صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

علمی و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

معروف های زلزله بم از زلزله تهران می گویند؛

بازآفرینی یک حادثه تلخ ۱۴ سال بعد از وقوع

۱۳۹۶/۱۰/۰۴ - ۰۵:۴۳:۱۷
کد خبر: ۶۵۳۷۹۳
چهارشنبه شب تهران لرزید، درست چند روز قبل از تاریخ زلزله بم که در اولین روزهای دی ماه سال 82 به وقوع پیوسته بود. زلزله ای که با آن بم با خاک یکسان شد و از ارگ تاریخی اش هیچ نماند. لرزش تهران و نزدیکی آن به تاریخ زلزله بم بهانه ای شد برای پرداختن به این گزارش که با خاطرات سه خبرنگار و عکاس خبری شکل گرفت.

به گزارش گروه اجتماعی خبرگزاری برنا؛ سال هاست در هر نقطه ای از ایران کیه زلزله می آید، بحث زلزله در تهران بر سر زبان ها می افتد و این تازگی ندارد. حتی 14 سال پیش هم که زلزله بم رخ داد میان اخبار این زلزله ویرانگر، زمزمه اخباری از زلزله تهران بیان می شد، زلزله ای که گفته می شود می تواند پایتخت را نابود کند!

ابعاد خبر زلزله ویرانگر بم، جهان را تکان داد و حالا چند روزی پس از زلزله نه چندان خطرناک تهران به 5 دی ماه رسیده ایم و سالگرد بم که دنیا برای یادآوری آن ذهنش در اولین خاطره بازی به سمت عکسی از عطا طاهر کناره کشیده می شود، عکسی دردناک از تصویر پدری که دو پسر کودک دوقلویش را، بی جان با صورت هایی خون آلود بر دوش گرفته، او جنازه ای کودکانش را بر دوش پدرانه اش نهاده بود و به سمت قبرستان می برد تا با قرار دادن آنها زیر خروارها خاک؛ وداعی همیشگی با آنها داشته باشد. عکسی که در آن لحظات ثبت شد تا بعد از سال ها هنوز از آن به عنوان نماد تصویری از زلزله یاد شود.

زلزله بم در برهه ای از زمان رخ داد که نه امکانات و نه علم مدیریت بحران با امروز قابل مقایسه بود، آن زمان تجهیزاتی که در زلزله بم توسط امدادگران خارجی رونمایی شد مانند  سگ های زنده یاب، چادرهای مخصوص زلزله و...حالا به مقدار زیادی در اختیار ارگان های مسئول امداد رسانی ما قرار دارد ولی تجربه دو زلزله تازه ای که در کشور آمد، یعنی زلزله کرمانشاه و لرزش تهران، نشان داد تجهیزات شاید بهبود یافته باشند ولی هنوز مدیریت استفاده از آنها وجود ندارد و همچنان زلزله می تواند برای ایران تهدیدی جدی باشد.

 و اما زلزله تهران و سالگرد زلزله ویرانگر بم، بهانه ای شد تا به سراغ 3 خبرنگار و عکاس برویم که در ساعات اولیه بعد از وقوع زلزله بم خود را به منطقه رساندند تا گزارشگر و تصویر بردار تصاویر آن برای مردمان ایران و جهان باشند.

در این گزارش از آنها خواستیم از خاطرات لحظاتی که در بم و میان آوارها و جنازه ها گذراندند بگویند، از دقایقی که بوی خاک و مرگ بر وجودشان می نشست اما قلم به دست می نوشتند و تصاویری ثبت می کردند که تلخ بود و از چشمان هر بیننده ای اشک جاری می ساخت. این سه خبرنگار و عکاس لا به لای خاطره گویی هایشان از زلزله بم، نگاهی داشتند به زلزله تهران، زلزله ای که اگر به آن بزرگی که بعضی از کارشناسان می گویند رخ دهد به حتم بسیار تلخ تر و غم انگیزتر از لرزه هایی است که در بم زندگی ساکنان آن دیار را ویران کرد.

و  در ادامه می توانید بخوانید خاطرات این سه را که هنوز برای شان صحنه های زلزله بم تازه است و با یادآوری آن  صدایشان صوت غم می گیرد.

