیلی سخت بود، تحمل اینکه فرزندشان در چنین شرایطی قرار دارد.
بزرگترین مشکلی که به عنوان یک جوان با آن روبرو هستی چیست؟
این که نام جوان تنها به عنوان شعار مطرح می شود.
نهم: وزیر حواسش به کشاورزان جوان باشد
"سمیرا سادات امامی" در بخش جوان کشاورز روستایی جشنواره ملی جوان ایرانی، گرایش زراعت و باغبانی، رتبه دوم را کسب کرده. سمیرا متولد سال 1362 است و سال 1381 در رشته مهندسی کشاورزی وارد دانشگاه میبد شده است. او حالا زمینی به وسعت پنج هزار متر در 125 کیلومتری اصفهان دارد و در گلخانه ای که آنجا دارد، توت فرنگی به عمل می آورد. 5 نفر کارگر بیمه شده دارد و گاهی زمان بارچینی کارگر روزمزد هم می گیرد. سمیرا مثل یک منبع انرژی است، هر روز 5 صبح از خانه بیرون می زند و می رود به طرف گلخانه ای که انگار تمام دنیایش آنجا خلاصه می شود.
از کاری که در زمین های زراعی ات انجام می دهی و به خاطر آن برگزیده شدی می گویی؟
گلخانه توت فرنگی ام در حدود 125 کیلومتری اصفهان است. حدود 5 هزار متر است و 3 هزار و 200 مترش زیر پلاستیک است. زمین را به شکل سکوهای قهرمانی، سکوبندی کردم. 57 هزار نشاء توت فرنگی زیرکشت داریم. تقریبا در هر متر مربعی 19 نشاء می شود. سه سال است کار می کنم. 150 میلیون تومان وام از بانک کشاورزی گرفته ام. پدر و برادرم هم کمک ام می کنند. پدرم هم در گذشته کار کشاورزی می کرده است. باید ساعت 5 صبح بیدار شوم و از خانه بیرون بزنم تا ساعت 7 سر زمین برسم.
کشاورز بودن چیزی هم به تو یاد داده؟
صبر، تحمل و مقاومت، چون وقتی چیزی می کاری با خودت پیش بینی می کنی فلان تاریخ، نتیجه اش را می بینی. اما از آن طرف هوا، باد یا عاملی دیگر می آید و کارت را خراب می کند. هر چهقدر با مدیریت قوی جلو بروی. چنین حوادثی باعث می شود، ضربه های سنگین بخوری. چون وسعت کم است و سریع تحت تأثیر قرار می گیرد. یاد گرفتم باید خیلی صبر داشته باشم و توکل داشتن به خدا هم شرط اول کار است.
کدام یک از ویژگی های جوانان را بیشتر در خودت می یابی؟
خیلی انرژی دارم، اصلا کم نمی آورم.
حرفی با خدا داری؟
شکرت خدایا!
با وزیر جهاد کشاورزی چهطور؟
حواسش بیشتر به جوانانی مثل من که نوپا و تازه اول راه هستیم باشد؛ چون فشار وام هایی که گرفته ایم، اعصاب مان را خرد می کند. چشم که روی هم می گذاری ماه ها می گذرد و اقساطی که باید بپردازیم خیلی زیاد است.
دهم: هیچ کاری نیست که نتوان انجام داد
سمانه بهادری نژاد، متولد اردیبهشت سال 1362 است و نفر سوم جشنواره ملی جوان ایرانی در بخش جوان کشاورز روستایی زیر بخش صنایع تبدیلی و تکمیلی.
سمانه فارغ التحصیل مهندسی کشاورزی گرایش خاک از دانشگاه بوعلی سینای همدان است. او سال 86 در جشنواره" کارآفرینان امیر کبیر" به عنوان کارآفرین برتر انتخاب شده است. وی عضو اتحادیه کمباین استان تهران هم هست و به عنوان نخبه بسیجی برتر استان همدان هم انتخاب شده است.
سمانه البته می گوید در کنار همه این ها رتبه برتر بین المللی سماجت در کار را هم در سده اخیر کسب کرده و اولین بانویی است که توانسته مجوز مکانیزاسیون را در استان همدان کسب کند. گفت و گوی برنا با دختری که معتقد است کاری کرده که شاید حتی مردها هم توان انجام دادن اش را نداشته باشند را در ادامه می خوانید.
فکر می کنی چرا در جشنواره ملی جوان ایرانی برگزیده شدی ؟
شاید به این دلیل که برای اولین بار، حداقل در استان همدان، این کار را انجام دادم. کاری که حتی بعضی از آقایان هم از عهده آن بر نیامده بودند، به خاطر بالا بودن کیفیت خدمات و یا به خاطر اینکه سختی های زیادی را تحمل کردم، ولی از پا ننشسته ام.
جمله ای داری که آن را برای خودت تکرار کنی و طبق آن عمل کنی؟
همیشه می گویم: «سمانه به خدا ایمان داشته باش تا دست های مهربانش را روی شانه هایت احساس کنی» این احساس به من قدرت توکل و توکل به من، اعتماد به نفس می دهد.