بحث امشب میخواهیم یك خرده آشنا بشویم با سلمان فارسی. یعنی هر ایرانی باید بتواند حداقل یك صفحه در مورد سلمان بنویسد. سلمان چه كسی بود؟ جبرئیل بر پیغمبر نازل شد، گفت: محمد! خدا گفت: سلام مرا، یعنی سلام خدا را به سلمان برسان. اگر هم بناست آدم در خط ملیگرایی برود، یك كسانی باشند كه تاریخ را بریدند و جلو رفتند. بالاتر از مرزها و لهجهها! وگرنه ملیگرایی كه آدم روی دهش، شهرش، وطنش، محلهاش، كوچهاش، خیابانش، تعصب داشته باشد، اینها خیلی مهم نیست.
1. سلمان به دنبال شناخت حقیقت
خوب عرض كنم كه خود سلمان میگوید: من قبلا زرتشتی بودم، بعد كلیسا میرفتم و راز و نیاز و نیایش آنها را دیدم. فكر كردم كه از ایران به دمشق، شام بروم. دنبال یك برتری میگشت و بالاخره موصل رفت و بعد روم رفت و آنجا علمای مسیحی را هم دید و میگفت كه یك استاد داشتم به من گفت: تو دنبال چه میگردی؟ آن كسی كه دنبالش میگردی در مكه مبعوث شده است. برو پیدایش كن، گمشدهات را پیدا میكنی. از این چه میفهمیم؟
آخر ما الان آدم داریم كه نشسته است، كتاب روی طاقچه است، حال ندارد بلند شود بخواند. حالا من نمیگویم: چه كسی بود. چون میدانم او چه كسی بود. كسی را سراغ دارم، زیر لحاف میرفت. از سقف یك زنجیر آویزان كرده بود. دو تا گیره داشت. یك گیره این طوری، یك گیره این طوری. آن وقت این كتاب را به گیره وصل میكرد، همین طور زیر لحاف مطالعه میكرد. حال نداشت با دستهایش كتاب را نگه دارد.
بدون امكانات چقدر عاشق بودند. یك قصه است نصفش را میدانید، نصفش را نمیدانید. آن نصفی كه میدانید این است كه حضرت وقتی وارد مدینه شد دویدند افسار شتر را بكشند، میخواستند بگویند: بیا محله ما! او میگفت: بیا محله ما، او میگفت: بیا محله ما، میخواستند بگویند: افتخار كنند كه پیغمبر روز ورود به مدینه مهمان قبیله ما شد. حضرت دید حالا روز ورود كشمكش است. او میكشید و من میكشیدم.
گفت: آقا هیچ كاری نداریم. هرجا شتر خوابید! یعنی چه؟ برای اینكه فتنه را بخواباند، گفت: من بیطرف هستم. هرجا شتر خوابید. شد؟ كه من از این استفاده میكنم كه كسانی كه میخواهند كار فرهنگی بكنند، مثل استاد دانشگاه، طلبه، مدرس، عالم، وقتی میخواهد با فكر مردم كار بكند باید این تنشها را برطرف كند. روز اول پیغمبر آمده مردم را به خدا دعوت كند. حالا این میگوید: نخیر این طرفدار آن قبیله است. بگوید: نخیر این طرفدار آن قبیله است. اگر پیغمبر مسالهدار باشد، موفق نیست. باید آدم بیمساله ای باشد.
شتر در خانه كسی به نام ابو ایوب انصاری خوابید. تا اینجا را شنیدید. از اینجا را میخواهم بگویم كه نشنیدهاید. یك حدیثی این بعد از پیغمبر شنید. گفت: این حدیث به پیغمبر در خانهی من نازل شد. شتر در خانه من خوابید. پیغمبر وارد خانه من شد. من خیلی حرف از پیغمبر شنیدم. این حدیث را چه كسی شنیده است؟ گفتند: فلانی و الان مصر است. از مدینه به مصر رفت، برای شنیدن این حدیث.
