به گزارش خبرنگار باشگاه جوانی برنا چند وقتی بود که دلمان تنگ باران شده بود، دلمان تنگ طراوت بهاری شده بود. چند وقتی میشد که تمام رویاهای خیسمان پشت هالههای دود و ترافیک و آلودگی اسیر شده بود.
در این چند وقت گوشهایمان حسابی پر شده بود از اخبار رادیو و تلویزیون که دائم از کاهش 4 و 5 و 6 درجهای هوا در شهرهای شمالی کشور خبر می داد و دائما با برف هایی که روی دامنه های کوه های جا خوش کرده بودند دل ما را می سوزاند.
اما این شهر شلوغ و بی سروته دیروز بالاخره قرین رحمت شد. دل آسمان هم که حسابی پر بود بغض های چند وقتاش را بر سر شهر فرود آورد تا شاید پاک شود...
"باز باران
با ترانه
با گوهر های فراوان
می خورد بر بام خانه "
دیروز آنهایی که در خانه هایشان بودند از پشت پنجره ها نظارگر بارش باران و برخورد آن به شیشه ها بودند .احتمالا در آرامش هم برای بچه هایشان شعر "باز باران" می خواندند و دست های آنها را از پنجره بیرون می بردند تا ترنم باران را حس کنند و در خاطر به ثبت برسانند آنهم با تمام طراوت...
"می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی "
اما آنهایی که بیرون از خانه بسر می بردند بعد از شادی و خوشحالی از بارش رحمت الهی یک فیلم ترسناک آنهم از نوع بالای 25 سال را نظاره گر بودند و اگر کودکی همراهشان بود بصورت کاملا عینی به او نشان دادند که وقتی در شعر باز باران شاعر می گوید:
"اندک اندک ، رفته رفته ، ابرها گشتند چیره
آسمان گردیده تیره
بسته شد رخساره خورشید رخشان
ریخت باران ، ریخت باران
برق چون شمشیر بران
پاره می کرد ابرها را
تندر دیوانه غران
مشت می زد ابرها را " دقیقا یعنی چه!
بنا بر مشاهدات برنا همه چیز از بادهای آرام شروع شد و حرکت درختان و بعد از آن نم نم باران بود که بوی هوای تازه را در سر زنده می کرد اما کم کم نم نم تبدیل به شر شر شد و بعد طوفان و بارش وحشتناک باران .
خیابان های تهران و مردمش حسابی تعجب کرده بودند. سیلاب و آبگرفتگی برخی از معابر به ویژه شمالغرب و غرب تهران و پراكنده شدن گل و لای و زباله ها در سطح خیابان های شهر حسابی همه را اسیر کرده بود. همه جا را آب گرفته بود.
جنگل از باد گریزان
چرخ ها می زد چو دریا
دانه های گرد باران
پهن می گشتند هر جا
آسمان هم که دست بردار نبود و حسابی دلش گرفته بود می بارید و می بارید می بارید. آنقدر بارید تا برخی از نقاط تهران بویژه در غرب و شمال غرب برق مناطق قطع شد و دیگر رعد و برق ها چراغ سفره افطار شده بودند... چند بار هم آسمان هی بغضش را خورد و توقفی در بارش باران ایجاد شد اما وقتی دوباره بغضی می شکست باز همان داستان تکرار می شد.
همان موقع بود که هزار بار در دلمان گفتیم خدا را شکر در تهران زلزله نمی یاید. چرا که ظاهرا مدیریت بحران مسوولان شهری در حد بسیار ضعیفی است...
اما وقتی باران بند آمد هوای زندگی همه جا را پر کرد و آنوقت بود که قدم زنی های شبانه و لذت بردن از رحمت الهی یاد شرایط سخت باران را از یاد برد.
بس گوارا بود باران
وه! چه زیبا بود باران
می شنیدم اندر این گوهرفشانی
رازهای جاودانی ،پند های آسمانی
" بشنو از من کودک من
پیش چشم مرد فردا
زندگانی - خواه تیره ، خواه روشن -
هست زیبا ، هست زیبا ، هست زیبا ! "