در جامعه به یک سری شرایط نیاز است تا سلامت و شادابی جامعه حفظ شود. بخشی از این آموزش ها فردی است که مربوط به خود شخص می شود. یعنی اینکه فرد خودش آگاهی داشته باشد چه کار کند که کمتر آسیب ببیند و زندگی سالمتری داشته باشد. بخش دیگری از این مهارت ها به عنوان پایه و اساس باید در دل خانواده آموزش دیده شود تا بعد به همراه رشد بتوان به صورت تکمیلی تر در نهادهایی چون آموزش و پرورش و جامعه افراد را به کسب مهارت های لازم سوق داد.
بنابراین اهمیت نقش خانواده در ابتدا اینجا مشخص میشود که مهارت های ارتباطی را به فرزندان آموزش دهند تا آنها بتوانند در طول مسیر در راستای حفظ سلامت از این مهارت ها استفاده کنند.
از اهداف دیگری که برای سلامت جامعه میتوان درنظر گرفت، این است که شهروندان بتوانند خط سیر زندگیشان را با توجه به خط سیر جامعه به طور نسبی و دلخواه ترسیم کنند. کسی که میخواهد وارد مقطع بالای تحصیلی شود یا وارد کار و صنعت حرفه ای شود، باید دارای امکانات در زمینه های اشتغال و تحصیل و امنیت شغلی و اقتصادی در جامعه باشد.
یعنی فرد در کنار امنیت اجتماعی که دارد، از امنیت شغلی و اقتصادی و سایر زمینه هایی که برای حفظ و ثبات شخصیت سالم فرد در جامعه لازم هست هم برخوردار باشد. نبود هر یک از این عوامل میتواند زمینه را برای ایجاد تنش بوجود آورد و تنش و اضطراب عامل اساسی بروز کج خویی و افسردگی است. به عبارتی وقتی شرایط زندگی سالم برای فرد رقم نخورد زمینه برای بروز افسردگی مهیا میشود.
اگر در جامعه ای باورهای دینی به صورت قلبی و به دور از تعصبات خشک و تنگ نظری هایی که ممکن است نزد قشری باشد به صورت باورهای عمیق در بین مردم وجود داشته باشد، مهمترین عامل برای دوری از اضطراب و افسردگی میشود از آن یاد کرد و به عبارتی باورهای دینی باعث آرامش در نظر فرد شده و فرد را در مقابل کلیه کسالتهای عصبی واکسینه میکند.
در جامعه ای که این باورها بین شهروندان عمیق است، چون زندگی باهدف و معنادار دنبال میشود و همه چیز در مادیات دیده نمی شود و این افراد به وجود آینده ای که می تواند آنها را به زندگی امیدوار کند ایمان دارند، همه این عوامل مانع می شود که در سراشیبی اضطراب ها و افسردگی ها و بیزاری سقوط کنند.
هنوز هم در جامعه افرادی هستند که به باورهایشان عمل میکنند و خدا را بدون افراط و تفریط در زندگیشان قرار داده اند و معنویات و باورهای دینی آنها را باهدف و در عین حال شاداب و پویا ساخته است. باورهایی که میتواند پاسخگوی نیازهای انسان باشد.
بطور کلی فرد در دل خانواده رشد میکند و آنجا یاد میگیرد که مردم را دوست داشته باشد، با مردم کنار بیاید و از زندگی کردن لذت ببرد. میآموزد خدایی در زندگی اش وجود داشته باشد. سعی نکند که زندگی را از دریچه دید خودش ببیند بلکه انتقادپذیر باشد.
پدر و مادری که فرزندانشان را به یک چشم نگاه می کنند و همه آنها را یک جور دوست دارند و برای تربیت صحیح آنها از همه امکانات استفاده می کنند، باعث می شوند که از کودکان شخصیتی هدفدار و مسئول بسازند. در عین حال خانواده هایی که هیچ گونه مسئولیتی در آنها دیده نمیشود فرزندانی را تحویل جامعه میدهند که مبتلا به کسالتهای عصبی و کج رفتاریهای رایج جامعه هستند. بنابراین خانواده میتواند تاثیر بسزایی در این افسردگی ها داشته باشد.
رسانه ها و محیط های فرهنگی اجتماعی نیز باید شرایط را طوری مهیا کنند که افراد به طرف خواسته های سالم زیستن تمایل پیدا کنند.