سلمان فارسی دانشجو بود. دانشجو یعنی سراغ دانش برود. ما خیلی از جلساتی كه مینشینیم جلسات فامیلی است. تبدیل به گفت و شنودهای علمی كنیم. آقا شما چه كاره هستید؟ من نخود فروش هستم. خوب نخود از كجای ایران، تولید نخود در كجای ایران بیشتر است؟ چند رقم نخود داریم؟ آیا مناطقی كه نخود تولید میكند، مزههای نخود هم با هم فرق دارد؟ مثلاً مزهی برنجها فرق میكند. اصلاً با همان نخود فروشانی كه نشستی، از اطلاعاتش استفاده كن.
یكی از بزرگان از مراجع، من یك وقتی ایشان را دیدم. بعد فهمیدیم ایشان با یك مارگیر آشنا شده گفته: علم مارگیری را به من هم یاد بده. مرجع تقلید بود. میگفت: من مارگیری هم بلد هستم. آدم پهلوی هركسی نشست باید استفاده كند. حالا استفاده یك چیز عادی چه برسد به استفاده چیزهای معنوی. سلمان فارسی عاشق علم بود. چند تا كشور رفت كه چیزی یاد بگیرد و این افتخار ایرانیها است.
2. برده شدن سلمان به دست راهزنان
خوب، بالاخره میگفت كه پیغمبر را پیدا كردم. رفتم و آنجا در راه، راهزنها، دزدها اموال من را گرفتند و من را به عنوان غلام فروختند. سلمانی كه دنبال تحصیل می رود در راه دزدها، آدمرباها او را میربایند، سلمان را میدزدند. به عنوان برده او را میفروشند. ایشان در باغ یك یهودی در مدینه كار میكرد و به هر حال خدمت پیغمبر رسید، روی پایش افتاد و پایش را بوسید. ماجرای خودش را نقل كرد.
چون برده بود، در جنگ بدر و احد، نتوانست بیاید، چون اربابش یهودی بود و اجازه نمیداد. اما بعدا كه مسلمان شد و آزاد شد، در جنگ خندق و سایر جنگها شركت میكرد. در دو جبهه سلمان نبود آن هم به خاطر اینكه نوكر مردم بود و اربابش اجازه نمیداد. این هم خودش یك درسی است كه وقتی آدم اجیر است نباید جا خالی كند. نگوید: گور پدرش یهودی است. بالاخره یا یهودی، یا مسیحی، هرچه هست. تو فعلا كارگر او هستی. از كار نباید بدزدی. ولو كارفرمایت مسلمان نباشد. امیرالمومنین فرمود كه: پیغمبر یك چیزهایی به من و سلمان داد و خیلی سلمان مقام داشت.
یك روز سلمان نزد پیغمبر نشسته بود. یك عرب آمد سلمان را هُل داد و جای او نشست. پیغمبر عصبانی شد. فرمود: میدانی او چه كسی بود؟ اصلا كسی را نمیشود از سر جایش بلند كرد و جایش نشست. حالا من یك حرفهایی راجع به وقف خواهم داشت كه اینهایی كه نسبت به وقف حلال و حرام كردند، چه حرامخوریهای چند هزار نفری را انجام دادند. از مرجع تقلید میپرسند كه آقا دیگ مسی دیگر به درد نمیخورد. دور بریزیم و برای هیات یك ظرف دیگری بخریم. فرمود: مگر نمیتوانید سفید كنید؟ خوب سفید كنید و از آن استفاده كنید. چرا دور میریزید؟
آقا مال وقف را میشود بخشید؟ هرگز! هرگز! نمیشود ذرهای جابهجا كرد. اگر یك شكری برای تاسوعا است، عاشورا حق نداری شربت بدهی. میگوید: این شكر برای تاسوعا است. اگر یك چیزی برای ابالفضل است، شما حق نداری خرج امام جواد كنی. با اینكه مقام امام جواد بیش از ابالفضل است. امام جواد امام است، ابالفضل امامزاده است. البته ابالفضل هم خیلی مقام دارد. مقامی دارد كه همه به او غبطه میخورند. در عین حال اگر چیزی، آقا اگر یك كسی یك چیزی را نذر من كرد. من یك طلبه هستم. شما حق نداری بگویی: قرائتی كه كسی نیست. من به مرجع تقلید میدهم. اگر نذر من كرد شما حق نداری به او بدهی.
