فریبا نباتی: مهتا بذرافکن، پژوهشگر جامعهشناسی توسعه، در گفتوگو با برنا، با طرح این پرسش که «یک واژه چگونه میتواند مسئولیت را از کنش و تصمیم به وضعیت منتقل کند؟»، گفت: ما شهروندان معمولاً فکر میکنیم واژهها فقط برای نامگذاری و توصیف واقعیت به کار میروند، اما زبان فقط واقعیت را توصیف نمیکند؛ بلکه گاهی تعیین میکند کدام بخش از واقعیت بیشتر دیده شود، کدام بخش کمتر به چشم بیاید و حتی کدام بخش نامرئی شود.
وی افزود: یکی از این واژهها «ناترازی» است. گزاره سادهشده این است که وضعیت آب، سوخت و تولید انرژی، آلودگی هوا و موارد مشابه بحرانی است، زیرا مصرف افزایش یافته است و «ناترازی» واژهای است که سیاستمداران و رسانهها برای توصیف چنین وضعیتهایی به کار میبرند.
این پژوهشگر جامعهشناسی توسعه با بیان اینکه «ناترازی آب» و «ناترازی انرژی» در سالهای اخیر به واژههایی آشنا در گفتوگوهای رسمی و رسانهای ایران تبدیل شدهاند، ادامه داد: کسری منابع موجب کمبود میشود و از نظر فنی، ناترازی میتواند فاصله میان منابع و مصارف را توصیف کند؛ اما مسئله از جایی آغاز میشود که همین توصیف، جای توضیح را بگیرد.
وی تصریح کرد: مثلاً وقتی میگوییم «ناترازی آب داریم»، دقیقاً چه چیزی گفته شده و چه چیزی گفته نمیشود؟ بارها از سوی سخنگویان رسمی و در بخشهای مختلف، در قالب جملاتی شبیه به هم، گفته میشود که «میان منابع و مصارف تعادل وجود ندارد، منابع ارزان به مصرفکننده عرضه میشود و همین دلیل بد مصرفی است.»
بذرافکن ادامه داد: در این جملات، بهطور مشخص مصرفکننده مسئول وضعیت معرفی و مسئولیت بحران از دوش حکمرانی برداشته میشود؛ در حالی که درباره اینکه چرا به این نقطه رسیدهایم، توضیحی داده نمیشود.
پشت هر وضعیت، فرایندی از تصمیمها و انتخابها وجود دارد
وی با تأکید بر اهمیت پرسش «چرا» گفت: این «چرا» مهم است، چون پشت هر وضعیت، فرایندی وجود دارد و پشت بسیاری از فرایندها، تصمیمها و انتخابهایی وجود دارند که مسئول اصلی و حقیقی بحران هستند.
این پژوهشگر جامعهشناسی توسعه افزود: درباره آب نمیتوان فقط از مقدار بارش یا میزان مصرف حرف زد و تاریخ تصمیمگیری درباره توسعه، کشاورزی، تخصیص آب، زیرساخت، برداشت از منابع زیرزمینی و شیوه حکمرانی را کنار گذاشت.
بذرافکن با اشاره به مسئله بنزین نیز گفت: در مورد بنزین نیز چنین است. با این حال، در رسانههای اصلی، مانند صداوسیما، بارها مردم مخاطب واژه «ناترازی» بودهاند. گاهی خودروهای تکسرنشین مقصر شناخته شدهاند و گاهی تعداد زیاد خودروها و خودروهای فرسوده.
وی با طرح این پرسش که «آیا در سیاستی که این وضعیت را رقم زده است، مردم مقصرند؟»، گفت: حتی به زبان علمی و بر اساس آمار نیز کاملاً اثبات شده است که نیمی از خودروهای کشور فرسودهاند و مصرف سوخت خودروهای ساخت و مونتاژ داخل نیز در بسیاری از موارد به ۱۰، ۱۲ و حتی بیشتر میرسد؛ در حالی که در فناوریهای روز دنیا، این میزان برای بسیاری از خودروهای کممصرف حدود ۲ تا ۶ لیتر است و خودروهای برقی نیز اساساً مصرف سوخت فسیلی ندارند.
