به گزارش خبرگزاری برنا، با درک تفاوت های فردی می توانیم یاد بگیریم که این تفاوت ها را به حساب آوریم و انتظارات خود را بر اساس آنها تنظیم کنیم. بیشتر موضوعات روی تفاوت های جنسی تأکید می کنند، اما ابعاد قوی دیگری نیز وجود دارد که باعث تفاوت می شود مانند تجارب گذشته و حال در خانواده و محل کار. با درک این تفاوت ها می توانیم انتظارات خود را تعدیل کنیم.
اصولاً رضایت خاطر از انتظارات ناشی می شود. بنابراین اگر از انتظارات خود آگاه باشیم، می توانیم آنها را (با احساس بسیار واقعی) تعدیل و نیز رضایتمندی خود را با آنها سازگار کنیم. مثلاً زوجی را در نظر بگیرید که با انتظارات کاملاً متفاوتی با هم ازدواج کردند. زن همه چیز را رؤیایی، درخشان و تا ابد شاد می دید.
زمانی که واقعیات ازدواج و زندگی خانوادگی روی نمود، تمام مدت احساس ناامیدی، پریشانی، نارضایتی می کرد. در صورتی که مرد کاملاً مسایل ازدواج خانوادگی را پیش بینی کرده بود و هر لحظه ی شاد زندگی، برایش شگفت انگیز، غیر منتظره و خوشحال کننده بود و عمیقاً آن را شکر گزار بود.
درک این واقعیت و " تنظیم انتظاراتمان بر اساس آن" تا حد زیادی به معنی کنترل خشنودیمان است.
انتظارات ما، پایه و اساس قضاوت های ما نیز هستند. مثلاً اگر بدانیم که بچه ها در مرحله ای از رشد خود حدود شش یا هفت سالگی تمایل زیادی به اغراق دارند، با این رفتار آنها برخورد شدید نمی کنیم، چرا که علت آن را درک می کنیم.
اما نکته ای که در قضاوت و برچسب زدن وجود دارد این است که ما تمام اطلاعات را به نحوی که قضاوت ما را تأیید کند، تفسیر می کنیم. این کار یعنی "تعصب" یا "پیش داوری"، مثلاً اگر بچه ای را ناسپاس بنامیم، ناخودآگاه در رفتار او به دنبال شواهدی می گردیم که این قضاوت را تأیید کند.
در حالی که شخص دیگری که به رفتار او نگاه می کند، ممکن است نظر بسیار متفاوتی در مورد همان رفتار داشته باشد. وقتی بر اساس آنچه قضاوت تأیید شده می نامیم، عمل می کنیم، مسئله پیچیده تر می شود: خود این قضاوت باعث می شود که چنین رفتاری تکرار شود! تکرار باعث ارضای حس غیبگویی ما می شود. برای مثال اگر به بچه ی خود برچسب تنبل بودن بزنید، بر این اساس با او رفتار می کنید. بچه به شما به عنوان خرده گیر و حاکم نگاه می کند. رفتار شما خود پاسخی مقاوم در بچه ایجاد می کند که شما آن را شاهد دیگری بر تنبلی بچه ی خود می گیرید و این رابطه ی دایره وار ادامه می یابد تا جایی که هر دو طرف متقاعد می شوند که حق با خودشان است و در واقع نیازمند اثبات حقانیت خود هستند.
به همین دلیل است که تمایل به قضاوت کردن، مانع بزرگی در ایجاد روابط سالم است و باعث می شود تمام اطلاعات را در جهت تأیید قضاوت خود تعبیر کنید و هر سوء تفاهمی که قبلاً وجود داشت، به وسیله ی انرژی عاطفی پیرامون این تبانی، صد چندان پیچیده تر می شود.
جالب اینجاست که وقتی درک می کنیم، قضاوت نمی کنیم. ما معمولاً قضاوت می کنیم تا داوری هایمان از ما محافظت کند. دیگر مجبور نیستیم با خود شخص سر و کله بزنیم؛ فقط با برچسبی که به او زدیم سر و کار داریم. به علاوه، اگر منتظر چیزی نباشی، هرگز نا امید نمی شوی.