بده میروم یك جایی سخنرانی میكنم، یك چادر میدهند میگویند: به خانم بدهید. من میگویم: خوب حالا خانم دو تا چادر دارد. این را به یك زن مستضعفی بدهید. حرام است!
كسی در مشهد وقف كرده كه تولد امام حسین هر رقم میوه روی زمین است، بخرید و پولدار ترین آدمهای مشهد را دعوت كنید، انواع میوهها را بخورند. چه؟ پولدارترین آدمهای مشهد از همه رقم میوهها بخورند. به امام مینویسند كه آقا یك چنین نذری است.
فرمود: طبق نیت واقف عمل كنید. بگذارید مردم اعتماد كنند. نگوید: بابا! حالا ما این زمین را وقف میكنیم معلوم نیست فردا چه كسی برد و خورد؟ چه با او كردند و چه شد؟ اگر چیزی نذر مفاتیح است، شما حق ندارید قرآن بخرید. با اینكه قرآن كلام خداست. كلام خدا باشد. این برای مفاتیح است. بچه من است و حقش را دارم. نخیر! برای بچهات را شما حق نداری بخوری. از مراجع بپرسید. اگر پدر بیپول شد میتواند قلك بچهاش را بردارد خرج كند و بگوید: بعدا جایش میگذارم؟ بپرسید.
3. دفاع پیامبر از سلمان
سلمان نشسته بود. یك كسی آمد او را هل داد و جایش نشست. پیغمبر حسابی با او برخورد كرد و فرمود: چرا چنین كردی؟ بعد پیغمبر فرمود: هركس سلمان را اذیت كند، مرا اذیت كرده است. خیلی مقام است كه یك ایرانی به اینجا برسد.
خدا شهید مطهری را رحمت كند. اینهایی كه یك خرده رگ ملیگریشان تحریك شده و هی ایران ایران میكنند، این كتاب خدمات متقابل اسلام و ایران را بخوانند. كه اسلام چه خدماتی به ایرانیها كرد. در مقابل. ایرانیها هم چه خدماتی به اسلام كردند؟ یعنی هردو به گردن هم حق دارند.
یك بار چند تا ایرانی را گرفتند، نزد خلیفه بردند. گفت: خیلی خوب، ایرانیها را نگه دارید، این كسانی كه نمیتوانند طواف كنند باید كولشان كرد ایرانیها اینها را كول كنند. یعنی حمالی كنند. به قدری امیرالمومنین ناراحت شد. فرمود ایرانی شریف است. البته حالا نمیخواهم بگویم: شغل حمالی شریف نیست. به هر حال آن هم یك كاری است ولی آن كار را به عنوان تحقیر به ایرانیها دادند. كه حضرت امیر جلوی تحقیرش را گرفت.
4. بشارت پیامبر درباره سلمان
یك حدیث داریم كه پیغمبر فرمود: بهشت به چهار نفر از امت من عاشق است. بهشت عاشق چهار نفر است. گفتند: خوب بپرسیم این چهار نفر چه كسانی هستند؟ به ابیبكر خلیفه اول گفتند برو بپرس. گفت: حالا اگر بپرسم بگوید: تو نیستی، آنوقت نزد فامیل خیط میشوم. به خلیفه دوم گفتند: برو بپرس آن چهار نفر چه كسانی هستند؟ گفت: حالا اگر گفت: تو یكی نیستی، آنوقت من چه كار كنم؟ بالاخره به علی گفتند: علی تو برو بپرس این چهار نفر چه كسانی هستند كه بهشت عاشق اینهاست. گفت: میروم میپرسم. گفت: یا رسول الله! شما كه میگویی بهشت عاشق چهار نفر است. میخواهی بگویی: این چهار نفر چه كسانی هستند؟ گفت: اولی خودت! اولی خودت هستی. بعد گفت: سلمان، ابوذر، مقداد! حالا اینجا هم یك درس بگیرم.
