باشگاه جوانی برنا/تب فوتبال که گرفتی و از 40 درجه هم گذشت آنوقت تمام رویاهایت و تمام زیباییهای زندگی و برخی مواقع جهنمهای زندگی در یک برد و باخت ساده خلاصه میشود. خیلیها اما این تب را کاذب میدانند و میگویند که فرد مورد نظر متوهم است و برخی مواقع هم میگویند که بنده خداها از نعمت عقل بویی نبردند که ساعتها و گاه شبها پشت درهای استادیوم میخوابند تا فقط برای 2 ساعت ناقابل یک مسابقه فوتبال را تماشا کنند.
بعضیها هم میگویند: کدام آدم سالمی است که رنج رفتن به استادیوم را به جان بخرد آخرش هم که تیمش باخت با کلی سرکوفت(!) و کری خواندن رقیب به خانه برگردد.
اما جذابیت رفتن به ورزشگاه این حرفها را قبول ندارد. زمان های مدیدی است که هزاران انسان برای دیدن مسابقه فوتبال به ورزشگاهها میروند و با سبکهای خاص خود به تشویق تیم محبوبشان میپردازند. اتفاقا در اکثر کشورها فقط همین افراد که به ورزشگاه می روند به عنوان طرفدار محسوب میشوند و بیشتر سیاستگزاری ها هم برای آنها انجام میشود.
وقتی مادر بزرگ هم در استادیوم مورد التفات قرار میگیرد
با اینکه قصد خیلی از تماشاگران از رفتن به استادیوم برای تماشا و لذت بردن از فوتبال است اما بعضی اوقات به آشوب و درگیری و در مواقعی به کشتار منجر میشود. این درگیریها در بعضی از کشورها جز برنامه ثابت تماشاچیان در استادیومهاست.
به عنوان مثال، ایتالیا از جمله كشورهایی است كه بازی فوتبال در شرایط خاصی در آن انجام میشود و همواره درگیریهای خیابانی و آشوب هواداران برای مسوولان برگزار كننده، دردسرساز میشود. چند سال پیش در جریان دیدار كاتانیا و پالرمو، هواداران در خیابانهای اطراف ورزشگاه دست به آشوب زده و در نهایت به مرگ افسر پلیس 38سالهای که در استادیوم بود، شد.
بنا برگزارش برنا در این بین برخیها هستند که فکر میکنند بدون دعوا و فحاشی استادیوم معنا ندارد و باید به تماشاگر تیم رقیب فحش آنهم از نوع آب دار داد تا دل خنک شود و استادیوم رفتن معنا پیدا کند. البته این فحش دادنها بعضی وقت ها باعث می شود که کل فامیل از مادر بزرگ به رحمت خدا رفته تا خواهر و مادر مورد التفات قرار بگیرند و آنوقت است که...
ایرانی ها نه هولیگاناند و نه رولیگ، فقط تماشاچی اند!
طرفداران فوتبال در سراسر جهان به دو دسته تقسیم می شوند. افراطىها كه در عرصه بینالمللى به آنها "هولیگان" گفته میشود. تعصب نسبت به یك تیم در این افراد به گونهاى است كه حتى جایگزین روابط خونى و خانوادگى میشود. آخرین تحقیقات جامعه شناسان اروپائى نشان میدهد كه تعداد زیادى از این آشوبگران در طول هفته افراد معمولى هستند و در آخر هفته براى فرار از روزمرهگى در ظاهر "هولیگان" و آشوبگر به استادیوم ها میروند تا در آنجا به قول خودشان "حال" كرده باشند.
در مقابل، اصطلاح "رولیگن" نیز وجود دارد. "رولیگ"به معنای آرام است و به طرفداران تیمهاى كشورهاى اسكاندیناوى مثل دانمارك و سوئد و همچنین طرفداران تیمهاى اتریش، ایرلند و اسكاتلند نیز اطلاق میشود. این افراد معمولا از اقشار میانى و مرفه این جوامع هستند كه معمولا تماشاى یك دیدار فوتبال را با بازدید از مناطق دیدنى و موزههاى كشورها و یا شهرهاى میزبان توام میسازند.
جالب است که در بیشتر کشورها برای تماشاچیان فوتبال تعریف خاصی وجود دارد. مثلا برزیلىها به تماشاگران "تورچه دورش" یعنى كسى كه از درد بخود میپیچد و بازى را مینگرد، میگویند. ایتالیایى ها به تماشاگران برچسب " تیفوزى" و یا "تیفوسى" یعنی آدم تب دار را اطلاق میکنند. در زبان انگلیسى"فان" كه اختصارى از "فناتیك" و یا متعصب است، به جای لغت تماشاچی به کار گرفته میشود.
