سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

به مناسبت ولادت امام موسی کاظم (ع)

از كبر و خودخواهی بپرهیز...

۱۳۸۹/۱۰/۲۲ - ۱۴:۱۰:۰۰
کد خبر: ۶۶۸۷
امام موسی کاظم (ع) روز هفتم ماه صفر سال 128 در منطقه ابواء كه بین مكه و مدینه واقع است، به دنیا آمد.
باشگاه جوانی برنا/ احمد داعی

امام كاظم (علیه السلام)عابدترین، دین‌شناس‌ترین و بخشنده‌ترین فرد زمان خود بود. شب‌ها برای انجام نماز مستحبی بر می‌خواست و تا نماز صبح پیوسته به خواندن نماز اشتغال داشت. پس از خواندن نماز صبح نیز به خواندن دعا مشغول می‌شدند، تا زمانی كه آفتاب طلوع می‌كرد و این دعا را بسیار می‌گفت: «اللهم انی اسئلك الراحه عند الموت و العفو عند الحساب» خداوندا! راحتی به هنگام مرگ و بخشودگی در روز حساب قیامت را از تو می‌خواهم.
 
آن حضرت در روز یكشنبه، هفتم ماه صفر سال 128 در منطقه ابواء كه بین مكه و مدینه واقع است به دنیا آمد. (1)

اسم شریف حضرت موسی و كنیه مشهور ایشان ابو الحسن و ابو ابراهیم است. كاظم، صابر، صالح و امین نیز از لقب‌های مشهور امام هفتم (علیه السلام) است، كه كاظم مشهورترین لقب حضرت است چون با آنكه دشمنان ظلم و ستم به ایشان كردند، اما حضرت آنها را نفرین نفرمود و با اینكه حضرت بارها در زندان بودند، اما هیچ‌گاه از روی عصبانیت و تندی حتی یك كلمه به زبان نیاوردند.
 
شیخ مفید درباره آن حضرت می‌گوید: «كان ابو الحسن موسی اعبد اهل زمانه و افقههم و اسخاهم كفا و اكرمهم نفسا» (2) ابوالحسن موسی پرستنده‌ترین و سخی‌ترین و با شخصیت‌ترین اهل زمان خود بود.

شیخ طبرسی می‌نویسد: «كان علیه السلام احفظ الناس لكتاب الله... و كان الناس با المدینه یسمونه زین المجتهدین» (3) آن حضرت حافظ‌ترین مردم نسبت به كتاب خدا بود... و مردم مدینه او را زینت كوشندگان در عبادت خدا می‌نامیدند.
 
آنچه از سجایای امام (علیه السلام)، بیش از همه قابل توجه بوده، كرم و سخاوت حضرت بوده كه ضرب‌المثل بوده است. ابن عنبه در این‌باره می‌نویسد: همواره نزد او كیسه‌هایی از زر بود و به هر كسی كه می‌رسید و یا به هر كسی كه به احسان آن حضرت چشم داشت از آنها می‌بخشید، به طوری كه كیسه‌های زر او ضرب المثل شده بود.(4) سخاوت امام حتی شامل كسانی می‌شد كه به آزار و اذیت او می‌پرداختند.
 
انشعاب شیعه

نوبختی انشعاب شیعه را به شش فرقه پس از رحلت امام صادق (علیه السلام)بدین ترتیب بیان می‌كند.

1.كسانی كه معتقد بر مهدویت خود امام صادق (علیه السلام) بودند.

2.اسماعیلیه خالصه كه هنوز بر زنده بودن اسماعیل اصرار می‌ورزیدند.

3.آنان كه به امامت محمد فرزند اسماعیل اعتقاد داشتند.

4.دسته‌ای كه به امامت محمدبن جعفر معروف به دیباج معتقد بودند.

5.گروهی كه امامت عبدالله افطح را قبول داشتند.
نوبختی در تعلیل این اختلاف می‌گوید: شیعیان به استناد حدیث «الامانه فی الاكبر من ولد الامام» به سراغ او رفتند اما وقتی از پاسخ به پرسشهایش بر نیامد رهایش كردند. و پیروان او از اعتقاد به امامت وی برگشته و به امامت موسی بن جعفر(علیه السلام) گرویدند. گر چه شماری از آنان در همان دوران حیات عبدالله به سوی امام موسی كاظم (علیه السلام) بازگشته بودند.
 
6. كسانی كه به امامت موسی بن جعفر (علیه السلام)اعتقاد داشتند. از میان شیعیان افرادی چون هشام بن سالم، عبدالله ابن ابی یعفور، عمر بن یزید بیاع السابری، محمد بن نعمان، مومن طاق، عبیدبن زراره، جمیل بن دراج، ابان بن تغلب و هشام بن حكم كه از بزرگان آنان و اهل علم و نظر و از فقهای شیعه به حساب می‌آمدند، امامت موسی بن جعفر (علیه السلام) را پذیرفتند. تنها كسانی كه به امامت وی نگرویدند تنها عبدالله بن بكیر بن اعین و دیگری عمار بن موسی ساباطی بود.(5)

برخی از معجزات حضرت

-شخصی به نام اسحاق بن عمار می‌گوید: یك بار شنیدم كه امام موسی كاظم (علیه السلام) به یكی از شیعیان خود، زمان مرگش را اطلاع داد. من در دل با ناباوری گفتم: واقعا ایشان زمان مرگ مرا هم می‌دانند؟ به محض اینكه این تردید در ذهنم پدید آمد، حضرت با تندی و عصبانیت به من فرمودند: امام باید چنین اموری را بداند. سپس در ادامه فرمودند: ای اسحاق كارهایت را بكن زیرا كه عمرت به پایان رسیده است و دو سال دیگر خواهی مرد. عرض كردم: از تردید و شكی كه كردم به درگاه خداوند توبه می‌كنم. اما همان‌گونه كه امام موسی كاظم (علیه السلام) فرمودند. دو سال بعد اسحاق بن عمار وفات یافت.

