تنگنای استراتژیک اروپا میان پوتین و ترامپ
این تحلیل عمیق که توسط حسام شاکر، پژوهشگر و کارشناس امور اروپایی تهیه شده و در تاریخ ۲۷ ژانویه ۲۰۲۶ در وبسایت شبکه الجزیره منتشر گردیده، به بررسی بحران چندلایهای میپردازد که اتحادیه اروپا را در آستانه دهه سوم قرن بیست و یکم در تنگنایی استراتژیک قرار داده است. تحلیلگر با مرور تحولات از زمان آغاز جنگ اوکراین، استدلال میکند که اروپا در یک چرخه معیوب گرفتار شده است: از یک سو، با اتکای روزافزون به آمریکا برای مقابله با روسیه، حاشیه مانور استقلال استراتژیک خود را از دست داده و از سوی دیگر، با بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، اکنون با حامی غیرقابل پیشبینی و بالقوه تهدیدکنندهای مواجه است که میتواند در هر لحظه توازن امنیتی قاره را بر هم زند. نشانه آغازین این بحران را میتوان در صحنه نمادین فوریه ۲۰۲۲ دید، هنگامی که ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، امانوئل مکرون را پشت یک میز بسیار طولانی نشاند، تصویری که به گفته تحلیلگران، «تمسخر دیپلماتیک» اروپا و اعلام بیاعتنایی به نقش آن در مدیریت بحران بود.
پس از آن، تهاجم تمامعیار روسیه به اوکراین در ۲۴ فوریه ۲۰۲۲، استراتژی دیرینه اروپا برای «رام کردن خرس روسی» از طریق ادغام اقتصادی و وابستگی انرژی (مانند خط لوله نورد استریم ۲) را در هم شکست. شوک ناشی از این جنگ، اروپا را به سمت پناهبردن بیقید و شرط زیر چتر امنیتی ناتو به رهبری آمریکا سوق داد. این وابستگی سریع، با وجود تردیدهای اولیه آلمان در ارسال تسلیحات به کیف، به تقویت بیسابقه حضور نظامی آمریکا در اروپای شرقی و مرکزی و افزایش وزن کشورهایی مانند لهستان انجامید. همزمان، اتحادیه اروپا بستههای تحریمی بیسابقهای را علیه مسکو اعمال کرد که تأثیرات معکوس آن به ویژه در بحران انرژی و تورم بالا، دامن اقتصادهای اروپایی به ویژه آلمان را گرفت. به گفته نویسنده، این تحریمها شبکههای منافع متقابل را برای همیشه گسست و اروپا را در مسیر تقابل کامل با همسایه شرقی خود قفل کرد. حادثه مشکوک انفجار خطوط نورد استریم در سپتامبر ۲۰۲۲، که گزارشهایی نقش اوکراین را در آن برجسته کردهاند، به این گسست دامن زد و واشنگتن را به عنوان اصلیترین بهرهبردار از قطع وابستگی انرژی اروپا به روسیه معرفی کرد.
با این حال، نقطه عطف اصلی بحران کنونی، بازگشت دونالد ترامپ به ریاستجمهوری آمریکا در نوامبر ۲۰۲۴ بود. ترامپ از همان روزهای نخست، با اظهارات تفرقهبرانگیز درباره تعهدات ناتو و تهدید به تحمیل تعرفههای تجاری سنگین بر متحدان اروپایی، اعتماد بنیادین در این پیمان را ویران کرد. اروپاییها که پس از جنگ اوکراین، هزینههای دفاعی خود را به طور بیسابقهای افزایش داده و حتی تا تعهد به اختصاص ۵ درصد از تولید ناخالص داخلی به امور دفاعی و امنیتی تا سال ۲۰۳۵ پیش رفته بودند، ناگهان خود را در مقابل حامیای یافتند که نه تنها ممکن است از دفاع از آنها سر باز زند، بلکه خود به تهدیدی برای منافعشان تبدیل شده است. اوج این تهدید، اظهارات و تمایلات ترامپ نسبت به «گرینلند» بود. این جزیره عظیم متعلق به دانمارک، که نیمی از مساحت اتحادیه اروپا را دارد، به عرصه جدیدی برای نمایش عضلات ژئوپلیتیک ترامپ تبدیل شد و زنگ خطر را برای اروپاییها به صدا درآورد. نویسنده تأکید میکند که این حادثه «شُکی عمیق» به اندازه تهاجم به اوکراین ایجاد کرد، زیرا نشان داد واشنگتن میتواند به اراضی متحدان خود نیز طمع کند.
به باور شاکر، رفتار ترامپ صرفاً یک بیثباتی شخصی نیست، بلکه بازتاب یک استراتژی کلانتر است که در سند امنیت ملی آمریکا در دسامبر ۲۰۲۵ نیز منعکس شده است. این استراتژی آشکارا علیه اتحادیه اروپا موضع گرفته، از صعود راست افراطی در کشورهای عضو حمایت میکند و با ترویج گفتمانهای ضد مهاجرتی و اسلامهراسانه، در پی تضعیف انسجام درونی و ارزشهای لیبرال دموکراتیک قاره است. نتیجه این روند، به دام افتادن اروپا در یک مثلث شکننده است: از شرق تحت فشار روسیه، از غرب در معرض باجخواهی و بیثباتیسازی متحد آمریکایی، و از درون، تهدید به بازتولید الگوهای پوپولیستی و تجزیهطلب. نویسنده در پایان هشدار میدهد که اروپا دیگر نمیتواند با این فرض که این شرایط موقتی است و با پایان دولت ترامپ برطرف میشود، خود را آرام کند؛ زیرا آمریکا به شکلی بنیادین در حال تغییر است و روندهای خطرناک آغازشده، به سادگی قابل بازگشت نخواهند بود.
انتهای پیام/