به بعضی از امام جمعهها می گوییم: باران نمیآید نماز باران بخوان. میگوید: آخر میترسم نماز باران بخوانم، باران نیاید. خوب یكبار دیگر بخوان. مثل اینكه به تبر زن بگوییم: آقا تبر بزن چوب را بشكن. میگوید: میترسم تبر بزنم چوب نشكند. خوب نشكست یكی دیگر بزن. میترسم شیشه بخرم درش باز نشود. خوب به یك نفر دیگر میدهی باز كند. برو گل بزن. میترسم بروم در آن كشور بازی كنم گل نزنم. خوب گل نزدی، یكبار دیگر بازی كن. هیچ فوتبالیستی این حرف را نمیزند كه میترسم بروم در فوتبال بازی كنم، گل نزنم. چرا؟
آقا نماز میخوانم، تازه اگر نماز خواندیم دیدیم باران نیامد، معلوم میشود یك عیبی داریم. گریه میكنیم. تضرّع میكنیم. عذرخواهی میكنیم. بعد هم نماز باران را گفتند: بچهها را هم ببرید، زنها را هم ببرید. زیر آسمان باشد. بچهها را از مادرها جدا كنید. كه بچهها بدون مادر جیغ بزنند. یعنی یك شرایط عاطفی را هم به وجود بیاورید.
من این خاطرات را بنویسم چون بعضی پای تلویزیون می نویسند.
بسم الله الرحمن الرحیم
آشنایی با سلمان:
1. خداوند به او سلام میرساند.
2. برده و كارگر یهودی بود، اما خیانت نكرد.
3. در تمام جنگها جز بدر و احد شركت نمود.
4. حدیث داریم از چهار نفری است كه بهشت عاشق اوست.
5. طرح خندق به پیشنهاد سلمان
سلمان آدم قدرتمندی بود. طراح بود. در جنگ خندق، طرح خندق از سلمان بود. برنامهریز بود، طراح بود. و سرش هم دعوا بود. مثل ابراهیم. سر ابراهیم هم دعوا بود. یهودیها میگفتند: ابراهیم برای ما است. مسیحیها میگفتند: ابراهیم برای ما است. یك آدم خوب را همه میخواهند به هیات خودشان بكشند. بگویند: این جزو ما است. قرآن آمد، فرمود: «ما كانَ إِبْراهیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا» (آلعمران/67) ابراهیم نه یهودی است و نه نصرانی! ابراهیم خودش مستقل است. خوب، سلمان را مهاجرین میگفتند: از ما است. مهاجرین یعنی مردم مكهای كه به مدینه هجرت كردند. آنها میگفتند: از ما است. انصار مردم مدینه میگفتند: سلمان از ما است. آنها هم میگفتند: از ما است. خوب ما باید به جایی برسیم كه همه سر ما دعوا كنند. یك آدم خوب را سرش دعوا میكنند.
یك روز حضرت فرمود كه اگر علم در ثریا باشد، سلمان میرود پیدایش میكند. یعنی اینقدر عاشق است. یك آیه نازل شد. آخر افرادی میآمدند در گوش پیغمبر پچ پچ میكردند. تنگ گوشی! او میرفت، او میرفت، او میرفت. پیغمبر خسته شد. خلقش هم خلق عظیمی بود. آیه نازل شد، هركس میخواهد در گوشی صحبت كند، یك پولی به فقر بدهد. تا دیدند پولی شد و بلیطی شد، فرار كردند. گفتند: غرض عرض سلامی بود.
یك بار یك افرادی دور من ریختند استخاره كنند. من چند تا استخاره كردم خسته شدم. گفتم: آقا هركس آمد استخاره كند، یك مبلغ به كمیته امداد بدهد و بیاید. دیدم نه اصلا استخاره نمیخواستند. آخوند مفت بود میآمدند استخاره كنند. (خنده حضار) بعضیها هستند طناب مفت پیدا كنند، خودشان را خفه میكنند. میگفت: شراب مفت را قاضی هم میخورد!!! خوب مفت است دیگر.
به یك نفر گفتند: برویم روضه. گفت: شام خوردم. (خنده حضار) این معلوم شد روضه هم كه میرود برای شام میرود. گفتند: برویم روضه گفت: من شام خوردم. حالا كسی كه عاشق علم است...
خدا آیتالله العظمی نجفی مرعشی را رحمت كند. میگفت: میخواستم یك كتاب بخرم پول نداشتم. دیدم این كتاب حیف است از دستم میرود. به كتاب فروش گفتم: میشود این را روی طاقچه بگذاری، برای من. من برایت پول میآورم. فقط تا من میآیم این را به كسی نفروش.