اما بعضی از طرفدان فوتبال هستند که از نظر تقسیم بندی با هم یکسان اند. مثلا در حالى كه بازیكن تیم حریف در بازیهاى لیگ "هو" میشود، این بازیكن در دیدار تیم ملى، بعنوان ستاره و قهرمان به حساب مىآید. اما در یک تقسیم بندی دیگر این هواداران به چند دسته تقسیم شوند سنتىها؛ طرفدار تیمى هستند كه پدرانشان هم از آن طرفدارى میكردند. تک روها؛ از تیمهایى طرفدارى میكنند كه كمتر طرفدار دارند. خوش خوراکها؛ همیشه از فوتبال تیمى لذت میبرند كه بهتر بازى میكند، خود آزارها؛ همیشه از تیمى طرفدارى میكنند كه از وضعیت خوبى برخوردار نیست. جهانشمولان نیز طرفدار تیم های بزرگ چون میلان، رئال مادرید و ... هستند.
در این میان به اعتقاد کارشناسان طرفداران پر و پا قرص فوتبال ایرانی در هیچکدام از این ردهبندیها و دسته بندیها جا نمیگیرند چرا در اکثر موارد تمام ویژگیها در تماشاگران ایرانی دیده میشود همان قدر که میتواند هولیگان باشند میتوانند خود آزار و رولیگ هم بشود.
به عنوان مثال چند سال پیش که تماشاچیها حسابی هولیگان شده بودند منجر به این شد که یک سرباز بخت برگشته به اسم احمدی نقص عضو بشود و یا اینکه درگیریهایی فراموش نشدنی در دیدار دو تیم پرسپولیس و پاس در سال 1360 و همچنین کشته شدن 7 نفر از تماشاچیان طی دیدار تیم های ایران و ژاپن همه از همان رفتارهای هولیگانی است که البته همیشه به بقیه رفتارها میچربد...
فرهنگ سازی یعنی صد سال دیگر...
بنا برگزارش برنا کافی است تا اخبار این روزها را بررسی کنید همه بازیکنان همدیگر را مهربان، دوست و پسرخاله می دانند و در زمین بازی هم از هم خواهش دارند که خوب و فرپلی بازی کنند در این بین از تماشاچیها هم میخواهند که اخلاق و ادب فراموششان نشود و هر چه که فحش بلد است چند ساعتی در آن دهان مبارک نگهشان دارد اما همین که پا به زمین میرسد پسر خالههای دیروز میشوند دشمنهای خونی و خودتان حدس بزنید باقی ماجرا را...
" باید فرهنگ سازی شود"،"فرهنگ سازی کنید"، "چرا فرهنگ سازی نمی کنید"، "ما نیاز به فرهنگ سازی داریم" و... جملاتی هستند که بعد از این ماجرا زیاد شنیده می شود. این وسط آن تماشاچی که از آن سر ایران با هزار بدبختی آمده تا دو ساعت فوتبال بیحاشیه ببیند آنقدر درگیر حاشیه میشود که خودش بعضی وقتها حاشیه میسازد و باز تکرار همان داستان التفات و خاندان...
دکترغلامرضا قاسمی كبریا استاد دانشگاه به برنا میگوید: گاهی بازیکنان یا مربیان زمان پیروزی یا شکست رفتارهایی از خود نشان میدهند که شایسته آنها نیست. بنابراین معتقدم باید روی بازیکنان، مربیان، فضا و حتی لیدرتیمها کار شود تا بتوانند هیجانات خود را زمان تشویق،حمایت، پیروزی یا شکست تیم خود با کلمات مودبانه و رفتارهای درست نشان بدهند. باید این افراد هیجانات خود را بروز دهند اما باید این هیجانات کنترل و هدایت شوند.درصورتی که هدایت نشود، پرخاشگری این افراد به تدریج به زندگی خانوادگی، جامعه، روابط اقتصادی سرایت می کند و بنابراین به راحتی نمی شود آن را کنترل کرد.
بنا برگزارش برنا به نظر می رسد با توجه به اینکه فرهنگ سازی چند سال است که بی نتیجه مانده با توجه به جو فعلی ورزشگاه های ایران باید دنبال یک مسکن فوری بود تا این جو ملتهبی که هر از چند گاهی از التفاتات قومی و قبیله ای میگذرد و به آتش کشیدن و درگیری منجر می شود کمی آرام تر شود تا اینکه این فرهنگ سازی بالاخره از راه برسد و جماعتی را خوشحال کند...