به گزارش خبرنگار سینمایی برنا،قسمت اول گفتگو با علیرضا خمسه هنرمند توانای عرصه تئاتر، سینما و تلویزیون کشور از نظرگرامی تان گذشت،اینک قسمت دوم و پایانی این گفتگو تقدیم تان می شود.
* بعضی از جوان ها و نوجوان ها مثلا دوست دارند خلبان یا مهندس یا ... شوند شما چه تصویری از آینده داشتید؟
- اتفاقاً من در همان سنین13 – 14 سالگی می دانستم که می خواهم بازیگر شوم به همین دلیل بود که در مدرسه وقتی آقای کیومرث صابری(گل آقا) با ما صحبت می کرد،ما عضو گروه تئاتر مدرسه بودیم و تئاتر کار می کردیم. قبل از آن هم در خانه بازی می کردیم. حتی ژانر بازیگری ام را هم انتخاب کرده بودیم (کمدی)!
* ولی به نظر می رسد که اولین فیلم شما «مرگ یزدگرد» سال 1360 یک ژانر جدی بود، چه طور به سمت کارهای کمدی رفتید؟
- نه اتفاقاً مرگ یزدگرد اولین کار من محسوب نمی شود،قبل از آن با گروهی به نام "همگان با جنگ" در سال 1359 کار می کردیم که یک سری آیتم های طنز درباره جنگ در تلویزیون بود.
مرگ یزدگرد هم فیلم سینمایی نبود یک تله تئاتر بود. اولین فیلم سینمایی من "روز با شکوه" بود که در سال 1367 اکران شد. جالب اینجاست که هنوز هر وقت به کارواش ولنجک می روم کارگرهای افغانی آنجا به همان نام گل آقا من را صدا می زنند!
* پس از همان ابتدا دوست داشتید در ژانر طنز و کمدی بازی کنید، هیچ وقت دوست نداشتید این مسیر را یک جوری تغییر دهید؟
- چرا، ولی خوب در این جامعه ای که ما هستیم، جامعه عبوس وگرفته، فکر می کنم نیاز مردم به کار کمدی خیلی بیشتر باشد.
مثلاً پارسال وقتی سریال پایتخت را بازی می کردیم نقش باباپنجعلی جدی بود ولی مردم را می خنداند!
* یعنی هر نوع طنز و کمدی که ساخته شود به نظر شما برای مردم خوب است؟
- نه!هرگز، کمدی موقعیت و کمدی شخصیت، آثاری که حرفی برای گفتن داشته باشند. کمدی موقعیت و شخصیت خیلی جذاب تر از کمدی های بزن بکوب و کمدی های این روزهاست!
* در دهه 60 و 70 شما به عنوان یک کمدین محبوب فیلم های خوب و شاخصی بازی می کردید که مورد توجه قرار گرفت ولی امروزه در سینمای ما این اتفاق نیفتاده است؟ چرا؟
- نه .......فیلمی که امسال از رامبدجوان - ورود آقایان ممنوع - پخش شد مورد توجه قرار گرفت. فیلم،کمدی سالم و موفقی بود چون نیم نگاهی به مسایل مبتلابه جامعه داشت! کمدی هایی که این سال ها کار شد کمدی های فرازمانی و فرامکانی بود.
* منظور از کمدی فرازمانی و فرامکانی چیست؟
- ویژگی کمدی انتقاد است، ما در جامعه ای زندگی می کنیم که انتقاد پذیر نیستند . در هیچ رکنی از ارکانش و در هیچ وجهی از وجوهاتش انتقاد را بر نمی تابد! بر همین اساس این کمدی ها، انتقادی از آب در نمی آید.
ولی یک زمانی که فیلمی مثل ورود آقایان ممنوع به بحث آموزش و پرورش و تفکیک جنسیتی می پردازد، وقتی فیلم خواهد شد که یک نگاه کمیک دارد.
ولی من خودم این اواخر 2، 3 تا فیلم کار کردم که هیچ کدام این نگاه اجتماعی انتقادی را ندارد. مثل دختر شاه پریون که این نگاه را ندارد،مردم هم استقبالی نکردند. بازیها بد نیست رامبد جوان و من هم نقش یک آدم خلافکار را بازی می کنم که در سال گذشته اکران شد ولی خوب استقبال نشد.