مهدی ابراهیمی؛ خبرنگار

زلزله تهران تلنگری برای وحشت خاموش پایتخت نشینان بود. وقتی زمین لرزید و همه به خیابان ها ریختند می شد ترس از مرگ، آوارگی و... را در چهره تک به تک آنها دید. گروهی گریه می کردند و گروهی در حال تماس با نزدیکان شان بودند و شهر آشفته...

در آن لحظات زلزله تهران، به یاد زلزله بم، که روز 5 دی ماه سال 82 رخ داد و یکی از ویرانگرترین زلزله های ایران و حتی جهان بود، افتادم. سفر به بم و گزارشگری از آن زلزله، ماموریتی سخت بود که برای من و عکاس همراهم در روزنامه ایران رقم خورد.

شب زلزله تهران وقتی آسوده زیر سقف خانه ام ایستاده و در فضای مجازی در جست و جوی اخبار زلزله بودم به یاد آوردم روز نخست زلزله بم را که من و رضا معطریان با هواپیمای ارتش- که البته سوار شدن بر آن در فرودگاه مهرآباد خود خاطره ای ماندگار است- در فرودگاهی در بم فرود آمدیم که حتی دیگر  برج مراقبتی نداشت  و این تصویر وحشت را به جان مان نشاند.

عصر بود که وارد شهر بم شدیم، از همان ابتدا من و رضا معطریان شروع به تهیه گزارش و عکاسی کردیم. از تصاویر آن روزها چهره پیرزنی را هرگز فراموش نمی کنم که روی تلی از خاک نشسته و مدام فریاد می زد: «نوه ام تا چند دقیقه پیش من را از زیر این آوار صدا می زد اما الان خاموش است!» مردی مویه کنان در حال جست و جو زیر خاک ماندگانش بود و وقتی فلاش دوربین ما را دید با خشم به ما تاخت و... خانه های  کاهگلی ویران شده بودند و تنها ساختمان هایی برپا بود که کمی نوسازتر بودند و لا به لای دیوارهایشان سیمان و بتون استفاده شده بود. زنی برابر ساختمانی نوساز با نمایی آجری نشسته و با تصور اینکه ما غریبه ها، امدادگر هستیم از من و معطریان می خواست چادر و غذا برایش تهیه کنیم.

 آن شب در تاریکی و ظلمت ناشی از قطع برق شهر بم وقتی از میان تونلی از اجساد گذر کردیم که در دو سمت کوچه و خیابان های بم قرار داشتند، همه وجودمان را خوف گرفته بود، خوفی میان صدای گریه و مویه های ساکنان بم که در حال عزاداری بودند بر مرگ عزیزان شان.

در آن شب خوف انگیز باید بم را تا فردای آن شب ترک می کردیم و به سمت کرمان می رفتیم، نمی شد در آن شهر ویرانه ماند. رفتیم تا  دوباره فردایش  بازگردیم، با همین تصمیم  به سمت  میدان خروجی رفتیم، یک اتوبوس خالی از مسافر در حال سوار کردن زلزله زدگانی بود که می خواستند به کرمان بروند، ابتدا بی اعتنا به اتوبوس دنبال ماشین دربست گشتیم؛ هیچ اثری نبود و بالاخره درحالیکه اتوبوس پر از مسافر شد با التماس از راننده خواستیم در راهروی اتوبوس به ما جا بدهد و به این شکل راهی کرمان شدیم.

آن شب در کرمان به فرودگاه رفتیم و همکاران مان که از تهران رسیده بودند را دیدیم؛ عباس کوثری، نیوشا توکلی و... روز بعد، با هماهنگی هایی که دبیر وقت گروه حوادث روزنامه ایران، مسعود ابراهیمی، با ارتش انجام داده بود از پادگان 05 کرمان ماشین پیکان و سرباز راننده ای در اختیارمان قرار دادند و ما دوباره راهی بم شدیم.

