به گزارش سرویس قاب نقره برنا، در بعضى از مواقع انسان آبروى خود را خرج خدا مىكند. آبرو تعداد ندارد، بلكه یك كیفیت است. گاهى علم خود را خرج خدا مىكند، باز هم علم یك كیفیت است. ثواب هزینه كردن آبرو یا علم براى خدا، با عدد نشان داده نمىشود، چون عددى نیست. اما در اینجا مسأله مال است. در مال عدد مطرح است.
كسى كه یك درهم مال خود را در راه خدا هزینه كند، داستان این یك درهم مانند داستان یك عدد دانه نباتى مىماند كه كشاورز مىكارد و این دانه نباتى را به هفتصد دانه تبدیل مىكند.
مىفرماید: شما در طبیعت عالم ببینید كه یك دانه، هفتصد دانه شد، پس باور كنید كه من یك درهم شما را هفتصد برابر پاداش مىدهم. كسانى كه دین ندارند و كار خوب مىكنند، چون ایمان به قیامت و پروردگار ندارند، پاداش قیامتى ندارند، اما از عجایب پروردگار این است كه پاداش نیكى بىدینان را در دنیا حساب مىكند و مىپردازد.
حكایت امام كاظم (ع) با كافر ریاضت كشیده
كسى به مدینه آمد و به مردم مدینه گفت: من مىتوانم خبرهایى از زندگى شما بدهم. كسانى كه با او در ارتباط بودند، از او خبر مىخواستند و او خبر مىداد و درست مىگفت. این موضوع را به خدمت مبارك موسى بن جعفر علیهما السلام اطلاع دادند كه: شخص بىدین و غیر مسلمانى به مدینه آمده و از امور ما خبر مىدهد.
حضرت با او ملاقات كردند و در حضور مردم فرمودند: چه كار كردهاى كه به این حال رسیدهاى كه به پنهان راه پیدا كردهاى؟
به حضرت عرض كرد: خیلى چیزها را مىخواستم، با خواستههایم مخالفت كردم و در مقابل خواستههاى خودم، صبر كردم و آن خواستهها را دنبال نكردم، اگر چه تلخ و سخت بود.
حضرت فرمودند: درست است كه چنین دانشى در محدوده ریاضتهاى نفسى و مخالفت با خواهشها نصیب تو شده است. این مسأله درستى است؛ چون خداى مهربان در این عالم نیز اجر خوبى احدى را ضایع نمىكند، و لو با خدا نبوده، مخالف خدا باشند و خدا را قبول نداشته باشند.
پاداش عمل صالح دشمنان
شیعهاى، از یك خان عرب اهل سنت سیلى نابى خورد. روى زمین افتاد. صورتش از سیلى خوردن درد آمده بود و بدنش از زمین خوردن. به او گفت: من كه زورم به تو نمىرسد، اما ما مولایى به نام امیرالمؤمنین علیهالسلام داریم، به او شكایت مىكنم و او انتقام مرا از تو مىگیرد. گفت: همین الان برو، خیال مىكنى من از او مىترسم؟ او چهارصد سال است كه از دنیا رفته است، چگونه از من انتقام مىگیرد؟
این بنده شیعه با دل صاف و پاك آمد، سه شب در حرم امیرالمؤمنین علیهالسلام دعا كرد و گفت: تا انتقام مرا نگیرى، من از حریم تو بیرون نمىروم. گریه مىكرد.
آن خان در اطراف كوفه زندگى مىكرد. سه روز گذشت، شیعه مىبیند كه دعاى او مستجاب نشد و حرف خان ظالم اهل سنت دارد ثابت مىشود و گویا از دست حضرت كارى برنمىآید.
كنار ضریح گریه كرد تا خوابش برد. محضر مبارك امیرالمؤمنین علیهالسلام را درك كرد، به حضرت عرض كرد، حضرت فرمود: خداوند متعال به ما قدرت هر كارى را داده است، ولى من به این خان سنى ضربهاى در این دنیا نخواهم زد، چون او حق خیلى مختصرى به گردن من دارد و از من طلبكار است. طلب طلبكار را باید بدهند و آن این است كه: روزى این خان از كنار نخلستانهاى بیرون نجف در حال عبور بود، چشم او به گنبد من افتاد، دستش را روى سینه گذاشت و گفت: «السلام علیك یا على بن أبى طالب» یك كار خوب انجام داد، مزدش این است كه او را ببخشى.
بیدار شد. با گرفتن جواب خود از حرم بیرون رفت. خان سوار اسب بود، گفت:چه شد؟ شكایت كردى؟ آیا على توانست مرا بزند؟ گفت: من رفتم شكایت كردم، على علیهالسلام فرمودند: من این شخص را به این علت نمىزنم كه به گردن من حق دارد و آن این است كه روزى از كنار نخلستانها مىگذشت، با دیدن گنبد من، به من احترام كرده است.
خان از اسب پایین آمد. روى خاك نشست، گفت: كجا مىروى؟ من مىخواهم گریه كنم، دست مرا بگیر و به حرم امیرالمؤمنین علیهالسلام ببر، من مىخواهم شیعه و علوى شوم. مشاهده كنید كه یك حسنه چه پاسخى دارد.
دنباله حكایت امام كاظم علیهالسلام
موسى بن جعفر علیهماالسلام به آن شخص پیشگو فرمود: در مقابل ریاضتها و صبرى كه كردى، حق است كه چنین پاداشى را به تو بدهند. آیا علاقه دارى مسلمان شوى؟ گفت: نه، هیچ علاقهاى به مسلمان شدن ندارم، فرمود: با خواهش نفس مخالفت كن و مسلمان شو، تو كه تمرین مخالفت با هواى نفس دارى، باطن تو مىگوید مسلمان نشو، با این باطن جهاد كن و مسلمان شو.
گفت: چشم. به دست موسى بن جعفر علیهماالسلام مسلمان شد. چند روزى كه آداب اسلام را یاد گرفت، كسى آمد به او گفت: یكى از آن خبرها را از زندگى من به من بده. هر چه فكر كرد، دید هیچ خبرى نزد او نیست. به درب خانه موسى بن جعفر علیهماالسلام آمد و در زد، گفت: یابن رسول الله! آن زمانى كه بىدین بودم، مىتوانستم خبر از آینده بدهم، اما اكنون كه دیندار شدهام، خبرى نمىتوانم بدهم، پس مزد این دیندارى ما چه شد؟
حضرت فرمود: دنیا گنجایش مزد مسلمان شدن تو را ندارد، پاداشى كه مىخواهند به تو بدهند، در این دنیا نمىتوان به تو داد. گفت: صبر مىكنم تا در قیامت، پاداش مسلمان شدنم را از پروردگار عالم بگیرم.
ارزش خرج كردن در راه ابى عبدالله علیهالسلام
پس ممكن است كه یك حسنه، هفتصد برابر پاداش داشته باشد. اگر مصلحت باشد، در دنیا عطا مىكنند، اما اگر مصلحت نباشد، پاداش آخرتى عطا مىكنند، الا یك حسنه را كه پروردگار به موسى بن عمران علیهالسلام فرمود: بر عهدهام است، بندهام را از دنیا نمىبرم تا در همین دنیا چند برابر به او پاداش بدهم و آن این است كه اگر كسى یك دینار براى حسین من علیهالسلام خرج كند، تا از دنیا نرفته است، پاداش او را هفتاد برابر خواهم داد.