سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

خیانت از نوع خانوادگی/چرا نمی‌توانیم فرزندانمان را کنترل کنیم؟+صوت

۱۳۹۰/۰۸/۰۷ - ۱۴:۳۱:۴۹
کد خبر: ۸۴۳۲۴
ناکامی بسیاری از والدین در تربیت فرزندان و ارتباط با آن ها ریشه در عدم اتحاد و انسجام ساختارهای تربیتی بین زوجی و بین خانوادگی دارد.
به گزارش خبرنگار «نیمرخ» برنا، ناکامی بسیاری از والدین در تربیت فرزندان و ارتباط با آن‌ها ریشه در عدم اتحاد و انسجام ساختارهای تربیتی بین زوجی و بین خانوادگی دارد.

در واقع تربیت انسجام در راستای حرکت به سمت هدفی است که شکلی ویژه به تعامل فرد با محیط می‌بخشد. فرزندان به هنگام تبیین موقعیت‌های زندگی ارجاع به قوانین تربیتی والدین و جانشینان ایشان دارند. این الگوها و قوانین امکان تفسیرپذیری موقعیت‌ها، جایگاه و نقش، اختیارات، حقوق و تکالیف فرزندان را مشخص می‌کند.

از این رو است که با توجه به اصول تربیتی یک خانواده می‌توانیم رفتار فرزند خانواده را تا حدی پیش بینی کنیم. در نهایت آنچه ما را در پیش بینی توانمند می‌سازد قوانین حاکم بر اصول‌های تربیتی خانواده است؛ در این صورت ما به عنوان یک بیننده همان کاری را می‌کنیم که فرزند خانواده در رویارویی با موقعیت‌ها انجام می‌دهد:

1- جهان قانون پذیر است

2- خانواده من قانون مخصوص به خود را دارد

3- من نسبت به این قوانین وظیفه‌ای دارم

پس

کاری که باید انجام دهم ... است.


اما دو نکته در گزاره های بالا مفروض است. یک، واژه که در مورد 1و2 آمده است و دوم واژه که در مورد 3 آورده شده است.

قانون خانواده امری است که با توجه به منطق موجود در دستگاه تربیتی والدین استخراج می‌شود اما چه چیزی مشخص می‌کند کودک به این قوانین به چشم یک الزام رفتاری بنگرد؟

در واقع آنچه فرزندان را متعهد به رعایت قوانین به عنوان یک وظیفه می‌کند صحت، جامعیت، قدرت پیش بینی و تبیین موقعیت‌ها با توجه به شرایط سنی، جنسیتی و شخصی فرزندان است.

در واقع یک دستگاه تربیتی زمانی می‌تواند کارا باشد که بتواند با کودک ارتباط برقرار کند و ارتباط پذیری این دستگاه ریشه در منطق دستگاه و انسجام و اتحاد آن با ویژگی‌های روانی فرزند دارد.

پس در نهایت برای بررسی اثر دستگاه های تربیتی بایستی به قوانین و هماهنگی آن با ساحت روانشناختی فرزندان بازگردیم.

برای تسهیل در بررسی این موضوع می‌توانیم مفاهیم را به دو سوال تقلیل دهیم:

1- از چه الگوهایی برای تربیت فرزندان استفاده می کنیم؟

2- الگوهای ما به چه میزان منسجم هستند؟


در پاسخ گویی به سوال اول بایستی به الگوهای تربیتی والدین بازگردیم الگوهایی مانند قدرت گرا، سهل گیر، فرزند محور و بسیاری از الگوهایی که خانواده‌ها به عنوان اصل‌های تربیتی در نظر می‌گیرند. این الگوها و اثرات روانشناختی کوتاه و بلند مدت آن‌ها در شخصیت و روابط فرزندان می‌تواند صحت و سلامت دستگاه تربیتی والدین را بازنمایی کند.

و در پاسخ به سوال دوم بایستی به اتحاد الگوهای تربیتی بین زوجی و بین خانوادگی بازگردیم.

چون در مقاله‌های گذشته راجع به الگوهای تربیتی سخن به میان آمده است تمرکز خود را بر سوال دوم می‌گذاریم.

برای فهم بهتر، سوال دوم را به این سوال تغییر می دهیم

آیا براستی در نوع تربیت پدر و مادر و جانشینان آن‌ها مانند پدربزرگ، مادر بزرگ، خاله، عمو و غیره اتحاد وجود دارد؟

شاید بسیار دیده باشد که کودک برای رسیدن به هدف خود از ابزار گریه استفاده کرده باشد.

موقعیت زیر را در نظر بگیرید

- میهمانی در خانه یکی از فامیل‌ها با حضور اشخاص نزدیک و دور برگزار شده است. کودک از مادر شکلات می‌خواهد. مادر به دلایل پزشکی کودک را منع می‌کند. کودک گریه می‌کند. مادر می‌گوید کودک باز گریه می‌کند و مادر از دادن شکلات امتناع می‌کند. برای لحظه‌ای توجه جمع به کودک و مادر معطوف می‌شود. پدر می‌گوید و نهایت داستان شکلات با دادن یک شکلات توسط یکی از اعضاء فامیل به پایان می‌رسد.

این موقعیت مثالی از عدم انسجام بین زوجی و بین خانوادگی در رویارویی با کودک است.

در این مثال گفته پدر اصول مادر را به صورت دفعی خنثی کرد و شکلات دادن فامیل به صورت افزایشی باعث تضیف اصول تربیتی خانواده می‌شود به این معنی که هر تخلف می‌تواند از قدرت اصول بکاهد و در نهایت منجر به یک شکاف تربیتی بین فرزند و والدین شود.

در واقع اثرات تربیتی می‌تواند با توجه به نقش والدین و جانشینان آن ها خنثی شود یا افزایش پیدا کند، تضعیف و یا تثبیت شود.

در نهایت آنچه والدین را در کنترل یک رفتار ناتوان می سازد، ناتوانی آن‌ها در برخورد با یک رفتار مشخص نیست بلکه ناتوانی دستگاه تربیتی آن‌ها در برخورد با فرزندان است. این ناتوانی می تواند ریشه در عدم انسجام الگوهای تربیتی بین زوجی و بین خانوادگی و الگوهای نامناسب تربیتی مانند الگوهای فرزند پروری خشک، قدرت محور، سنتی و غیره داشته باشد.

در نهایت ریشه بسیاری از نابهنجاری های اجتماعی و شخصیتی ریشه در تعارضات موجود در خانواده دارد. تعارضاتی که می تواند ریشه در اختلافات والدین، الگوهای نامناسب و گاه متعارض خانواده ها داشته باشد.

صوت این خبر را اینجا بشنوید
نظر شما