از «وضعیت» تا «کنش و اعمال قدرت»
این پژوهشگر جامعهشناسی توسعه با ذکر مثالی افزود: تصور کنید واردات خودروهای هیبریدی آزاد اعلام شود؛ مشکل مردم و دولت، هم در بخش انرژی و هم در زمینه آلودگی هوا و تصادفات رانندگی، میتواند تا حد قابلتوجهی کاهش یابد. اما چرا تاکنون چنین نشده است؟ کانون قدرت در خارج از دولت کجاست که از دولت و مجلس و حتی کل سیستم حکمرانی قویتر است؟
بذرافکن گفت: پس مسئله این است که واژه «ناترازی» شاید برای توصیف یک وضعیت کافی باشد، اما برای توضیح چگونگی ساختهشدن آن وضعیت کافی نیست و گویی هدف این است که فاعل کمرنگ شود. وقتی گفته میشود «آب ناتراز است»، با یک وضعیت روبهرو هستیم، اما اگر بپرسیم «چه تصمیمها و سیاستهایی ما را به این وضعیت رساندهاند؟»، ناگهان با یک فرایند روبهرو میشویم.
این پژوهشگر جامعهشناسی توسعه ادامه داد: در اولی، وضعیت در مرکز است و در دومی، کنش، تصمیم و اعمال قدرت. این تفاوت فقط زبانی نیست؛ زیرا نوع نگاه به مسئله و نوع راهحلی را که برای آن تصور میشود نیز تغییر میدهد. اگر مسئله «ناترازی» دیده شود، طبیعی است که راهحل نیز در مدیریت این ناترازی جستوجو شود. و چه چیزی سادهتر از تکرار این گزاره که کاهش مصرف، اصلاح الگوی مصرف، افزایش بهرهوری و کنترل تقاضا، راهحل ناترازی است؟
وی تأکید کرد: بدیهی است که همه اینها در جای خود ضروری هستند و شهروندان نیز در میزان مصرف خود مسئولیت دارند، اما «مسئولیت مصرف» با «مسئولیت بحران» برابر نیست و این دو را نباید با هم جابهجا کرد.
وی افزود: وقتی یک شهروند شیر آب را باز میکند، درباره همان مصرف مشخص مسئول است، اما او بهتنهایی درباره الگوی توسعه، سیاست تخصیص آب، الگوی کشت، فناوری صنایع، مجوزهای برداشت یا تصمیمهای کلان حکمرانی تصمیم نگرفته است. بنابراین، اگر مثلاً بحران آب را فقط از دریچه «مصرفکننده» ببینیم، ممکن است مسئلهای ساختاری به مسئلهای فردی تبدیل شود؛ آب کم است، پس مردم باید کمتر مصرف کنند. ظاهر این جمله ممکن است درست باشد، اما اگر کل روایت به این شکل سادهسازی شود، در حقیقت بخش مهمی از روایت، یعنی همان «مسئولیت بحران»، عامدانه ناپدید و نامرئی شده و یک خط مشخص بزرگنمایی میشود که به شهروندان میگوید بحران آب را چگونه ببینند.
تکرار «ناترازی» چگونه ذهنیت میسازد؟
این پژوهشگر جامعهشناسی توسعه با اشاره به تأثیر تکرار این ادبیات بر افکار عمومی اظهار کرد: تکرار این روایت «ناترازی» به ذهنیتسازی منجر میشود؛ زیرا اگر بارها و بارها بحران با زنجیره «کمبود ـ مصرف ـ صرفهجویی» توضیح داده شود، بهتدریج ممکن است همین زنجیره برای شنونده طبیعی و بدیهی شود. در نتیجه، هر کمبودی که رخ دهد، اولین سؤال ذهنی ما این است: «مردم چقدر مصرف میکنند؟ مردم اسراف میکنند.»
بذرافکن تأکید کرد: از این رو، بسیار مهم است که زنجیره دیگری هم دیده شود؛ زنجیره مهم «مسئولیت بحران» که عبارت است از: تصمیم، قدرت ـ سیاست ـ تخصیص ـ الگوی توسعه ـ مصرف ـ وضعیت امروز.