روز دوم برخلاف روز نخست که هیچ خبرنگار و عکاسی در بم حضور نداشت، فرودگاه بم و شهر پر شده بود از تیم های خبری اما باز امدادگران کمی را می شد دید، مردم خودشان اجساد را دوش گرفته و به سمت قبرستان می رفتند، ما از روی دیوار فرو ریخته ارگ بم بالا رفتیم و از تلخ ترین صحنه ها عکس انداختیم و بعد به قبرستان رفتیم و دردناک ترین صحنه ها را دیدیم و به تصویر کشیدیم.

در آن سال برخلاف امروز دنیای مجازی یکه تازی نمی کرد و ما باید سریع خودمان را به تهران می رساندیم. گزارش صحنه زلزله و عکس های ویرانی و درد مردم بم تهیه شده و باید به تهران باز می گشتیم. قرارمان این شد به کرمان برگردیم و بلیت برگشت هواپیما را تهیه کنیم اما ماشینی که با آن به بم آمده بودیم دیگر بنزین کافی برای برگشت نداشت. تصمیم گرفتیم به فرودگاه برویم تا شاید بنزین پیدا کنیم. این بار که وارد فرودگاه شدیم غوغایی بود. مردم در باند روی زمین دراز کشیده بودند و هواپیماها از هر شهری برای انتقال مجروحان به آنجا آمده بودند، به دنبال هواپیمای ارتش بودم که اثری نیافتم، رضا معطریان و عباس کوثری در حال عکسبرداری بودند و من همزمان با عکس گرفتن دنبال راهی برای بازگشت به تهران می گشتم که ناگهان امدادگر هلال احمری را دیدم که نوزاد شیرخواره ای را به دست گرفته و یک به یک مقابل در هواپیماها می رفت و دنبال هواپیمایی بود که به تهران برود تا بچه را به امدادگران تهرانی بسپارد تا به شیرخوارگاه آمنه تحویل دهند، با چشمانم آن مرد را دنبال کردم تا اینکه دیدم مسئولان هواپیمایی ماهان بچه را تحویل گرفتند؛ بلافاصله از رضا و عباس خواستم دوربین ها را غلاف کنند و دنبالم بیایند. وقتی به هواپیمای تهران رسیدیم از آنها خواستم در قالب کمک به مصدومان داخل هواپیما شویم و در ردیف های جلو بی حرکت اضافی بنشینیم تا هواپیما پرواز کند، همین کار را هم کردیم. آرام نشستیم و تا هواپیما برخاست هر سه دوربین ها را بیرون آورده و شروع به عکاسی کردیم. به تهران که رسیدیم چهره هایمان هنوز غم داشت، غمی که از مشاهده تصاویر تلخ زلزله بم بر صورت مان شکل گرفته بود و زمان برد تا از صورت هایمان دور شود. وقتی گزارش و عکس هایم را تحویل سردبیر وقت روزنامه ایران، کسری نوری، دادم عکسی که من از قبرستان انداخته بودم عکس صفحه اول روزنامه ایران شد و تیتر زدیم «جست و جوی حیات در شهر مرگ».

تهرانی هایی که به هر دلیلی، شغل خبرنگاری و امدادرسانی و...- زلزله را از نزدیک دیده و لمس کرده اند به دو گروه تقسیم می شوند؛ گروه نخست کسانی که به شدت می ترسند و با هر لرزشی در تهران به یاد ویرانی ها و آوارگی ها می افتند و سرنوشت خود را هم مانند آنها می بینند و گروه دوم کسانی که زلزله ها را با امکانات تهران مقایسه می کنند و رفتاری متفاوت دارند. من در زمان زلزله تهران ترسیدم اما چون در زلزله های بم و نواحی قزوین حضور داشتم و دیدم ساختمان های ویران شده واقعا از کم استحکام ترین ساختمان های تهران هم ضعیف تر بودند- بویژه ساختمان های بم که کاهگلی بود- و از تصاویر زلزله کرمانشاه نیز مشخص بود خانه های ویران شده در شهر و روستاها بویژه مسکن مهر سرپل ذهاب استحکام استانداردی نداشته اند بر این باورم در تهران ما شاهد ویرانی زیادی نخواهیم بود، البته نمای ساختمان ها یا حتی نازک کاری هایشان صدمه خواهند دید اما نظر شخصی ام  این است شاید داخل خانه ماندن در لحظات اولیه امنیت بیشتری داشته باشد تا اینکه خانه ها را ترک کنیم چراکه سقوط سنگ های روکار ساختمان ها و متعلقات آنها مانند شیشه ها و تابلوها خطرناک تر هستند و پناه گرفتن در گوشه های خانه ها به مراتب امنیت جانی را بیشتر می کند از همین رو من در خانه ماندم و به خیابان نرفتم و اگر باز هم تهران زلزله بیاید و در خانه باشم همان جا خواهم ماند.