-شخصی به نام علی بن ابی حمزه بطائنی می‌گوید: روزی با حضرت امام موسی بن جعفر(علیه السلام) همراه بودم كه در بین راه شیری به طرف ما آمد و دو دست خود را بر پشت اسب حضرت گذاشت. امام به خاطر شیر ایستادند و به صدای شیر گوش كردند. شیر به كنار راه رفت و ایستاد. حضرت ابو الحسن(علیه السلام) به طرف قبله دعایی خواندند كه من نفهمیدم. سپس با دست به شیر اشاره فرمودند كه برود. شیر مدتی همهمه كرد و حضرت آمین می‌گفتند. وقتی كه شیر رفت از امام كاظم (علیه السلام) پرسیدم: فدایتان شوم، حكایت عجیبی بین شیر و شما دیدم.

حضرت فرمودند: این شیر آمد و از سختی زاییدن ماده‌اش شكایت كرد. خواست كه دعا كنم تا بچه‌اش راحت به دنیا بیاید. من برای او دعا كردم و در دلم افتاد كه بچه‌اش نر خواهد بود. به او خبر دادم. شیر هم به من گفت: خداوند هیچ گاه بر شما و فرزندان و شیعیانتان هیچ درنده‌ای را مسلط نكند. من هم آمین گفتم.(6)

-عبد الله بن مغیره می‌گوید: موسی بن جعفر (علیه السلام)در منا از كنار زنی گذشت كه همراه فرزندانش گریه می‌كردند، چون گاو آنان مرده بود. حضرت نزدیك آن زن رفت و فرمود:«چرا گریه می كنی ای بنده خدا؟» زن گفت: ای بنده خدا! من فرزندان یتیم و بی‌سرپرستی دارم و گاوی داشتم كه زندگی من و كودكانم از آن می‌گذشت، اما حالا گاو مرده و من و فرزندانم از همه جا درمانده و بدبخت شده ایم.

امام فرمود: می‌خواهی آن را برایت دوباره زنده كنم؟ به او وحی شد كه بگوید: آری ای بنده خدا! حضرت به گوشه‌ای رفت و دو ركعت نماز خواند و دستهایش را بالا آورد و لبهایش را تكان می‌داد، پس از آن بلند شد و گاو به صدا در آمد و نفهمیدم كه با سر عصا یا انگشت پایش بود كه به آن گاو زد، آن گاو بلند شد و ایستاد. وقتی زن گاو را دید، دادی زد و گفت: به خدای كعبه این مرد همان عیس بن مریم (علیه السلام)است. حضرت بین مردم رفت و از میان انها رفت.(7)

برخی از سخنان حضرت

-كم گویی حكمت بزرگی است، بر شما باد به خموشی كه آسایش نیكو و سبك باری و سبب تخفیف گناه است. (تحف العقول ، ص414)

-از شوخی خوداری كن زیرا شوخی جلوه معنوی تورا میزداید. (بحار الانوار ج87 ص321)

-برای هر چیزی دلیلی می‌باشد و دلیل خردمندی، تفكر است و دلیل تفكر، خاموشی است.(تحف العقول ص 406)

-به راستی كه با ارزش‌ترین مردم كسی است كه دنیا را برای خود مقامی نداند، بدانید بهای تن شما مردم، جز بهشت نیست، آن را جز بدان نفروشید. (تحف العقول ص410)

-بهترین چیزی كه بوسیله آن بنده به خداوند تقرب می‌جوید، بعد از شناختن او ، نماز و نیكی به پدر و مادر و ترك حسد و خود بینی و به خود بالیدن است.(تحف العقول ص412)

-خداوند بهشت را بر هر هرزه‌گوی كم حیا كه باكی ندارد چه می‌گوید و یا به او چه می گویند حرام گردانیده است.(تحف العقول ص416)

-از كبر و خودخواهی بپرهیز كه هر كسی در دلش به اندازه دانه‌ای كبر باشد، داخل بهشت نمی شود.(تحف العقول ص417)

-مومن همانند دو كفه ترازو است، هر گاه به ایمانش افزوده گردد، به بلایش افزوده گردد.(تحف العقول ص432)

-هر گاه مردم گناهان تازه كنند كه نمی‌كردند، خداوند بلاهایی تازه به آنها دهد كه به حساب نمی‌آوردند.(تحف العقول ص437)

-مهر ورزی و دوستی با مردم، نصف عقل است.(تحف العقول ص425)

-هر كه پیش از ستایش بر خدا و صلوات بر پیغمبر (صلی الله علیه وآله و سلم) دعا كند چون كسی است كه بی زه كمان كشد. (تحف العقول ص425)

-هر كه پدر و مادر را اندوهگین كند انان را ناسپاسی كرده است.(تحف العقول ص425)

-دنیا چون آب دریاست، هر چه تشنه كامش بیشتر نوشد، بیشتر تشنه شود تا او را بكشد. .(تحف العقول ص417)



پی نوشتها:

1)منتهی آلامال ص543

2)الارشاد ص277

3)اعلام الوری ص298

4)عمده الطالب ص196

5)فرق الشیعه ص79

6)منتهی الآمال ص568

7)اصول كافی ج2 ص284

نظر شما