سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

مرد شیطان صفت برای مواد دادن مرا طعمه هوس های کثیف خودش قرار داد

۱۳۹۰/۰۸/۲۳ - ۰۹:۴۴:۳۰
کد خبر: ۸۶۸۴۰
وقتی درد استخوان تمام وجودم را فرا می گرفت دیگر برایم مهم نبود که از چه راهی و چگونه مواد به دست می آورم و آن مرد شیطان صفت مرا طعمه هوس های کثیف خودش قرار داد.
تصور می‌کردم یک سر و گردن از دیگران بالاتر هستم و خانواده ام نیز جلوی همه مرا خانم مهندس صدا می زدند و برخورد متفاوتی با من داشتند تا آن جا که دچار خود بزرگ بینی و غرور شده بودم.

«کیمیا» در دایره اجتماعی کلانتری سناباد مشهد افزود: من تک دختر خانواده ام هستم و در زندگی هیچ کم و کسری ندارم اما افسوس که نمی دانستم آدم در هر مرحله از زندگی و با هر جایگاهی که دارد باید مراقب خودش باشد و غرور و تکبر زمینه بدبختی و سرافکندگی را مهیا می کند.

دختر جوان با چشمانی اشک بار گفت: خواهش می کنم به دادم برسید و راه نجاتی نشانم دهید. نمی دانم چه خاکی بر سرم بریزم و خانواده ام نیز نمی دانند که با یک دختر معتاد مفنگی چه کار کنند. از شما چه پنهان من بعد از گرفتن مدرک لیسانس برای ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد به شهر دیگری رفتم و در آنجا هیچ دغدغه ای از نظر مالی و امکانات زندگی نداشتم.

خانواده ام برایم سوئیت دانشجویی کوچکی اجاره کردند و من سرگرم درس خواندن شدم اما متاسفانه دوستی و ارتباط با چند دختر به اصطلاح با کلاس باعث شد تا به میهمانی های مختلط شیطانی کشیده شوم. آن ها ابتدا مرا به سیگار آلوده کردند و کم کم به مصرف کراک روی آوردم.

من در ترم دوم دانشگاه وابستگی شدیدی به این مواد لعنتی و مرگبار پیدا کردم و این آلودگی باعث شد تا برای تامین مواد مخدر دست به دامان مرد بی‌سر و پایی بشوم.

کیمیا آهی کشید و ادامه داد: شرم دارم که بگویم وقتی درد استخوان تمام وجودم را فرا می گرفت دیگر برایم مهم نبود که از چه راهی و چگونه مواد به دست می آورم و آن مرد شیطان صفت چندین و چند بار مرا طعمه هوس های کثیف خودش قرار داد.

متاسفانه من تا آخرین لحظه چیزی درباره مشکلی که برایم به وجود آمده بود به پدر و مادرم نگفتم ولی وقتی برای تعطیلات تابستان به خانه برگشتم پدر و مادرم در همان نگاه اول متوجه شدند که چه بلایی به سر خودم آورده ام. در این شرایط من از ادامه تحصیل بازمانده ام و روز به روز حالم بدتر می شود.

کراک، استخوان های بدنم را پوک کرده است و هیچ اختیار و اراده‌ای از خودم ندارم. خانواده ام نیز نگرانم هستند و با سرافکندگی مرا از دوست و آشنا پنهان کرده اند. از این زندگی خسته شده ام و دنبال راه نجاتی می گردم.

اما می خواهم عاجزانه از همه جوان ها چه دختر و چه پسر خواهش کنم بیشتر مراقب خودشان باشند. با هرکسی دوست نشوند و غرور و تکبر را زیر پا بگذارند و منطقی و بی‌ریا زندگی کنند.
نظر شما