به گزارش گروه فرهنگ و هنر برنا؛«اردوبهشت» با تکیه بر یکی از تلخترین اتفاقات واقعی سالهای اخیر شروع میشود؛ غرق شدن هفت دختر نوجوان در اردوی مدرسهای. فیلم از همان ابتدا تماشاگر را وارد بحران میکند و وعده یک درام جدی میدهد. اما هرچه جلوتر میرود، بین چند مسیر مختلف سرگردان میشود و در نهایت، بیشتر از آنکه اثر تکاندهندهای باشد، به فیلمی شلوغ و ناتمام تبدیل میشود.
محمد داوودی برای اولین تجربه بلندش سراغ سوژهای رفته که توانایی ایجاد حس آمیزی را در مخاطب دارد. حادثه قایق شوکآور است و پرده اول فیلم خوب کار میکند. پدر و مادری که دنبال دخترشان میگردند، بیمارستانها، جوابهای سربالا، آدمهایی که حقیقت را کامل نمیگویند؛ همهچیز آماده است برای یک روایت پرتنش.
مشکل از جایی شروع میشود که فیلم نمیداند دقیقاً چه میخواهد باشد.
گاهی شبیه تریلر اجتماعی جلو میرود، گاهی وارد فضای دادگاهی میشود، بعد سرک میکشد به نقد سیاسی، و دوباره برمیگردد به ملودرام خانوادگی. این رفتوبرگشتها به جای اینکه فیلم را غنیتر کنند، تمرکزش را میگیرند.
خط جنایی داستان آنقدر عمق ندارد که بتواند ۱۳۰ دقیقه فیلم را سرپا نگه دارد. افشاگریها محدودند و غافلگیری جدی شکل نمیگیرد. بیشتر حس میکنی فیلم دارد دور خودش میچرخد.
از طرف دیگر، بخش اجتماعی فیلم خیلی آشناست؛ همان آدمهای بدهکار، همان خانوادههای لهشده زیر فشار، همان معامله بر سر خون عزیزان. تصاویری که سینمای ایران سالهاست تکرارشان میکند و دیگر آن شوک اولیه را ندارند.
فیلم تلاش میکند مطالبهگر باشد. صحنههایی مثل ضبط دوربین عکاس یا جلوگیری از تشییع جنازه، مستقیم به سمت نقد سیستم میروند. اما این لحظات بیشتر شبیه اعلام موضعاند تا بخشی طبیعی از یک روایت واقعی.
شخصیتها هم اغلب در حد تیپ باقی میمانند. مادر نیلوفر عمق پیدا نمیکند، آدمهای فرعی فقط آمدهاند که قصه جلو برود، و حتی تغییرات پایانی بعضی شخصیتها ناگهانی و بدون زمینه است.
در این میان، حامد بهداد نقطه اتکای فیلم است. شاهمهدی عصبی، زخمی و پرخاشگر را خوب درمیآورد. رابطهاش با همسرش، تحقیرهایی که از اطرافیان میبیند و بدهیهایش، تصویری از مردی بازنده میسازد که حالا وسط یک فاجعه گیر افتاده است.
از نظر اجرا، داوودی اغلب محتاط است. جز چند سکانس خوب مثل جستوجوی شبانه جسد در پارک، فیلم جسارت زیادی در کارگردانی ندارد و بیشتر روی خودِ حادثه حساب کرده.
«اردوبهشت» فیلم بدی نیست و میخواهد حرف بزند. اما چند ایده همزمان در یک فیلم مخاطب را دچار سردرگمی در دریافت بار درست معنایی می کند. فیلم میخواهد هم افشاگری کند، همدلی بگیرد، تعلیق بسازد و شامل نقد اجتماعی باشد. شاید همین باعث شده تا هیچکدام را کامل انجام نتواند انجام دهد.
فیلم «اردوبهشت» درست لب مرز یک فیلم تاثیرگذار میایستد و جلوتر نمیرود؛ اثری که میتوانست خیلی قویتر باشد، اما در شلوغی روایت و پراکندگی نگاه، خودش را گم میکند.