باشگاه جوانی برنا/گفت: «حالا کدام حرم برویم؟» گفتم: «فرقی با هم ندارند، همه اولیای خدا یک نور واحدند.» شبان خندید: «برای تو فرقی نمیکند کجا برویم؟» گفتم: «نه، نباید بکند.» گفت: «پس چرا به اسم او که میرسی، روی چشمت مه میگیرد؟ فرق نمیکنند که؟» لال شدم. مچ گرفته بود. گفت: «تو نور واحد و این حرفها سرت نمیشود. درس تو هنوز به آنجا نرسیده؛ این درس کلاس بالاییهاست. درس تو رسیده به نان و نمک! نان و نمک او را خوردی، به او دل بستی. بین او و همه ائمه فرق میگذاری. نمک گیر شدهای.» شناسنامهام را از شیشه باجه بردم تو: «آقا لطفا یک بلیت برای مشهد!» پی نوشت:"موسیا! آداب دانان دیگرند" از "خدا خانه دارد"/ فاطمه شهیدی برگرفته از وبلاگ لانا