به گزارش سرویس باشگاه جوانی برنا،عبدالجبار کاکایی در آخرین پست وبلاگ خود شعری بانام «تماشای جهان» گذاشت.
با عشق درآمیخت نفسهای نهانم
دندان زده شد سیب پلاسیده ی جانم
چون پنجره چشمی به تماشای جهان شد
این کالبد منجمد بی هیجانم
چشمان تماشا زده ام تاول خون بست
از هیمنه ی عشق فروریخت زبانم
خون صاعقه زد ساقه ی چشمان مرا سوخت
افتاد سپیدار نگاه نگرانم
شد صورت من زردتر از بیشه ی خورشید
بیدار شد از خواب گران روح جوانم