به گزارش سرویس قاب نقره برنا، گاهی اوقات انسانها به سبب انجام گناهان و غفلت از رحمت الهی، خود را غوطهور در گناه میدانند و راه برگشتی برای خود نمیبینند، اما ممکن است آنهایی که هنوز مستعد بازگشت به سوی صراط حق هستند با عنایت پروردگار مسیر زندگشان تغییر کند و در مسیر درست زندگی قرار بگیرند. در ادامه داستانی در همین رابطه از کتاب فاتحة الكتاب از آثار گرانبهای شهید دستغیب را میخوانید:
یكى از اهالی اصفهان كه به علامه مجلسى ارادت داشت شبى بعد از نماز جماعت خدمت ایشان آمد و گفت: گرفتارى مهمى برایم پیش آمده است. علامه مجلسى گفت: چه گرفتارى؟ آن مرد گفت: لوطى باشى محل، به من خبر داده است كه امشب با دوستانش مىخواهند به خانه من بیایند و شام میهمان من باشند و مىدانم اسباب لهو و لعب را هم مىآورند و موجبات ناراحتى ما را فراهم مىكنند و ما را در حرام مىاندازند.
علامه مجلسى گفت: خودم مىآیم و به لطف خداوند مسأله را آنطورى كه خدا بخواهد حل و فصل مىكنم. جناب علامه از راه مسجد جلوتر از میهمانها به خانه آن مرد رسید، وقتى بعد از مدتى لوطى باشى و رفقایش وارد شدند، ناگهان چشمشان به شیخالاسلام اصفهان، مرحوم مجلسى افتاد، تنبك و تنبورهاى خود را پنهان كردند و مؤدبانه در محضر او نشستند. اما لوطى باشى از میزبان سخت ناراحت و دلگیر شده كه او علامه مجلسى را موى دماغ و مزاحم عیششان كرده بود.
لوطى باشى شروع به سخن گفتن كرد و گفت: جناب مجلسى، ما لوطیها صفات خوبى هم داریم، كمتر از اهل علم هم نیستیم. مجلسى گفت: من كه چیزى از خوبیهاى شما نمىدانم. لوطى باشى گفت: جناب مجلسى تو با ما معاشرت ندارى كه بدانى ما چه صفات خوبى داریم، ما در نمك شناسى بىنظیریم. لوطى كسى هست كه اگر نمك كسى را چشید تا آخر عمر یادش نمىرود و به صاحب نمك خیانت نمیکند.
علامه گفت: من این حرف شما را نمىتوانم بپذیرم كه شما نمك شناسید و نمكدان نمىشكنید. بگو ببینم چند سال از سن شما مىگذرد؟ لوطى باشى گفت: چهل سال. علامه مجلسى گفت: چهل سال است نعمت خدا را مىخورى و معصیت خدا را مىكنى اى نمك به حرام!
این جمله را كه گفت مثل آبى كه به آتش بریزند لوطى باشى خاموش شد و راستى كه او را تحت تاثیر قرار داد تا آخر مجلس دیگر یك كلمه هم حرف نزد و در فكر فرو رفت. مجلس تمام شد و هر كس به خانه اش رفت. لوطى هم به خانه اش رفت تا بخوابد اما مگر خوابش مى برد!
بله درست گفت چهل سال عوض نمك شناسى نسبت به كسى كه به او همه چیز داده، سلامتى، بضاعت، ثروت، و... نمك بحرامى كرده فكر كرد و فكر كرد تا آخر تصمیم خود را گرفت.
فردا صبح پس از اذان، علامه مجلسى شنید كه كسى در خانهاش را مىزند، در را باز كرد، دید لوطى باشى است. گفت: آقاى شیخ آیا اگر من توبه كنم خدا مرا مىبخشد و مىآمرزد و قبولم مىكند؟ علامه مجلسى گفت: بله، البته خدا كریم و غفور است، انسان هر قدر هم گناهش زیاد باشد اما اگر حقیقتاً پشیمان شود و به درگاه خداوند بزرگ توبه كند خداوند تعالى گناهان او را میبخشد و او را قبول مى كند. لوطى باشى گفت: من پشیمانم و توبه كردم تو از خدا بخواه تا مرا بیامرزد.