به گزارش خبرگزاری برنا، «جاناتان پانکوف» مدیر طرح امنیت خاورمیانه اسکوکرافت در شورای آتلانتیک، در تحلیلی منتشرشده در مجله «فارن افرز»، اختلافات اخیر میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی را نشانه بروز یک رقابت راهبردی دانست که ابعاد آن فراتر از سیاست خارجی رفته و حوزههای اقتصاد، امنیت و نفوذ منطقهای را در بر گرفته است.
این کارشناس آمریکایی معتقد است اگرچه تنشها میان ریاض و ابوظبی در ماههای گذشته آشکارتر شده، اما آنچه امروز بهصورت علنی دیده میشود، بازتاب درگیری عمیقتری است که طی سالهای اخیر بهتدریج شکل گرفته و ریشه در تغییر اولویتهای دو کشور دارد.
پانکوف توضیح میدهد که اختلافات دو طرف در پرونده یمن طی یک سال گذشته تشدید شد و زمانی به نقطه اوج رسید که رسانههای سعودی در ماه ژانویه، امارات را به «سرمایهگذاری در بیثباتی» در شمال آفریقا و شاخ آفریقا متهم کردند؛ اتهاماتی که با سکوت رسمی ابوظبی همراه شد اما از نگاه تحلیلگران، نشانهای از شکاف واقعی میان دو طرف بود.
به گفته این تحلیلگر که سابقه فعالیت در ساختار اطلاعاتی آمریکا را دارد، ریشه اصلی این رقابت به «چشمانداز ۲۰۳۰» عربستان بازمیگردد؛ برنامهای که به ابتکار محمد بن سلمان، ولیعهد سعودی، طراحی شد و هدف آن تبدیل عربستان به قطب مالی، گردشگری و تجاری منطقه است؛ حوزههایی که پیشتر در سیطره امارات قرار داشت.
پانکوف یادآور میشود که خود امارات نیز در دهههای گذشته چنین جابهجاییای را تجربه کرده و با پشت سر گذاشتن بازیگرانی مانند بحرین، به مرکز تجارت و خدمات در خلیج فارس تبدیل شده است؛ الگویی که اکنون عربستان در پی تکرار آن است.
با این حال، این کارشناس احتمال کشیده شدن این رقابت به درگیری نظامی مستقیم یا محاصره متقابل را اندک میداند، اما تأکید میکند که نشانههای یک «جنگ اقتصادی» در داخل و «درگیریهای نیابتی» در خارج از مرزها میان دو کشور کاملاً قابل مشاهده است؛ روندی که به باور او، در دهه آینده تأثیرات مهمی بر معادلات خاورمیانه خواهد داشت.
پانکوف در ادامه به دورهای اشاره میکند که روابط ریاض و ابوظبی در اوج نزدیکی قرار داشت؛ دورهای که با به قدرت رسیدن محمد بن سلمان در سال ۲۰۱۵ آغاز شد و با همسویی دو کشور در پروندههایی چون یمن، ایران و قطر همراه بود. امارات در آن مقطع از عملیات نظامی عربستان در یمن حمایت کرد، در محاصره قطر مشارکت داشت و از سیاست فشار حداکثری دولت ترامپ علیه ایران پشتیبانی کرد.
به گفته او، این همگرایی اما بهتدریج فروپاشید؛ لغو محاصره قطر بدون تغییر اساسی در سیاستهای دوحه و ناکامی فشار حداکثری در مهار ایران، باعث شد عربستان مسیر خود را بازتعریف کند. از سال ۲۰۲۱، ریاض به سمت کاهش تنش با بازیگران منطقهای حرکت کرد؛ روندی که به بهبود روابط با قطر، ترکیه و در نهایت توافق آشتی با ایران در سال ۲۰۲۳ انجامید.
در این چارچوب، پانکوف مینویسد که رهبران سعودی به این جمعبندی رسیدند که سیاست خارجی تقابلی، با هدف اصلی تحقق چشمانداز ۲۰۳۰ و جذب سرمایهگذاری خارجی گسترده همخوانی ندارد و ثبات منطقهای، پیششرط توسعه اقتصادی است.
در مقابل، به باور این تحلیلگر، امارات متحده عربی همچنان بر اصول سنتی سیاست خارجی خود متمرکز مانده است؛ اصولی که بر گسترش نفوذ اقتصادی، سرمایهگذاری فرامرزی و مقابله با جریانهای اسلام سیاسی استوار است. این تفاوت رویکرد در پروندههایی مانند سودان، سوریه، یمن و حتی تحولات سرزمینهای اشغالی نمایان شده است.
پانکوف، یمن را کانون اصلی این تنش توصیف میکند و یادآور میشود که در سالهای گذشته، نیروهای مورد حمایت ریاض و ابوظبی حتی بهطور مستقیم با یکدیگر درگیر شدند؛ رخدادی که در نهایت به خروج کامل نیروهای اماراتی از یمن انجامید.
او پیشبینی میکند که رقابت اقتصادی میان دو کشور در سالهای آینده تشدید خواهد شد، چراکه عربستان در تلاش است سرمایهگذاریها را به همان بخشهایی جذب کند که امارات در آنها مزیت دارد؛ از خدمات مالی و فناوری گرفته تا گردشگری و لجستیک.
این تحلیلگر همچنین به ابزارهای عربستان برای تقویت موقعیت خود اشاره میکند؛ از ایجاد محدودیتهای غیرتعرفهای گرفته تا الزام شرکتها به استقرار دفاتر منطقهای در داخل عربستان برای دسترسی به قراردادهای دولتی.
در پایان، پانکوف هشدار میدهد که هرگونه برهم خوردن توازن میان این دو قدرت خلیج فارس میتواند آنها را به سمت تعمیق همکاری با بازیگرانی چون چین سوق دهد؛ روندی که پیامدهای راهبردی گستردهای نهتنها برای منطقه، بلکه برای نظم بینالمللی خواهد داشت.
انتهای پیام/