صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

علمی و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

معرفی کتاب؛

«دختر پرتقالی» رمانی برای غرق شدن در دنیای فلسفه

۱۴۰۰/۰۸/۰۵ - ۰۵:۰۳:۰۰
کد خبر: ۱۲۵۱۱۶۷
کتاب «دختر پرتقالی»، رمانی نوشته ی یوستین گوردر است که اولین بار در سال 2003 منتشر شد.

به گزارش برنا، «دختر پرتقالی» کتاب دیگری از یوستین گوردر است که در قالب رمان عاشقانه مخاطبش را در دنیای فلسفه غرق می‌کند.

برای جرج رد، پدرش چیزی بیش از یک سایه و خاطره ای محو نیست. اما یک روز مادربزرگ جرج، صفحاتی را پیدا می کند که در یک صندلی قدیمی قرمزرنگ گذاشته شده بودند. این صفحات در واقع نامه ای به جرج هستند که درست قبل از مرگ پدرش نوشته شده بودند. در کنار این نامه، داستانی به نام «دختر پرتقالی» نیز به چشم می خورد.

اما «دختر پرتقالی»، داستانی معمولی نیست، بلکه معمایی از گذشته است و به اتفاقی در دوران جوانی پدر جرج می پردازد: روزی پدر جرج سوار قطار شهری شد و دختر بسیار زیبایی را دید که کیسه ای بزرگ پر از پرتقال را محکم در دست گرفته بود. ناگهان قطار تکانی خورد و پرتقال ها به هوا پرتاب شدند. دختر بی اعتنا از قطار پیاده شد و رفت. حالا پدر جرج از جهانی دیگر از پسرش درخواست کمک کرده تا بالاخره معمای هویت دختر پرتقالی را حل کند.

داستان این گونه آغاز می شود: «« پدرم یازده سال پیش از دنیا رفت. در آن زمان من چهارسال بیشتر نداشتم و در خواب هم نمیدیدم که روزی بتوانم با او ارتباط برقرار کنم. اما حالا قرار است هر دو با هم کتابی بنویسیم. این ها اولین سطرهای این کتاب اند که من به تنهایی به روی کاغذ می آورم اما به زودی پدرم نیز مرا همراهی می کند. زیرا او حرف های بیشتری برای گفتن دارد.»»

این پدر و پسر درباره عشق، زندگی و مرگ، تنفر برای هم می نویسند و جورج (همان پسر) نگرش جدیدی نسبت به زندگی پیدا می کند.

«دنیای سوفی» دیگر اثر مطرح یوستین گوردر است.

بخش‌هایی از کتاب:

پدرم یازده سال پیش از دنیا رفت. در آن زمان من چهار سال بیشتر نداشتم و در خواب هم نمی دیدم که روزی بتوانم دوباره با او ارتباط برقرار کنم. اما حالا قرار است هر دو با هم کتابی بنویسیم. این ها سطرهای این کتابند که من به تنهایی به روی کاغذ می آورم اما به زودی پدرم نیز مرا همراهی می کند. زیرا او حرف های بیشتری برای گفتن دارد.

واقعیت این است که از همین حالا حس می کنم یک روح هستم و هر بار که به این موضوع فکر می کنم، مجبورم نفسی عمیق بکشم. تازه می فهمم چرا ارواح مثل ابر بهار گریه می کنند. این کارشان به خاطر ترساندن اطرافیان نیست. نفس کشیدن ارواح به طرز وحشتناکی سخت می شود و همین موضوع موجب گریه ی آن هاست.

نظر شما