میگفت: در خیابان پریدم، قبایم را كندم. كنار خیابان قبایم را مثل شقه گوشت نگه داشتم، گفتم: حراج است حراج! حراج، حراج! میگفت: قبایم را فروختم و آمدم این كتاب را خریدم. هیچ اشكالی ندارد آدم ساعت مچی نداشته باشد. ماشین نداشته باشد. مخش خالی باشد غصه میخورد.
آدمهایی هستند همه چیز دارند، در مخشان چیزی نیست. آدمهایی هم هستند زندگیشان ساده است. حدیث داریم پهلوی باسواد روی خاك بنشینی، شرف دارد كه نزد جاهل روی قالی بنشینی. علم خیلی ارزش دارد. منتهی نه هر علمی، علم مفید! فرمود: اگر علم در ثریا باشد سلمان به او دسترسی پیدا میكند.
سلمان یك روز گفت: اگر من آنچه را كه میدانم به شما اطلاع بدهم، شما میگویید: سلمان دیوانه است. یا یك كسی را میفرستید من را بكشد. یعنی تحمل مرا ندارید.
امام صادق فرمود: در اسلام بعد از ائمه مردی فقیهتر از سلمان آفریده نشده است! خیلی است. ایرانیها كیف كنند. زنها اگر زاییدند اسم بچهشان را، بعد از اهلبیت سلمان بگذارند. اول اهلبیت. در همه خانهها مهدی باشد. در همه خانهها زهرا و فاطمه باشد. این را چند بار دیگر هم گفتم هی نگویید: خواهرم فاطمه دارد، داداشم هم زهرا دارد. خوب خواهرت تلویزیون دارد و داداشت هم جارو برقی دارد. پس تو دیگر نمیخواهی.
من نمیدانم چرا سر تلفن و موبایل و تلویزیون نمیگوییم: خواهرم دارد ما نمیخواهیم. تا میگوییم: مهدی میگوید: آخر در فایل ما سه تا مهدی است. صد تا مهدی باشد. اینها بعدا اثر میگذارد. ما وقتی در لغتنامه دهخدا میشماریم مثلا فرض كنید هفتصد تا علیآباد هست.
بعد مثلا حسن آباد، بعد حسین آباد، این پیداست كشور ما كشور ولایی است. اصلا وقتی امام حركت كرد، بعضی در آفریقا و هندوستان و كشورهای مستضعف اسم بچههایشان را روحالله میگذاشتند. خیلی از اسمگذاریها بار سیاسی دارد. خیلی بار سیاسی دارد. همین مُهر كربلا این مهر كربلا بار سیاسی دارد. چون آنها گفتند: بدن امام حسین را زیر سم اسب كنید كه خبری از حسین و كربلا نباشد. اسلام دستور داد، خاك كربلا را مُهر كنید، كه همیشه این خاك كربلا در جیبهایتان باشد. یعنی آنها میخواستند كربلا محو شود، اسلام دستور داد كه كربلا محو نشود. این چیزها مهم است.
6. روزهداری و عبادت سلمان
یك بار پیغمبر فرمود: چه كسی است كه در طول سال روزه بگیرد و هرشب را هم عبادت كند. سلمان گفت: من! مردم گفتند: آقا دروغ میگوید. ما دیدیم این روزها میخورد. این می گوید: من هرروز روزه هستم دروغ میگوید. گفت: آقا بیا به تو بگویم معنایش چیست؟ قرآن میگوید: هركس یك كار خوب بكند، ضرب در ده میكنیم. من هر ماه سه روز روزه میگیرم. سه ضرب در ده، سی. البته روزه مستحبی. در ماه رمضان كسی روزه مستحبی نمیگیرد بگوید: ضرب در ده. آخر حساب و كتاب هم یك چیزی است.