وی گفت: این زنجیره نباید در روایت «ناترازی» نامرئی شود. در این زنجیره، مصرفکننده حذف نمیشود، اما تنها بازیگر داستان هم نیست.
وقتی ساختار انتخابها دیده نمیشود
این پژوهشگر جامعهشناسی توسعه افزود: در حوزه انرژی نیز همین را میتوان دید. وقتی از «ناترازی بنزین» یا «ناترازی انرژی» حرف میزنیم، وضعیت مصرف و تولید در مرکز توجه قرار میگیرد، اما پشت مصرف سوخت، مجموعهای از تصمیمها درباره خودرو، واردات، حملونقل عمومی، فناوری، کیفیت خودروها و سیاستهای صنعتی قرار دارد.
وی تصریح کرد: حقیقت این است که «مصرف بالای سوخت» فقط یک انتخاب فردی نیست؛ به ساختار انتخابهایی که خارج از کنترل شهروندان و در اختیار یک گعده ـ که نماینده مجلس آن را «مافیای خودرو» میداند ـ گرفته شده نیز مربوط است.
بذرافکن گفت: پس اگر بگوییم «ناترازی بنزین داریم»، یک وضعیت را توصیف کردهایم، اما اگر بپرسیم «چرا ساختار حملونقل و خودرو به این میزان مصرف سوخت منجر شده است؟»، وارد قلمرو تصمیمها و سیاستها شدهایم.
وی افزود: این تفاوت کوچک به نظر میرسد، اما بسیار مهم است؛ زیرا وقتی فاعل از روایت بحران کمرنگ میشود، ممکن است راهحل نیز از اصلاح تصمیم به اصلاح رفتار منتقل شود.
شهروندان هم مسئولند
این پژوهشگر جامعهشناسی توسعه با تأکید بر اینکه مسئله، نفی مسئولیت شهروندان نیست، اظهار کرد: مسئله این نیست که مردم نباید کمتر و بهینه مصرف کنند؛ مسئله این است که چرا گاهی تمام مسئولیت در نقطهای قرار میگیرد که کمترین قدرت را برای تغییر ساختار دارد.
بذرافکن ادامه داد: شاید لازم باشد هر بار که یک بحران را با یک واژه توضیح میدهیم، یک سؤال ساده هم بپرسیم: این واژه چه چیزی را نشان میدهد و چه چیزی را از دید پنهان میکند؟
وی گفت: «ناترازی» میتواند یک وضعیت واقعی را نشان دهد، اما پشت این وضعیت، تاریخ، تصمیم، انتخاب و سیاستگذاری وجود دارد.
این پژوهشگر جامعهشناسی توسعه افزود: و از همه مهمتر، قدرت وجود دارد؛ یعنی کسانی وجود دارند که در موقعیتهای مختلف بر تصمیمات و مسیرهای توسعه کنترل اعمال کردهاند.
وی با طرح این پرسش که «آیا مردم، بهعنوان مصرفکننده، چنین قدرتی داشتهاند که در جایگاه سرزنششونده و قربانی، مدام مخاطب «ناترازی» قرار گرفتهاند؟»، گفت: بحث ما این نیست که واژه «ناترازی» را کنار بگذاریم؛ بحث این است که اجازه ندهیم یک واژه، سؤالهای مهمتر را از ما بگیرد.
بذرافکن تأکید کرد: وقتی میشنویم «ناترازی»، باید بتوانیم بپرسیم: چه چیزی این وضعیت را ساخته است؟ چه تصمیمها و سیاستهایی ما را به این وضعیت رساندهاند؟
وی در پایان گفت: «ناترازی» الزاماً دروغ نمیگوید، اما برای توضیح بحران کافی نیست. زیرا وقتی بحران بیفاعل میشود، به نظر میرسد واژههایی چون «ناترازی» قرار است مسئولیت را جابهجا کنند. اما مسئولیت مصرف با مسئولیت بحران غیرقابل جابهجایی است و بدیهی است که وقتی فاعل اصلی از روایت بحران حذف میشود، راهحل هم ممکن است از اصلاح تصمیم و مسئولیت بحران، به اصلاح رفتار و سرزنش قربانی منتقل شود.
انتهای پیام/