به گزارش خبرنگار ادبیات برنا، همه چیز امروز در بزرگداشت احمدرضا احمدی تمام بود. تمام بود از جهت نوآوری. تمام از جهت زیبایی و کودکانهگی. امروز در مراسم بزرگداشت احمدرضا احمدی؛ شاعرِ قایقهای کاغذی، همه قایق ساختند. قایقهای زرد، قرمز، آبی و سبز. قایقهای رنگی برای نشان دادن محبت به شاعری از خطه کرمان. شاعری از خانهای که کنار کارخانه برق بود اما برق نداشت و همیشه تلق تلق دستگاههای کارخانه، خواب را از صاحبانش ربوده بود.
در بدو ورود به تالار "بتهوون" خانه هنرمندان یک زن در لباس سنتی انتظار میکشید. روی صندلی نشسته و به یاد مادربزرگ قصههای احمدی، در حال بافتن است. کلافهای کاموای رنگ و وارنگ زیر دست و پای او در حرکتاند.
مادربزرگ قصههای احمدی همیشه میبافد و میبافد و امروز در مراسم بزرگداشت تهمانده کلافهای او همه روی سن، خودنمایی میکردند. رنگ و وارنگ. زیر دست و پای دوستان احمدی.
صحنه بزرگداشت، یک کافه قدیمی است. یک کافه با چند میز و صندلی و فانوس و سیبهای سبز و قرمز و گلدانهای شمعدانی که تقدیم دوستان احمدی میشوند.
کافهای که مهمانان به آن دعوت میشوند تا کیک و چای بخورند و برخی هم چون عموزاده خلیلی به چای و نبات میهمان میشوند. دوستان احمدی هم در سالن حاضر هستند. از جواد محقق و افسانه شعباننژاد گرفته تا مسعود کیمیایی، داوود رشیدی، هوشنگ کامکار و شهرام ناظری که در ترافیک مانده و بالاخره خواهد رسید.
احمدی هم از آنجا که کسالت دارد، در سالن حضور ندارد اما با ارتباط تلفنی برای حاضران شعر میخواند، صحبت میکند و از محبتشان شرمسار است.
این مراسم با سخنرانی چند تن از دوستان احمدرضا احمدی و همچنین قرائت بیانیه انجمن در سالروز سیزدهمین سالگرد تاسیس و اهدای جایزهای به چند تن از نویسندگان کارگاه قصه انجمن، همراه بود.
ادامه دارد...