یك نفر را میگفتند: خیلی آدم خوبی است. او را دیدند، دیدند كه دو تا انار دزدید. گفتند: اِ... چه آدم خوبی است. دكان میوه فروشی دو تا انار برداشت و رفت و پولش را هم نداد و نكشید. بعد رفت دكان نانوایی هم دو تا نان برداشت. پنهان كرد. اِ... این دزد است. بعد جلوتر رفت و به یك فقیر داد. گفتند: چه كار كردی؟ گفت: مومن زرنگ است. دو تا انار دزدیدم دو تا گناه، دو تا نان دزدیدم دو تا گناه، دو تا و دو تا، چهار تا. به فقیر دادم. چهار ضرب در ده میشود چهل. چهار تا گناه از آن كم میشود، سی و شش تا برای من میماند. گفت: بله! ریاضی تو خوب است. مخت خراب است.
كسی داماد شد و بعد از سه ماه دید زنش زایید. پهلوی پدر زنش آمد. گفت: آقا دختر تو زاییده! گفت: پس میخواستی نزاید. گفت: آخر سه ماهه زاییده. گفت: چند وقته باید بزاید؟ گفت: نه ماهه، گفت: بنشین برایت بگویم. هرچه میگویم جواب بده. چند ماه است تو شوهر دختر من شدی؟ گفت: سه ماه. گفت: خوب بنویس سه ماه. چند ماه است كه او زن تو شده است؟ چند ماه است تو شوهر او شدی؟ چند ماه است او زن تو شده است؟ گفت: چند ماه است با هم زن و شوهر هستید؟ گفت: سه ماه! گفت: سه سه تا؟ نه تا! (خنده حضار) گفت: ریاضی تو خوب است. اما سوء ظن ما هم سر جایش است. بعضیها... مال حلال، این كه میگوید: «أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّبات» (بقره/267) قرآن میگوید: «أَنْفِقُوا مِنْ طَیِّباتِ ما كَسَبْتُم» (بقره/267)
یك كسی نذر كرد كه اگر مواد مخدرش به وطن رسید، روز عاشورا خرج بده. ای بابا! جوانهای مردم را میكشد بعد به سینهزنهای امام حسین پلو میدهد. «إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقینَ» (مائده/27) عبادت آدم با تقوا قبول است. نه عبادتی كه با مواد مخدر جوانها را نابود میكند، بعد هم یك خرجی برای امام حسین میدهد. كلاه برداری میكند. احتكار، اختلاس، هزار رقم حرام خوری میكند، بعد هم چك میكشد و پول میدهد. قرآن میگوید: این پولها را نگیرید. البته قرآن راجع به مشركین میگوید. «ما كانَ لِلْمُشْرِكینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ» (توبه/17) این پولها را اگر آدم بداند نباید بگیرد.
گفت: خوب شما هرشب میخوابی، چرا میگویی: شبها هرشب احیا میگیرم؟ گفت: آقا قانون داریم كه اگر كسی وقت خواب وضو گیرد بخوابد، تا صبح هم كه بخوابد ثواب عبادت دارد. یعنی این كه میگویند: مؤمن «كَیِّس» است، معنایش همین است.
چه كسی است كه هرشب ختم قرآن كند؟ سلمان گفت: من! گفتند: آخر تو چه وقت ختم قرآن میكنی؟ گفت: داریم هركس وقت خواب سه تا «قل هو الله» بخواند، انگار یك ختم قرآن كرده است.
7. سخن پیامبر درباره حضرت علی(علیهالسلام)
یك روز پیغمبر به علی گفت: یا علی! تو هم مثل «قل هو الله» هستی. چطور؟ گفت: هركس یك «قل هو الله» بخواند یك سوم قرآن را خوانده است. دو تا، دو سوم، سه تا همه قرآن. هركس تو را با زبانش دوست داشته باشد، یك سوم ایمان دارد. هركس با زبان و دلش باشد، دو سوم. هركس با زبان و قلب و عمل... با زبان علی را دوست داشته باشی، یك سوم دین داری. با زبان و قلب، دو سوم. با زبان و قلب و عمل... عمل مهم است. مثلث باید باشد.
قرآن در آیهای كه میگوید: صلوات بفرستید میگوید كه: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ» (احزاب/56) بعد میگوید: «صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا»، «صَلُّوا» یعنی با زبان، «سَلِّمُوا» یعنی در عمل. گاهی ممكن است عكس امام خمینی هم بالای سرش است. اما گوش به حرف آقا نمیدهد.
