سرویس اجتماعی برنا
غلامحسین کامور در سال 1334 در قم و در خانوادهای مذهبی به دنیا آمد. در سال1354، دختر خاله اش را به عقد خود درآورد. مشغول تحصیل در دانشکده افسری بود که عزمش را جزم کرد برای روبرو شدن با رژیم بعثی عراق و در همان ابتدای جنگ در سال 1359 در حمله به تپه های الله اکبر به درجه رفیع شهادت رسید.
گفتوگوی زیر با زهرا بزرگیان، همسر این شهید بزرگوار است.
* خانم بزرگیان لطفاً در ارتباط با خصوصیات و ویژگیهای اخلاقی و رفتاری شهید کاموَر به ویژه در ارتباط با خانواده بگویید؟
بسم الله الرحمن الرحیم. صحبت کردن در ارتباط با شخصیت شهدا خیلی مشکل است، هرچه از خوبی ها و شایستگی های شهید کاموُر بگویم، کم است. بسیار باایمان و باتقوا بود. کل زندگی من با شهید کاموَر 6 سال بود اما در این 6 سال آنقدر که باید و شاید او را نشناختم حتی خانواده اش به این شناخت دست پیدا نکردند.
غلامحسین کاموَر یک سری خصوصیات اخلاقی و ویژگیهای خاص داشت، خصوصاً اخلاق در خانواده. به لقمه حلال بیش از اندازه اهمیت می داد، اگر در بازار یک حبه انگور می خورد وظیفه می دانست که از آن میوه بخرد که دِینی بر گردنش نماند. به شدت پایبند به مسائل اعتقادی بود. معتقد بود در اتاقی که مخصوص استراحت و خواب است نباید قرآن باشد که خدایی نکرده به قرآن بی احترامی نشود.
* آخرین تماس شهید کاموَر قبل از شهادت چه زمانی بود؟ قبل از شهادت ایشان را ملاقات کردید؟
بعد از اینکه غلامحسین راهی جنوب شد، من هم با او رفتم و همانجا زندگی مان را ادامه دادیم. اما بعد از مدتی برگشتم قم. غلامحسین هم یک ماه منطقه بود و یک هفته می آمد قم به ما سر می زد و دوباره برمی گشت. هربار که می آمد مرخصی موقع رفتن خیلی اصرار می کردم که یک روز بیشتر بماند اما می گفت من باید برگردم که دیگر رزمندگان به مرخصی بروند. هربار هم که عزم رفتن می کرد برایم خیلی سخت بود، به شدت گریه می کردم؛ مثل همیشه دوباره مجابم می کرد، برایم منطق و استدلال می آورد و می رفت. اما آخرین بار که آمد همه چیز فرق می کرد؛ وقتی می خواست برگردد گفتم یک روز دیگر بمان و ماند. فردای آن روز باز هم می دانستم که قربان صدقه ام می رود و مرا می خنداند، اما این بار خنده به لب هایم نمی آمد. اینبار نه تنها من که پدر و مادرش هم گریه می کردند. انگار به همه الهام شده بود که قرار است دیدار آخر باشد.
بعد از چند روز در حال تماشای تلویزیون بودیم که اعلام کردند به تپه های الله اکبر حمله شده و چند شهید و مجروح حاصل این حمله بوده است. ترسیدم؛ اما چیزی به پدر و مادر شوهرم نگفتم؛ علیرضا 17 ماهه بود و در گوشه اتاق خواب بود؛ از خواب پرید و بی امان گریه می کرد؛ هرطور که می خواستم ساکتش کنم نمی شد، خودم هم شروع کردم به گریه کردن، به پادگان زنگ زدم اما فرمانده اش چیزی نگفت، به پدرشوهرم گفته بودند که غلامحسین شهید شده. تازه فهمیدم که شهادت غلامحسین به فرزندش الهام شده بود که آنطور بی تابی می کرد.
* سال های بی همسری را چگونه سپری کردید؟
بسیار سخت بود، اما از او یک ثمره برایم به جای مانده بود که همه تلاشم را برای تربیت فرزند شهید می گذاشتم.
* آیا در تربیت فرزندتان، توانستید عهدی را که با همسرتان بسته اید محقق کنید؟
انشاء الله که توانسته باشم. علیرضا هنوز لب به سخن باز نکرده بود كه پدر را از دست داد، اما 30 سال با یاد و خاطره او زندگی کرد و از زبان دیگران، پدر را شناخت. همانطور که غلامحسین در وصیت نامه اش هم گفته بود، علیرضا را به مدارج عالی علمی رساندم. از نظر اعتقادی و ایمان مانند پدرش است و بسیار آرام و صبور است. علیرضا دریافت حالا كه خود پدر شده است، هرگاه صحبت از پدر می شود طوری سخن بگوید، آن گونه كه گویی لحظه لحظه عمر را با او زندگی کرده است.
* فضای فعلی جامعه را در برخورد با خانواده شهدا بویژه همسران شهید چگونه می بینید؟
اگرچه در جامعه امروزی فرهنگ شهادت خیلی کمرنگ شده، اما خانواده هایی که در اطراف ما بودند و هنوز هم هستند احترام خاصی به خانواده شهدا می گذارند. با گذشت 30 سال از شهادت همسرم، من را هنوز به نام خانم کاموَر می شناسند. تا به حال هیچ بی احترامی از کسی ندیده ام چه بسا غریبه ها خیلی بهتر و صمیمی تر از خانواده خودم با من و علیرضا رفتار کرده اند.
* از نظر شما عملکرد دولت نهم و دهم (دولت آقای احمدی نژاد) درخصوص خانواده شهدا و ایثارگران چگونه بوده است؟
واقعا از ایشان و عملکرد ایشان راضی هستیم، دکتر احمدی نژاد برای فرزندان شهدا هیچ چیزی کم نگذاشتند و طی این دو دوره سایه مهرشان همیشه بر سر فرزندان شهید بود.
* با توجه به فراگیر شدن وضعیت بی حجابی و کمرنگ شدن برخی اعتقادات و رواج یافتن بی عفتی ها در جامعه؛ چه صحبتی با جوانان دارید؟
متاسفانه بی حجابی و بی عفتی ها خانواده شهدا را عذاب می دهد. من فقط در یک جمله می گویم؛ خون شهدا ریخته شد برای حفظ ارزش ها و آرمان های امام (ره)؛ ارزش و آرمان های امام راحل رواج این بی حجابی ها نبود.
جوانان ما باید بدانند اگر امثال غلامحسین شهید شدند و اگر امثال علیرضا نام فرزند شهید را سرلوحه افتخاراتشان دارند، برای این نبود که آزادی را هرطور دوست دارید معنا کنید.