دونالد ترامپ، هم در دوران اولیه ریاستجمهوری و هم در بازگشت مجددش به کاخ سفید، یکی از پرکاربردترین ابزارهای سیاست خارجی خود را «تعرفه» یا همان «عوارض گمرکی» قرار داده است. اما تحلیلی دقیق بر تاریخچه این تهدیدها، به ویژه آن دسته که با انگیزههای صرفاً سیاسی و ژئوپلیتیک اعلام شدهاند، الگویی شفاف و تقریباً ثابت را آشکار میسازد: صدای بلند در اعلام، عقبنشینی یا فراموشی در اجرا، و دستاوردی نزدیک به صفر.
همانگونه که روزنامه فایننشال تایمز در تحلیلی اخیر به آن پرداخت، این نوع تعرفهها عمدتاً «کوتاهعمر» بوده و «عملاً چیزی به دست نیاوردهاند». این پدیده، تفاوت ماهوی بین تعرفههای با هدف حمایت از صنایع داخلی (مانند تعرفههای فولاد و آلومینیوم) و تعرفههای ابزاری برای اعمال زور و تغییر رفتار متحدان یا رقبای بینالمللی را برجسته میکند.
نمونههای عینی این الگو در یک سال گذشته فراوانند. در ژانویه ۲۰۲۵، ترامپ کلمبیا را به دلیل مساله اخراج پناهجویان، تهدید به اعمال تعرفههای ۲۵ تا ۵۰ درصدی کرد. نتیجه؟ کلمبیا به کار خود در پذیرش افراد بازگردانده شده ادامه داد. تهدید مشابهی با نرخ حیرتآور ۱۰۰ درصد علیه کشورهای عضو گروه «بریکس» به دلیل بحثهایشان برای ایجاد یک ارز مشترک مطرح شد، اما این گفتوگوها نه تنها متوقف نشد، بلکه ادامه یافت.
تهدید اعمال تعرفه ۲۵ درصدی بر خریداران نفت ونزوئلا نیز نتوانست جریان نفت این کشور را قطع کند و خریداران از طریق کانالهای مستقیم و غیرمستقیم به فعالیت خود ادامه دادند. حتی تهدیدهای شخصیتر، مانند تعرفه ۴۰ درصدی علیه برزیل به دلیل زندانی بودن متحد قدیمی او، جیر بولسونارو، نیز نتوانست تغییری در موضع دادگاههای برزیلی ایجاد کند. شاید یکی از نمادینترین موارد، تهدید تحمیل تعرفه ۲۰۰ درصدی بر شراب فرانسه در واکنش به امتناع امانوئل مکرون از پیوستن به «شورای صلح» مورد نظر ترامپ بود که با مقاومت بیتغییر رئیسجمهور فرانسه مواجه شد.
ریشه این ناکامیهای پیاپی را میتوان در چند عامل کلیدی جستوجو کرد. نخست، ذات غیرعملی یا غیرمنطقی برخی از خواستههاست. به عنوان مثال، انتظار توقف کامل گفتوگوهای پیچیده مالی بین کشورهای مستقل و متنوع بریکس تنها با یک تهدید تعرفهای، امری غیرواقعبینانه است. دوم، ناسازگاری و تغییر مواضع سریع خود ترامپ، اعتبار تهدیدها را خدشهدار میکند.
نمونه بارز آن، تهدیدهای شدید علیه معاملهگران با ایران در ژانویه ۲۰۲۶ بود که به طور ناگهانی با لحنی نرمتر جایگزین شد. این نوسان، مخاطبان بینالمللی را ترغیب میکند که تهدیدها را جدی نگیرند و منتظر عقبنشینی بعدی بمانند. سوم، در بسیاری موارد، انگیزههای پشت تهدیدها ممکن است مرتبط با منافع شخصی یا مذاکرات پشت پرده باشد، که در این صورت «معامله آرام» اغلب راه حل آسانتری نسبت به رویارویی علنی است. این موضوع به ویژه در مورد متحدان سنتی مانند کانادا یا کشورهای اروپایی صدق میکند، جایی که پیچیدگی روابط، اجرای تهدیدها را پرهزینه میسازد.
پیامد این الگوی رفتاری، فرسایش تدریجی قدرت چانهزنی و اعتبار ایالات متحده در عرصه دیپلماسی اقتصادی است. هنگامی که تهدیدی مکرراً بدون تحقق رها میشود، اثر بازدارندگی خود را از دست میدهد. از دید تحلیلگران، مقاومت در برابر این تهدیدهای ژئوپلیتیک، تاکنون استراتژی پیروزی بوده است. با این حال، این پدیده تنها به سیاست خارجی محدود نمیشود و نشاندهنده سبک حکمرانی خاص ترامپ است که در آن «نمایش» و کنترل گفتمان عمومی، گاهی اوقات از دستیابی به نتایج ملموس اولویت بیشتری پیدا میکند.
در آستانه آزمونهای بعدی، مانند تنش با کانادا بر سر روابطش با چین، این سوال مطرح است که آیا الگوی قبلی تکرار خواهد شد یا اینکه تغییر در محاسبات منجر به اجرای واقعی یک تهدید و ورود اقتصاد جهانی به مرحله جدیدی از بیثباتی خواهد گردید. شواهد فعلی حاکی از تداوم سناریوی اول است، اما در محیط سیاسی پرالتهاب، همیشه امکان خروج از الگوهای گذشته وجود دارد.