خیلی وقتها میخواستند سلمان را تحقیر كنند. هرجا مینشست یك متلكی به او میگفتند. كه مثلا حالا این ایرانی است. این را دست بیاندازیم. تحقیرش كنیم. یك روز به او گفتند: سلمان ریش تو بهتر است یا دم سگ؟ فرمود: هركدام از پل صراط رد شوند. او هم پاتك میزد. چون روایت داریم نگویید چه كسی فقیر است و چه كسی غنی. «الْغِنَى وَ الْفَقْرُ بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَى اللَّه» (بحارالانوار/ج69/ص53) چه كسی غنی است و چه كسی فقیر، ببینید چه كسی از پل صراط میگذرد؟ خیلی غنیها آنجا گیر هستند، خیلی فقیرها آنجا رد میشوند. حدیث است. «الْغِنَى وَ الْفَقْرُ بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَى اللَّه».
8. افتخار سلمان به مسلمان بودن
یك بار چند نفر نشسته بودند، هر كدام میگفت: من پسرم چه كسی است. مادرم چه كسی است. دائم به فامیل خودشان پز میدادند. به سلمان گفتند: حالا تو بگو: چه كسی هستم. گفت: من میگویم چه كسی هستم! من یك آدمی بودم كه گمراه بودم خدا هدایتم كرده است. حدیث داریم. «یَا مَعْشَرَ قُرَیْشٍ إِنَّ حَسَبَ الرَّجُلِ دِینُه» (بحارالانوار/ج22/ص381) میخواهید ببینید چه كسی است؟ دینش را حساب كن. من پسر چه كسی هستم، دختر چه كسی هستم. چقدر دین داری؟ «حَسَبَ الرَّجُلِ دِینُهُ وَ مُرُوَّتَهُ خُلُقُهُ وَ أَصْلَهُ عَقْلُه» (بحارالانوار/ج22/ص381) اصل انسان عقل انسان است. چقدر عقل داری؟ چقدر وفادار هستی؟ چقدر مكتبی هستی؟ حالا هركس میخواهی باش.
ما داشتیم آدمهایی را كه شغلشان پایین بوده، شرفشان اوه...! و آدمهایی داریم كه خیلی پولدار بودند، شرفشان... افرادی كه شغلشان ضعیف است.
دو نفر بودند با دوششان قالی حمل و نقل میكردند. یكی آمد گفت: احمد آقا بیا. این قالی را آنجا ببر. گفت: آقا این قالی را به دوستم بده. گفت: چرا؟ گفت: من صبح تا حالا چند تا قالی حمل كردم پول گیر من آمده است. اما كسی به این نمیگوید: بیا قالی ببر. حالا من اینجا میایستم. تو كه به من گفتی بیا قالی ببر، به ایشان بده، یك خرده هم اضافه بده كه این به من برسد. «و ارزقنی...» در دعای شعبان داریم خدایا! یك حالتی به من بده كه بخواهم آن عقب ماندهها هم به من برسند. یك كاری كنیم دیگران به ما برسند. ماشین خوب آن نیست كه گازش بدهد، برود. ماشین خوب آن است كه اگر یك ماشین قراضه هم در جاده است، بوكسلش كند. خودت رفتی مهم نیست. پسر خوب كسی نیست كه در المپیاد نفر اول شود. پسر خوب آن است كه حالا كه تیزهوش است و نمرهاش خوب است، پسر عموها و پسر خالهها یا اگر دختر خوبی است، دختر خالهها و دختر عمهها و دختر عموها را جمع كند و آن ضعف علمیشان را حل كند. تو خودت تیز هوش هستی نمرهات خوب است. خیلی خوب! چه خیری برای دیگران داشتی؟
حدیث داریم امام صادق فرمود: سلمان «أَدْرَكَ سَلْمَانُ الْعِلْمَ الْأَوَّلَ وَ الْعِلْمَ الْآخِر» (بحارالانوار/ج22/ص373) الله اكبر! علوم اولی و آخری را سلمان گرفته است. حالا چطور به اینجا رسیده است!!