فیلم کمدی باید انتقاد کند که انتقاد آن هم به قصد اصلاح است،قصابی نمی کند جراحی است.
* به نظر شما چرا این اتفاق افتاده است؟
- چون حساسیت های اجتماعی، سیاسی و ... بالا رفته است. همین الان در همین لحظه بحث اختلاس سه هزار میلیارد که بحث روز بود موقوف شد. دامنه طنز و دامنه نگاه انتقادی و نگاه کمدی هم بسته می شود. پس من دیگر به چه موضوعی بپردازم؟ مجبورم بگویم دختر خاله ام، مادر زنم، پسر عموم، حالا این وسط فکر کنم بگویم پزشک و یا نیروی انتظامی و هر شغل دیگر! نمی توانم، سریع توبیخ می شوم ! تیترها و محورهای کمیک در همه جای دنیا یا مذهب است یا جنسیت یا سیاسی یا اجتماعی و خانوادگی.
حالا که اصلاً درباره مذهب هرگز نمی توانیم شوخی کنیم. من یک فیلم که شاهکار سینمایی جهان است به نام "تاریخ جهان" دیدم که با مسیح شوخی می کرد! صحنه شام آخر را چیده بودند و مسیح و حواریون هم نشسته بودند.
یکی از حواریون یک چیزی از دستش می افتد و می گوید: یا مسیح! خود مسیح خیلی جدی می گوید: بله! با من کاری داشتید؟
مسائل اقتصادی، سیاسی ، جنسیت که اصلاً! همین است که کمدین های ایرانی و طنز پرداز، مانند کسانی هستند که با طناب دست و پای آنها را بسته و هول شان داده اند درون استخر و حالا می گویند شنا کن.
* چرا حالا کمدی های دهه 60 و 70 ساخته نمی شوند؟
- من دارم یک کتابی می نویسم، به عنوان آسیب شناسی برنامه های طنز صدا و سیما، به این آسیب ها و این موانع می پردازم به صورت علمی، اگر سال های بعد خواستید بدانید علت افول کمدی و طنز در دهه 80 چه بوده است، این کتاب را مطالعه کنید.
* به نظر من اتفاق های خوبی مثل "پایتخت" یا"ورود آقایان ممنوع" همه در این شرایط و با این موانع اتفاق می افتد، پس چرا کسان دیگری نمی توانند این کار را انجام دهند؟
- نه اصلاً نمی شود اگر دست و پای 10 نفر را ببندند و درون استخر بیاندازند 9 نفرشان خفه می شوند و شاید یک نفرشان جان سالم به در ببرد. بعد که من با شما گفتگو می کنم شما می گویید کم کاری از آن 9 نفر بوده است مگر یک نفر نتوانست خودش را نجات دهد؟
ببینید... همه آن قدرت و تحمل را ندارند که بتوانند با تمام موانع همزمان مبارزه کنند. زود رنج هستند و تحمل ناملایمات و نامهربانی ها را ندارند.
من واقعاً آرزویم این است که جامعه ما به سمتی برود که دست های گشاده و دهنده باشد نه آن که مشت های خود را ببندد تا ما به زور بگیریم. امکانات در مشت هاست و ما باید به زور مشت ها را باز کنیم. "مردم اندر حسرت فهم درست!"
* چرا خدای نکرده (مردید در حسرت آن فهم درست؟) طوری شده؟
- آره واقعا مردم در حسرت پا زدن با دوچرخه در این جامعه! بابا این باندهای دوچرخه سواری را باز کنید خب! این همان امکانی است که گفتم باید به زور مشت آن را باز کنیم.
نیروی جوان در کشور ما خیلی زیاد است و ما می توانیم خیلی از این امکان نیروی انسانی استفاده کنیم.
من یک ایرانی در سوئد دیدم در تسهیلات آن جا کار می کرد، در تورنتو دیدم که در پارلمان آنجا کار می کرد.اینها سرمایه ما هستند و ما نباید از دست شان بدهیم.
15 - 16 میلیون نوجوان داریم و این یعنی یک مخاطب خیلی خوب برای سنین کودک و نوجوان.