رضا معطریان؛ عکاس 

همان عکاسی که همراه مهدی ابراهیمی، می شود گفت از نخستین عکاس و خبرنگاری بودند که بعد از زلزله بم به منطقه رسیده بودند. معطریان می نویسند: زلزله بم اتفاق خیلی تلخی بود. در آن زمان من در روزنامه ایران بودم. همان روز با  مهدی ابراهیمی، خبرنگار حوادث روزنامه ایران، به سمت فرودگاه مهرآباد حرکت کردیم. با هماهنگی هایی که صورت گرفت قرار بود با هواپیمای ارتش، که نخستین پرواز به سمت منطقه زلزله زده از پایتخت را داشت، به شهر زلزله زده بم برویم. با سرعت خود را به فرودگاه مهرآباد رساندیم ولی  شنیدیم هواپیما برای تیک اف روی باند رفته و امکان سوار شدن نیست، بلافاصله چانه زنی هایمان شروع شد و مسئولان هوانیروز با برج مراقبت فرودگاه مهرآباد تماس گرفتند و شاید یکی از تاریخی ترین اتفاقات افتاد و هواپیما از باند تیک آف به سمت آشیانه هوانیروز برگشت و من و مهدی ابراهیمی در یک آشفتگی شدید در روی باند به سمت هواپیما  دویدیم که ماموران ارتش خودشان را به ما رساندند و از اقدام خودسرانه ناشی از هیجان ما جلوگیری کردند. در این میان بالاخره سوار هواپیما شدیم.

این پرواز ویژه بود، مخصوص امدادرسانان ارتش و ما با آنها ساعت 2 بعدازظهر جمعه در بم نشستیم.در همان نگاه اول، چشمانم به مردم خاک آلود و زخمی افتاد که به سمت هواپیما می آمدند، خاک آن چنان بر سر و صورت شان نشسته بود که سفیدی چشمان شان به وضوح دیده می شد. مردم زلزله زده با دیدن ما فکر کردند برای کمک آمده ایم. حال و اوضاع آنها بهت برانگیز بود، خانه و زندگی شان ویران شده بود و عزیزان شان را با دستانی خالی از زیر آوار بیرون می کشیدند و در آغوش گرفته، می گریستند. چون قبلا به بم سفر کرده بودم و از این شهر زیبا شناخت داشتم، برایم تلخ بود دیدن آن شهر زیبا که دیگر نبود. باور کردنی نبود؛ شهر با خاک یکسان شده بود. تصویری از آن روز  یادم است که خیلی اذیت کننده بود، کامیونی پر از  اجساد که هر لحظه جسدی به آن افزوده می شد.

در زلزله بم کاملا مشخص بود سازه ها خیلی مقاوم نبود، در واقع خشت و گلی بودند اما باید بگویم سازه های تهران با هیچ شهر ایران، که تا به حال سابقه زلزله دارد، مشابهتی ندارد چراکه تهران از نظر شهرنشینی با دیگر شهرهای ایران بسیار فرق دارد.

جالب است در کشوری که سالی حداقل یک یا دو زلزله بزرگ می آید و تهرانی ها می دانند روی گسل های خطرناک زندگی می کنند، نه مردم و نه مسئولان امدادی آنچنان که باید و شاید آمادگی مواجهه با زلزله پایتخت را ندارند.

متاسفانه نیروهای امدادی و سایر نهادها را هم بعد از زلزله ای که تهران را لرزاند آگاه به برخورد درست با زلزله ندیدم. هرج و مرج  ایجاد شده بود و مردم نمی دانستند باید در چنین مواقعی چه کاری انجام دهند.