حدیث داریم امیرالمومنین فرمود: سلمان مثل لقمان است. لقمان لبهایش كلفت بود. یك متلكی گفتند: لبهایت كلفت است. فرمود: لبهایم كلفت است ولی حرفهای لطیفی از آن درمیآید. لب كلفت است ولی حرفهای ظریفی درمیآید. تو لبت نازك است اما حرفهای كلفتی از آن درمیآید. نگاه نكنید كه لب كلفت است یا ظریف ببینید چه كلمهای از آن درمیآید؟
امام باقر فرمود: نگویید: سلمان فارسی! بگویید: سلمان محمدی. (صلوات حضار) یك ایرانی به جایی برسد كه ایرانی میگوید: سلمان فارسی است. آنها میگویند: سلمان محمدی است.
9. سلمان، از اهل بیت پیامبر
«سَلْمَانُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیْت» (بحارالانوار/ج10/ص121) روایات متعدد داریم. فرمود: سلمان از ما است. انسان به كجا كشیده میشود. ما باید افتخار كنیم كه ایرانی هستیم. و افتخار كنیم كه مكتب ما مكتب وحیانی است. افتخار كنیم كه عاشق اهلبیت هستیم. همه چیز داریم. یعنی همهی بهترینها را داریم.
یك آدم خوب اگر یكجایی باشد خدا رزقش را اضافه میكند. روایت داریم كه امیرالمؤمنین فرمود: خدا به بركت افرادی رزق باقیها را هم میدهد. گفتند: آن افراد چه كسانی هستند؟ گفت: سلمان، ابوذر، عمار،...عجب! یعنی گاهی به خاطر یك آدم خوب خدا باقیها را هم... در قرآن هم هست كه گاهی به خاطر یك آدم خوب دفع بلا میشود. خدا به فرشتهها گفت: بروید شهر لوط را زیر و رو كنید برای اینكه آدمهای بدی هستند.
فرشتهها آمدند شهر را زیر و رو كنند دیدند حضرت لوط هم آنجاست. خوب مردم بد هستند، حضرت لوط پیغمبر است. گفتند: آخر یك آدم خوب آنجاست. یعنی چه؟ یعنی اگر یك جا یك آدم خوب باشد، آنجا را به بركت آن آدم خوب خدا حفظ می كند. داریم به بركت علیبن مهزیار خداوند اهواز را حفظ میكند. به بركت موسیبن جعفر چه بركاتی خدا میدهد. «إِنَّ فیها لُوطاً» (عنكبوت/32) این عربیهایی كه میخوانم آیهی قرآن است. «إِنَّ فیها لُوطاً» لوط آنجاست. یك آدم خوب آنجا است. یك پیغمبر، خدا فرمود: «نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فیها» (عنكبوت/32) ما میدانیم یك پیغمبر آنجا است. به او میگوییم: برود. وقتی رفت، شهر را زیر و رو میكنیم.
یك كسی گفت: هواپیما به این بزرگی را چطور میدزدند؟ گفت: وقتی پایین است بزرگ است، نمیشود دزدید. میگذارند در هوا برود، كوچك كه شد آنجا میدزدند. (خنده حضار) با بودن پیغمبر چطور شهر زیر و رو شود؟ میدانیم. منتهی میگوییم برود، وقتی رفت زیر و رو كنید.
خدایا انواع صلوات و سلام خودت را به كسانی كه این مكتب اسلام را فرا گرفتند و به ما رساندند، انواع اجرهایت را بر آنها سرازیر بفرما. و امروز اسلام دست ما رسیده است. به ما توفیق بده درست اسلام را بشناسیم. و درست عمل كنیم و به نسل آینده اسلام را تحویل بدهیم. نكند فردا به ما بگویند: شما بیعرضه بودید، نسل در نسل نمازخوان بودند، وقتی تو پدر شدی به نماز بچهات نرسیدی. این حجاب را نسل در نسل آوردند وقتی تو مادر شدی، دخترت بد حجاب شد. نسل در نسل همه حلالخور بودند، به تو كه رسید لقمهی حرام را شروع كردی. به ما میگویند: آدمهای بیعرضه بودید. انقلاب را آوردیم، در دست تو این چنین شد. خدایا ما را نسبت به خون شهدا و زحمات دیگران خائن و غافل قرار نده.
*برگرفته از سایت حجت الاسلام محسن قرائتی
***