* در همان دهه 60 و 70 خیلی کارهای خوبی برای کودکان و نوجوانان ساخته شده بود، می خواهم بدانم یعنی الان بچه های ما احتیاج به دیدن فیلم های خوب ندارند؟یا درخواست و توقع آنها کم شده است؟ اصلاً فیلم در خور توجهی برای کودکان در این سال های اخیر ندیدیم.
- یک نکته از این معنا گویم و همین باشد، ما نیرو داریم،جوان های خیلی عاشق و فعال داریم، ولی دارند مهاجرت می کنند!
وقتی کار تئاتر می کنند، یا ایراد می گیرند، یا یک سال دیگر پول هایشان را می دهند،یا اصلاً نمی دهند یا نامهربانی می کنند.
خب جوان ها هم وقتی امکان رفتن را پیدا می کنند می روند، چهره ها و نوابغ و هنرمندان می روند. بله این ره که می رویم به ترکستان است و این وظیفه من ، شما و نویسندگان و کارگردان هاست که بیشتر تلاش کنیم.
* شنیدیم که تدریس پانتومیم را دوباره شروع کرده اید؟
- بله هفته ای 2 بار تدریس پانتومیم در یک آموزشگاه دارم.
* این تراکت های که در سطح شهر پخش شده و تبلیغات کلاس آموزشی بازیگری برای شماست؟
- بله، متاسفانه چسباندند به در و دیوار، حتی به در آموزشگاه های دیگر هم چسباندند و خاطر همکاران من را مکدر فرمودند!
حتی 2 و 3 نفر تماس گرفتند و کلی فحش دادند که شما خجالت نمی کشی عکست را زدی در و دیوار خانه ما! من هم شماره شان را ذخیره کردم تا سراغ مدیر آموزشگاه بروم و زنگ بزنم تا فحش را به ایشان بدهند! (خنده)
* در جشنواره کودک اصفهان فیلمی به نام سلام به فرشتگان دارید، گویا از داوران هم هستید؟
- بله، ولی چون اعلام نشده ما هم نمی گوییم که داور هستیم!
* دبیر جشنواره فیلم های کمدی لبخند آفتاب هم هستید،آز آنجا چه خبر؟
- خدمت تان عرض کنم قرار شده اطلاعات آن جشنواره را به صورت نشست مطرح کنیم. فقط در همین حد می دانم که در بهمن ماه امسال یک جشنواره فیلم های کمدی به نام لبخند آفتاب داریم.
* چرا جشنواره گل آقا تا "سوم" و "چهارم" بیشتر دوام نداشت؟
- سوال خوبی پرسیدید، اینجا یک سوالی پیش می آید که چرا مجلات، نشریات، دفاتر فعال فرهنگی با 2 و 3 شماره یا نهایت7 شماره جمع می کنند و می روند؟
این خودش یک بحث پژوهشی دارد شاید الان در این فرصت پاسخ اشتباهی داده شود. ولی به این دو علت است: اول اینکه شاید فعالیت های فرهنگی در کشورها اصلاً اقتصادی نیست! مثلاً همین سرکوچه بایستیم و سوت بزنیم و ماشین هم پارک است می پرسند: فروشی است! من نگاه می کنم و می بینیم که اصلاً روی ماشین من جمله "فروشی است" نخورده است. آن آقا اگر در طول شبانه روز یک ماشینی هم همینطور بفروشد حقوقش از من و شما قطعاً بیشتر است.
اگر به این آدم بگویند تو که لیسانس ادبیات داری چرا مثلاً دبیر ادبیات نشدی، می گوید شما که باید بهتر از من بدانی که الان پول در دلالی است در هر زمینه ای!
دوم اینکه کار فرهنگی که بازده اقتصادی ندارد نامهربانی برخی متصدیان را هم اضافه کنید. توجیه سیاسی و فرهنگی آن هم دشوار است. در نهایت جشنواره ها و نشریات بعد از یکی دو شماره تعطیل می شوند مگر اینکه یا درباره آشپزی بنویسند یا برگ درختان زرد!