تاکید می کنم تهران اصلا  آمادگی زلزله را ندارد اما باید این را هم بگویم که نیروهای امدادی کشور در زلزله بم نسبت به زلزله رودبار بسیار  بهتر عمل کردند و مجهزتر بودند و امکانات پیشرفته تری داشتند. در زلزله بم وقتی نیروهای امدادی خارجی از کشورهای دیگر آمدند برای اولین بار سگ های زنده یاب را وارد کشور کردند.

مهمترین نکته این است که ما باید راه پیشگیری تخصصی و علمی و مناسب را برابر زلزله بیاموزیم و یاد بدهیم؛ آن هم برای کشوری که زلزله خیز است. باید مانند ژاپن ایمن سازی کنیم چراکه این کشور بسیار در برابر زلزله آماده است.

 عطا طاهرکناره؛ عکاس

عکاس معروف ترین عکس زلزله بم که همچنان بعد از سال ها هر جایی از ایران که زلزله می آید شاهد بازنشر این عکس در فضای مجازی و جراید مختلف هستیم. همان تصویر پدری که فرزندان دوقلوی جان باخته اش را بر دوش به سوی قبرستان می برد ...

عطا طاهرکناره می نویسد: وقتی تهران همین چهارشنبه لرزید، اولین تصویری که به ذهنم خطور کرد تصور خرابی و ویرانی شدید بود. اگر در تهران زلزله بیاید ویرانی و خرابی بسیار زیادی به همراه خواهد داشت.

در همان لحظات اولیه پس از زلزله در خیابان ها ترافیک شد و مردم سراسیمه از خانه هایشان خارج شده و عده زیادی به سمت پمپ بنزین های سطح شهر هجوم بردند.

تصورم از زلزله بزرگ تر در تهران این است که هنگام زلزله خرابی به حدی خواهد بود که مردم در کوچه ها و محله های خود گرفتار می شوند. با توجه به اینکه در تهران بافت قدیمی داریم و خیلی از آنها در معرض خرابی هستند واقعا اوضاع خیلی بدی خواهیم داشت و به معنای واقعی فاجعه شکل می گیرد.

اولین تصویری که به عنوان یک عکاس در زمان زلزله تهران به ذهنم رسید هرج و مرج بود، در این مواقع همه به فکر نجات جان خود و خانواده هایشان خواهند بود و هرکسی به سمتی که می تواند حرکت می کند و با توجه به اینکه جمعیت تهران و امکانات ایمنی ساختمان ها خیلی کم است به هم ریختگی اوضاع رخ می دهد و احوال خیلی بدی خواهیم داشت و آمار مرگ و میر بی شمار خواهد بود.

عکسی که از زلزله بم انداختم آنقدر تلخ و تاثیر گذار بود که نماد زلزله شده است. صحنه تلخی بود. پدری تکیده و گریان که جسد دو کوک جان باخته خود را بردوش گرفته و به سمت قبرستان می رفت. تصویری تلخ؛ حسی که در لحظه دیدنش داشتم هنوز با من است و تا سال ها هم با من خواهد ماند.

حرف آخر

14 سال از زلزله بم گذشته و هنوز گفتن از آن و دیدن تصاویر آن روزها دل ها را به درد می آورد و بغض را به گلو می نشاند. زلزله ای در شهری نه چندان بزرگ که بوی مرگ جان باختگان آن در لا به لای تصاویر ثبت شده از آن همچنان حس می شود. آن زلزله تمام شد و تنها خاطره اش مانده و فاتحه ای که هر سال در روز سالگرد آن بازماندگانش برای رفتنگان خود می خوانند اما وقوع احتمالی زلزله تهران این روزها در صدر اخبار است، زلزله ای در شهری بزرگ که پایتخت ایران است که اگر رخ دهد نه تنها ویرانی را به همراه خواهد داشت آن هم ویرانی که می تواند عزای بزرگی حتی برای جهان باشد و کشور را تا مدت ها دچار آشفتگی خواهد کرد.

نظر شما