به گزارش سرویس قاب نقره برنا، در اساطیر یونانی خدایان آفریدگار نیستند، فرمانروایان جهان و مظاهر طبیعت اند و با انسان در رقابت و مبارزه اند و همواره او را به عبادت و تسلیم خود می خوانند و عصیان در انسان از اینجا ناشی می شود؛ عصیان نه در برابر آفریدگار بلکه در برابر مظاهر طبیعت و فرمانروایان یعنی نیروهای این جهان آنچه جالب است این است که خود طبیعت و پدیده های آن (دریا، موج، نسیم و ...) با انسان مهربانند، اما این حاکمان و پادشاهان خلقت یعنی مظاهر این پدیدهها با وی دشمناند و انسان در عصیان علیه آنها.
دکتر شریعتی در زمینه عصیان انسان در اساطیر میگوید: در اساطیر یونانی همه ایزدان و آدمیان و حتی خود زئوس مخلوق و مجبور زمان ابدی و سرمدی مطلق است. راسل در تاریخ فلسفه غرب می گوید: انکسمیندرس میگفت، یک حرکت دائم و ابدی وجود دارد که در ضمن این حرکت کائنات بوجود آمده است؛ خلق نشده بلکه تکامل یافته است.
زئوس، خدای بزرگ (نه خالق، رب الانواع) یک نو دولت خشن و خودخواهی است بیاحساس و عاطفه که حتی معشوقان خود را با رنجهای جانکاه به خشم و حسد ایزدان دیگر میسپارد (... که این عجوزه، عروس هزار داماد است).
اما این زئوس که در آغاز روی کار آمدنش خودخواه و بیرحم است و عشق نمیفهمد و بگفته پرومته "چون همه نو قدرتان سنگدل است و عدالت اسیر هوس دل او است"، پس از آنکه بر جهان استقرار مطلق مییابد، پاسدار قانون دوستدار عدالت میشود و رحم و عاطفه بدلش میآید و "ایو" را از آوارگی میرهاند و خرد و اندام او را باز پس میدهد و از بزرگی و کامیابی و بازماندگان برخوردارش میکند و این میرساند که ستمکاریهای او معلول ضعفش بوده است و به نظر من این تغییر ماهیت و تکامل زئوس ناشی از این بوده است که انسان از یک سو خود را ناچار به تبعیت از قدرت زئوس میبیند و از سویی دیگر به عدالت و عشق و عاطفه و مهربانی نیازمند است؛ از این رو زئوس را بدلخواه میسازد.
زئوس سوگند خورده بود که "پرومته" را هرگز نبخشاید. اما هراکلوس (هرکول) درگذر از قفقاز عقاب را به تیری میکشد و زئوس آنرا به خشنودی میپذیرد، اما برای حفظ سوگندش مقدر کرد که حلقهای از زنجیر و پاره ای از صخره همواره بدو بسته بماند.
اینک زئوس که بر کینه و غضب و خودسری خویش، یعنی بر نفس خویش تسلط یافته است شایستگی آنرا نیز که بر جهان تسلط یابد، بدست آورده است.
بالاخره، پرومته زئوس را از سرنوشت خویش آگاه میکند و رازی را که وی نمیدانست به او میآموزد که "اگر با تتیس ( زن اوکئانوس و مظهر باروری دریا؛ او از شوهرش بیش از سه هزار فرزند زائید یعنی رودهای جهان) گرد آید، فرزندی به جهان میآید، بسی نیرومند تر از پدر و پیروز بر او".
بدین طریق زئوس به کمک انسان خوبتر میشود و از نادانی و بدی نجات مییابد!
در تراژدی آگممنون و خشایارشا اثر اشیل باز انسان است که از مرز و حد خدایان میگذرد و گام به قلمرو آنان میگذارد و به شکنجه ای سخت دچار میشود.
پرومته نیز پس از عفو و پس از کمال زئوس عناد و عصیان را فرو میهلد و چون در طلب عدالت خود مرتکب هیبریس شده است و حد را شکسته است، رازی را که کتمان آن موجب سرنگونی زئوس میشد افشا کرد، زیرا سرنگونی حکومت آسمان و ایزدان در حد انسان نیست. اصلاً در فکر یونانی، اندازه و حد و مرز مطلق مسلم جای بزرگی دارد و مبنای عدالت در هستی و نیز در جامعه و در اخلاق و حتی در مزاج است و جه خوب اصطلاح عربی آن(عدل و عدالت) آنرا میرساند.
بدین طریق با عصیان انسان در برابر آسمان و زئوس و مبارزه آسمان با زمین و انسان و بالاخره با سازش و همدستی هم، عدالت و کمال هم در زمین و هم در آسمان تحقق مییابد.
اشیل مذهبی ترین نویسنده و شاعر یونان باستان و "پرومته در زنجیر" ضدمذهبی ترین تراژدی این دوران درخشان است. اشیل با تهور یک قهرمان حماسی که خود در سالامین و ماراتن درسی تا چهل سالگی با داریوش و خشایار جنگیده است: تولد، با اینکه مذهبی است، به جنگ با بی عدالتی آسمان رفته و در پایان این اثر، کفر مطلق به ایمان مطلق پایان یافته است.