باشگاه جوانی برنا/ اهورا ایمان مدرک کارشناسی ارشد ادبیات فارسی خود را از دانشگاه علامه طباطبایی گرفته است، او درسال 1353 در شهرستان بم متولد شد.
اگر اهل موسیقی و در جریان موسیقی پاپ ایرانی باشید نام اهورا ایمان را به عنوان ترانه سرا روی آلبومهای موسیقی بارها دیده اید. او در گذشته کارشناس مرکز موسیقی سازمان صدا وسیما ودر حال حاضر کارشناس مرکزموسیقی وزارت ارشاد است و مدیریت خانه ترانه مرکز آفرینشهای ادبی سازمان فرهنگی هنری شهرداری هم بر عهده اوست.
ترانههای او را ناصرعبدالهی، محمداصفهانی، حمید حامی، مانی رهنما، علیرضا شهاب وحامد مقدم اجرا کرده اند.
آلبومهای" سام ونرگس"، "دو نیمه رویا"، "تمام شد ترانه"، "بوی شرجی"، "هوای حوا"، "مثل آبی عشق"، "جرم عاشقی"، "باور کن" و" برکت" اشاره کرد.
ترانه تیتراژ "م مثل مادر"،" سام و نرگس"،" سریال وفا "و" سریال خانه پدری" نیز ازسرودههای او هستند. او مجموعه 70 ترانه خود را با نام"وقتی تو با من نیستی" به زودی منتشر می کند و کتاب دومش با عنوان" ساختار شناسی ترانه" که به نقد ترانه و ساختار شناسی آن می پردازد. "گزیدهی 30 سال ترانهسرایی بعد از انقلاب" او در ارشاد و در انتظار کسب مجوز است و این روزها مشغول نگارش "فرهنگ ترانهسرایان" است.
باور نكن تنهایی ات را من در تو پنهانم،تو در من
از من به من نزدیكتر تو از تو به تو نزدیكتر من
باور نکن تنهایی ات را تا یک دل و یک درد داریم
تا در عبور از کوچةعشق بر دوش هم سر می گذاریم
دل تاب تنهایی ندارد باور نکن تنهایی ات را
هر جای این دنیا که باشی من با توام تنهای تنها
من با توام هر جا که هستی حتی اگر با هم نباشیم
حتی اگر یک لحظه،یک روز با هم در این عالم نباشیم
این خانه را بگذار و بگذر با من بیا تا کعبة دل
با ور نکن تنهایی ات را من با توام منزل به منزل
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز این تكرار پی در پی
تكرار من در من، مگر از من چه می ماند
غیر از خیالی خسته از تكرارِ تنهایی
غیر از غباری در لباسِ تن چه می ماند
از روزهای دیرِ بی فردا كه می آید؟
از لحظه های رفتة روشن چه می ماند
از من اگر كوهم، اگر خورشید، اگر دریا
بی تو میانِ قابِ پیراهن چه می ماند
بی تو چه فرقی می كند دنیای تن ها را
غیر از غبار وآدم وآهن چه می ماند؟
وقتی تو با من نیستی از من كه می پرسد
از شعر وشاعر، جز شب وشیون چه می ماند
سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظههای جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمیمانی ای مانده بی من
تو را میسپارم به دلهای خسته
تو را میسپارم به مینای مهتاب
تو را میسپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را میسپارم به رویای فردا
به شب میسپارم تو را تا نسوزد
به دل میسپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایهسار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه
منو دریا،منو بارون منو آسمونصداكن
اسممو واژه به واژه تو دلِ ترانه جا کن
منو تنها،منو عاشق منو خوبِمنصداکن
منو از همین ترانه واسه ماشدنصداکن
منو بی واژه صدا کن همصداتر از همیشه
بههموناسمِ عزیزی که براتکهنهنمیشه
واسه زندگیصدامکن واسههرچی عاشقانه س
واسه حرفای قشنگی که نگفته شاعرانه س
منو شب صدا کن اما اونشبیکه توروداره
اونشبیکهجایماهش تورو پیشِ من میاره
منو آیینه صدا کن کهمیخوام مثلتو باشم
که برای با تو بودن میخوامازخودمجدا شم
منو دریا،منو بارون منو آسمون صدا کن
اسممو واژه به واژه تو دل ترانه جا کن
با تو اما
ماندم تنها
مُهری بر لب
بندی بر پا
دل همه گمراهی و گناه
تو امید جان
جان همه خاموشی و خزان
تو مرا بخوان
لب نگشودم اما سوختم ساختم
با منِ خستۀ غم تو بمان
ای که به جز تو نمانده مرا
مگر آه من
من همه شوق توام منگر
به گناه من
تو تب و تاب رسیدن من
به قرار دل
من غم و حسرت و دربه دری
تو پناه من
دل همه گمراهی و گناه
تو امید جان
جان همه خاموشی و خزان
تو مرا بخوان
شوق اگر از دل رفت و غم پیدا شد
با دلِ خستۀ من تو بمان
از تو موج و
با تو دریا
در تو پنهان
با تو پیدا
هنوز تو قصهها بودم که با تو آشنا شدم
که از تو قصه ساختم و تو قصهها رها شدم
هنوز تو قصهها بودم که قصه عاشقانه شد
که زیر چتر اسم تو ترانههام ترانه شد
جدا شدم از این همه رها شدم تو اسم تو
همین که خواستمت نشد رها شم از طلسم تو
همین که خواستمت نشد غریب کوچه ها نشم
نشد برای دیدنت تو قصه ها رها نشم
رها شدم تو قصهها نوشتم از تو هر نفس
اما نشد یکی بشیم که قصه قصه بود و بس
نه قصه حرف منو زد نه آینه اشک منو دید
هنوز تو قصه ها بودم که قصهمون به سر رسید