زهرا امین مجد استاد دانشگاه و آسیب شناس خانواده درباره ضرورت تعامل والدین با اولیاء مدرسه، به خبرنگار اجتماعی برنا گفت: در این مورد باید به 2 کارکرد عمده توجه نمود. اولین کارکرد، ایجاد هماهنگی بین قول و فعل والدین، با معلمان و مربیان است. انتظار میرود در تعامل بین نظام تربیت رسمی و غیررسمی، متصدیان امر تربیت (خانواده) و متصدیان امر آموزش (مدرسه) هماهنگی لازم را بین خود صورت دهند، تا تناقضی در رفتار و گفتار آنها وجود نداشتهباشد. به طور مثال؛ یک خانواده مذهبی، طبق تعالیم دینی از یک کودک هفت، هشت ساله توقع ادای نماز را دارد.
وی افزود: اگر این تاکید در نظام مدرسه نقض شود، نه تنها عملکرد مورد انتظار والدین از سوی فرزند تحقق نمییابد، بلکه موجب شکلگیری نظامی معنایی در ذهن او میشود که بر اساس آن، رفتارهای دینی منسوب به لایههای غیر متمدن اجتماعی و عملکرد غیردینی، منسوب به لایههای متمدن و مترقی جامعه میشود.
امین مجد همچنین تصریح کرد: این پیوند معنایی، آسیبهای کلانی را در پی داشته، در دراز مدت سبک زندگی فرد را به یک سوی مدل زیست غیردینی سوق میدهد. ضرورت هماهنگی مذکور، در مواردی از این دست مشخص میشود. بر همین اساس، لازم است نشستهای مشترکی به منظور ایجاد تفاهم در امر تربیت دینی و اخلاقی فرزندان بر مبنای ضوابط دینی، بین والدین و اولیاء مدرسه شکل گیرد.
وی همچنین در ادامه از همکاری به عنوان کارکرد کلان دوم نام برده، افزود: نظام تربیت رسمی و نظام تربیت غیررسمی باید به یک منشور نوشته یا نانوشته دست یابند که براساس آن منشور و نیز بر مبنای الگوی عمل و زیست دینی و اخلاقی، با هماهنگی بیننهادی، هر یک بخشی از امور مربوط به تربیت دینی و اخلاقی و رشد علمی و فرهنگی کودک یا نوجوان را متصدی شوند. پرورش دینی، اخلاقی و علمی فرزندان بدون دخالت مستقیم و مشارکت فعال هر 2 نهاد مذکور محقق نخواهد شد. خانواده و مدرسه باید در کنار یکدیگر، هر کدام بخشی از این وظیفه خطیر را بر عهده گیرند تا در یک نظام تکمیلی به نتیجه مطلوب که همان تربیت صحیح و رشدیافتگی علمی فرزندان است، برسند.
امین مجد والدین را به توجه نسبت به این 2 کارکرد، توصیه کرده و می افزاید: پدران و مادران باید به این امر نیز توجه داشته باشند که تعاملات آنها با مدرسه به همان انگیزه مذکور (یعنی دستیابی به هماهنگی و ایجاد همکاری) صورت پذیرد. در صورتی که والدین به این مورد توجه نداشته باشند، نه تنها در بسیاری از موارد فایدهای را شامل حال فرزندانشان نخواهد کرد، بلکه ممکن است آسیبهایی را نیز به دنبال داشتهباشد. به عنوان مثال، اگر سر زدن به مدرسه، فقط از سر نگرانی برای فرزند بوده، به دفعات تکرار شود، استقلال شخصیت و اعتماد به نفس را در کودک و یا نوجوان مخدوش میسازد. به علاوه، مسأله ضروری مراقبت و نظارت بر اعمال فرزندان را، تنها به امر مراقبت شدید و افراطی تنزل میدهد. در مواردی نیز ممکن است فرزندان در این شرایط، تبدیل به عناصری لوس و پرتوقع شوند. از طرف دیگر، دانشآموزانی که پدر و مادر آنها کمتر با مدرسه تعامل دارند، والدین را به بیتفاوتی و بیمهری متهم نموده، خود را به لحاظ روحی فاقد حمایت مییابند.
امین مجد تاکید کرد: ارتباط اولیاء و مربیان باید یک ارتباط سازمانیافته و دارای برنامه و هدف متعالی باشد. همچنین لازم است که نشستهایی منظم در فواصل زمانی مشخص تشکیل گشته، برنامهای هدفمند در آنها پیگیری شود.
استاد دانشگاه همچنین خاطرنشان کرد: در مواردی، تعامل بین این 2 نهاد جدیتر است. به عنوان مثال، بر اساس برنامهریزی اخیر آموزش و پرورش مقرر شده که کودکان دیرآموز از دانشآموزان دیگر جدا نشده، در کلاسهای عادی آموزش بگیرند. در این شرایط، لازم است هماهنگی جدیتری بین خانواده و مدرسه صورت پذیرد تا وضعیت این افراد با همکاری پدر و مادر و با توجه خاص اولیاء مدرسه به وضعیت طبیعی برگردد و این دانش آموزان همپای دیگران دورههای آموزشی را با موفقیت سپری نمایند.
امین مجد همچنین خاطرنشان کرد: در مواردی که هماهنگی و همکاری، به رشد شاخص دینداری، معنویت و اخلاق در کودکان میانجامد، اهمیت موضوع تعامل بیشتر میشود. اگر قرار باشد دختران در سال سوم ابتدایی به طور کامل از عهده تکالیف شرعی و اعمال عبادی برآیند، مسلما باید این تعاملات به صورت جدیتر و شدیدتر پیگیری شود.