از اجرای پروژه های عمرانی، ورزشی و تفریحی گرفته تا رسیدگی به مسائل و مشکلات ازدواج ، اشتغال و مسکن؛ جملگی فعالیت هایی هستند که در حوزه جوانان و برای جوانان انجام می شود.
شکی نیست که کار و تلاش مسوولین امور جوانان بیش از پیش سرعت گرفته، تلاش دولت برای حل مشکلات ازدواج جوانان، ایجاد 2 و نیم میلیون شغل در سال جاری و اجرای پروژه های ساخت مسکن را می توان به عنوان برجسته ترین فعالیت های مسوولین برای جوانان نام برد.
هرچند به نظر می رسد دغدغه امروز جوانان از دید مسوولین مسکن و اشتغال و ازدواج است، اما شاید با نگاهی عمیق تر به مقوله جوانان وجه دیگری از مشکلات و معضلات خاموش این قشر جامعه را دریابیم.
لزوم اجرای فعالیت های فرهنگی بر هیچ کس پوشیده نیست؛ چرا که به اعتقاد بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران فرهنگ شالوده اصلی شخصیت افراد یک جامعه را پایه ریزی می کند به تعبیر درست تر باید گفت فرهنگ نقشی بی چون و چرا در توسعه و پیشرفت مدنی جوامع ایفا می کند.
به طبع جوانان نیز به عنوان اصلی ترین اهرم پیشرفت یک جامعه باید با فرهنگ ملی و بومی خود قرابت داشته باشد، چه این جوانان هستند که همیشه و در تمامی دوران به عنوان سازندگان فردای سرزمین مادری و پدران و مادران آینده از آنها یاد می شود.
حال سوال اینجاست که فرهنگ را چگونه و با چه ابزاری می توان وارد زندگی روزمره جوانان کرد؟!
سوالی که شاید تا پیش از این بسیاری به آن اندیشیده باشند و پاسخ های متعددی نیز برای آن داشته باشند، پاسخ هایی که هرکدام به فراخور زمان مورد تایید یا رد قرار می گیرد.
بی شک این مجال برای ریزبینی و نگاه کارشناسانه به این مقوله کافی نیست.از این رو با توجه به بضاعت اندیشه، به ارائه پیشنهادی بسنده می کنیم.
فرهنگ کهن سرزمینمان هرچند در طول سالیان متمادی دستخوش تغییرات شگرفی شده است، اما آنچه سینه به سینه و نسل به نسل برایمان به یادگار مانده فرهنگ سرشار از شور، عشق، ایستادگی، جوانمردی و پاکدامنی است. روزگاری که پدران و مادرانمان طلای معرف و جوانمردی را به مس بی معرفتی و هرزگی نمی فروختند چندان دور نیست، دور نیست زمانی که رستم اسطوره جوان ایرانی بود، قصد اطاله کلام نداریم، مثال هایی از این دست در فرهنگ و تاریخ ایران زمین کم نیست. اما آنچه امروز دل هر دوستدار فرهنگی را می آزرد، کم توجهی و عدم شناخت جوانان از این فرهنگ اسطوره ساز است ،قهوه خانه هایی که دیروز جایی برای نقال و تعزیه بود امروز تنها به مکانی برای پرپول شدن صاحبانشان مبدل شده اند.
قلیان هایی که برای دختران و پسران جوان چاق می شوند تا رفته رفته قهوه خانه هاو سفره خانه های قدیمی نیز به تاریخ بپیوندند و دریغا که در این میان تنها این جوانان هستند که بیشترین آسیب را می بینند و با مضرترین سموم قلیان روزهایشان را شب می کنند.
آیا پس از چند سال کش و قوس در رابطه با جمع آوری قلیان از دسترس جوانان و عدم موفقیت های مکرر! وقت آن نرسیده که مسوولین مربوطه با اجرای برنامه های فرهنگی در قهوه خانه ها و سفره خانه ها با زبان و کلام شیوای فرهنگ جوان سردرگم را به راهی روشن هدایت کنند؟ اجرای نقالی و تعزیه خوانی در سفره خانه هایی که جوانان بیشتر روز خود را در آنجا سپری می کنند و با هیچ ضرب و زوری قلیانهایشان را ترک نمی کنند آیا نمی تواند حداقل راهکاری باشد برای اینکه این قشر بدانند و لمس کنند که گذشتگانشان تنها برای دودکردن قلیان به قهوه خانه نمی رفتند ،بلکه شنیدن داستان های اسطوره های دینی ،تاریخی ،گپ و گفت مردم کوچه و بازار و حتی گاهی تصمیم گیری در مورد موضوعات مختلف نیز در همین قهوه خانه ها رخ می داده است.
در هر حال به نظر می رسد نشر فرهنگ به زبان شیوا و زیبا در مکان هایی همچون قهوه خانه ها، سفره خانه ها که این روزها به تفریحگاه های جوانان مبدل شده است، باید مورد توجه و عنایت مسوولین امر قرار گیرد.