پژوهشگران در یک مطالعه جدید نشان دادهاند که شاید مغز انسان از قبل سازوکارهایی طبیعی برای مقابله با بیماری آلزایمر در اختیار داشته باشد و تنها نیاز به فعالسازی این سیستمها وجود دارد. این تحقیق که توسط دانشمندان Baylor College of Medicine انجام شده راهی تازه برای تحریک سیستم پاکسازی طبیعی مغز و کاهش تجمع پلاکهای آمیلوئیدی ارائه میدهد؛ پلاکهایی که یکی از عوامل اصلی تخریب حافظه در آلزایمر هستند.
به گزارش ساینس دیلی، این یافتهها که در مجله Nature Neuroscience منتشر شدهاند بر نقش سلولهایی به نام آستروسیتها تمرکز دارند. آستروسیتها سلولهایی ستارهشکل و بسیار فراوان در مغز هستند که مدتها کمتر از نورونها مورد توجه قرار گرفته بودند اما اکنون مشخص شده نقش حیاتی در حفظ عملکرد مغز دارند.
آستروسیتها در تنظیم ارتباط بین نورونها پشتیبانی از فعالیت مغزی و حتی در شکلگیری و ذخیره حافظه نقش دارند. با افزایش سن این سلولها دچار تغییرات عملکردی میشوند که هنوز به طور کامل درک نشده است بهویژه در بیماریهایی مانند آلزایمر.
به گفته Dong-Joo Choi، نویسنده اول این پژوهش آستروسیتها وظایف متنوعی دارند که برای عملکرد طبیعی مغز ضروری هستند از جمله کمک به ارتباطات مغزی و ذخیرهسازی حافظه، اما با افزایش سن این سلولها دچار تغییرات عمیقی میشوند که نقش دقیق آنها در پیری و بیماریهای تخریب عصبی هنوز روشن نیست.
بیماری آلزایمر یکی از مهمترین چالشهای سلامت در جهان است و میلیونها نفر را درگیر میکند. این بیماری به تدریج حافظه و تواناییهای شناختی را از بین میبرد و یکی از دلایل اصلی آن تجمع تودههای چسبنده پروتئینی به نام پلاکهای آمیلوئیدی است.
در حالی که بیشتر درمانهای موجود تلاش میکنند از تشکیل این پلاکها جلوگیری کنند یا از نورونها محافظت کنند نتایج محدود بوده است، اما این پژوهش مسیر متفاوتی را دنبال کرده است.
دانشمندان پروتئینی به نام Sox۹ را هدف قرار دادند؛ پروتئینی که نقش مهمی در تنظیم فعالیت ژنها در آستروسیتهای پیر دارد. زمانی که سطح این پروتئین در موشهایی که دچار اختلال حافظه و تجمع پلاک شده بودند افزایش یافت سلولهای آستروسیت فعالتر شدند و شروع به پاکسازی پلاکها کردند.
Benjamin Deneen، نویسنده ارشد مطالعه گفت: ما دریافتیم که افزایش بیان Sox۹ باعث میشود آستروسیتها پلاکهای آمیلوئیدی را بیشتر ببلعند و مانند یک جاروبرقی آنها را از مغز پاک کنند.
این فرایند به گیرندهای به نام MEGF۱۰ وابسته است. Sox۹ این گیرنده را تنظیم میکند و به آستروسیتها اجازه میدهد از طریق فرایندی به نام فاگوسیتوز (بلع و تجزیه سلولی)، پلاکهای آمیلوئیدی را حذف کنند. نتیجه این فرایند کاهش قابل توجه پلاکها و حفظ عملکرد شناختی در موشها طی شش ماه بود.
نکته مهم این پژوهش این است که آزمایشها روی موشهایی انجام شد که از قبل دچار علائم شناختی و تجمع پلاک شده بودند؛ مشابه شرایط واقعی بیماران انسانی.
Choi توضیح داد: ما از مدلهایی استفاده کردیم که پیش از انجام مداخله، دچار اختلال حافظه و تجمع پلاک شده بودند. این مدلها بیشتر شبیه شرایط بیماران واقعی آلزایمر هستند.
در مقابل زمانی که سطح Sox۹ کاهش یافت، وضعیت بیماری بدتر شد؛ پلاکها سریعتر تجمع یافتند، آستروسیتها عملکرد خود را از دست دادند و حافظه با سرعت بیشتری کاهش پیدا کرد.
این یافتهها نشاندهنده تغییر مهمی در نگاه علمی به آلزایمر است. به جای تمرکز صرف بر نورونها اکنون توجه بیشتری به محیط کلی مغز و سلولهای پشتیبان و ایمنی آن معطوف شده است. اگرچه این پژوهش هنوز در مرحله آزمایش حیوانی است و برای تایید در انسان به تحقیقات بیشتری نیاز دارد اما نتایج آن امیدبخش است. در صورت موفقیت ممکن است درمانهای آینده به جای فقط جلوگیری از آسیب بر تقویت توان طبیعی مغز برای پاکسازی و محافظت از خود متمرکز شوند.
اگر این رویکرد در انسان نیز تایید شود میتواند مسیر درمان آلزایمر را به طور اساسی تغییر دهد و سلولهای پشتیبان مغز را به خط دفاعی قدرتمندی در برابر این بیماری تبدیل کند.
انتهای پیام/