* آقای علیرضا خمسه اگر در جامعه مسوولیتی داشتید چه می کردید؟
- تضادها را حل می کردم ، سیاست ها را می کشیدم به سمت صداقت و راستگویی. جامعه الان ما مانند بیماری است که تب دارد. تب،مریضی نیست، نشانه بیماری است و اگر به مریضی که تب دارد،تب بر بدهند یا پاشویه اش کنند فقط در مقطعی تب را پایین می آورند ولی بیماری را علاج نمی کند.
مثلا یک شب خنده یک فیلم کمدی و یا یک شادی گذرا در جامعه ما مانند یک تب بر عمل می کند ولی فردا باز هم جامعه ای افسرده و عنق و اخمو داریم. امیدوارم که این مسایل حل شود.
مثلا اگر یک روز دست من بود می گفتم: هر کسی اگر عبوس باشد یا اخم هایش توهم باشد، شلاق می خورد!
* شما فارغ التحصیل روان شناسی هستید، این رشته چه کاربردی در بازیگری برای شما داشته است؟
- فکر کنید که روان شناس عمومی خوانده باشی.... خوب می توانی با همه،رفتار درست داشته باشید. با کاسب، با همسایه، از بدوی ترین و ابتدایی ترین کارها بگیر تا پیش رو ترین آنها.
حتی در ارتباطات زندگی و خانوادگی یا در تربیت دختر و پسر نوجوانت در همه جا تاثیر گذار است. یعنی هر آدمی با هر درجه دانش باید حداقل چند واحد روان شناسی گذرانده باشد!
* در بازیگری چه طور؟ قبل از اینکه این رشته را بخوانید تا بعد از خواندن این رشته نگاه تان به مقوله بازیگری چقدر تغییر کرد؟
- آن وقت ها چون جوان بودم شاید کمتر به این مقوله می پرداختم ولی پختگی و تجربه ام را نمی شود به حساب کتاب و درس گذاشت. یعنی بینش حاصل از تجربه در کنار دانش روانشناسی می آید!
* شما فیلمنامه هایی از قبیل آپارتمان شماره 13 و بوی خوش زندگی و ... را نوشتید، دوست ندارید نوشتن را ادامه بدهید؟ دوست ندارید کارگردانی را در کنار فیلمنامه نویسی تجربه کنید؟
- من در اغلب کارهایی که بازی می کردم فیلمنامه را یا به تنهایی یا گروهی بازنویسی می کردم.
اتفاقاً از من زیاد سوال می کنند ولی من توان آن را ندارم چون کارگردانی خیلی پیچیده تر از سال های قبل شده است. چون کسی که کارگردانی می کند نمی تواند شناختی از موسیقی روز نداشته باشد، نمی تواند شناختی از دنیای دیجیتال نداشته باشد، نمی تواند شناخت از ادبیات معاصر نداشته باشد.
من فکر کردم که اگر بخواهم فقط شناخت از بازیگری معاصر داشته باشم خودش یک عالم علم است تاخودم را بزنم به بی خیالی و مثل خیلی از کارگردان های دیگر کارگردانی کنم.
* پس هیچ وقت کارگردانی نمی کنید؟
- الان نه ولی شاید یک وقتی که همه،از لحاظ روحی و روانی به یک آرامش نسبی رسیده باشند شاید آن زمان این کار کردم.
* اهل سفر کردن هستید؟
- بله در لابه لای گفتگو هم گفتم امسال به استرالیا برای دیدن خانواده همسرم رفتم. سوئد و تورنتو و...
* آرزویی دارید که برآورده نشده باشد؟
- بله،همان دوچرخه سواری.
* در حال حاضر مشغول چه کارهایی هستید؟
- از پروژه های در دست کار که فعلاً تعطیل شده کاری بود به صورت انیمیشن و زنده به نام " بانویی از ماه " به کارگردانی جوان متعهد خوب کشورمان «مهرتاش مهدوی» که پروژه به علت مسائل مالی خوابیده است.
2 تا سریال تلویزیونی هم پیشنهاد شد که وای خدا! قصه قصه 30 سال پیش است و نقش ها،نقش های تکراری،که قبول نکردم.
پیشنهادهای تلویزیونی فعلا نه دندان گیر هستند نه چشم گیر! ولی الان در حال کارهای تحقیقاتی آموزش و پژوهشی هستم.
گفت و گو از ندا غفاری