زهرا وجدانی: در هفتههای اخیر همزمان با گسترش چشمگیر فعالیتهای رسانهای در فضای مجازی پیرامون تنشهای ایران و آمریکا گزارشهایی مبنی بر مسدودسازی یک کانال یوتیوبی منتشر شده است که با استفاده از ویدئوهای لگویی و زبانی طنزآمیز به نقد و تمسخر دونالد ترامپ، جنایات ترامپ و نتانیاهو در جنگ تحمیلی سوم علیه ایران میپرداخت. این اقدام که از سوی برخی رسانهها از جمله المیادین مورد توجه قرار گرفته بهعنوان نمونهای از برخورد پلتفرمهای بزرگ فناوری با محتوای تولیدشده در چارچوب جنگ روایتها تحلیل شده است. در همین راستا رسانههایی مانند بیبیسی نیز با طرح این پرسش که «آیا ایران در جنگ روایتها پیروز شده است؟» به این پدیده پرداختهاند. در این گزارش به بررسی ابعاد مختلف این پدیده جنجالی و پیرامون آن میپردازیم.
این رخداد در شرایطی اتفاق افتاده که فضای رسانهای جهان شاهد ظهور نوعی جدید از تولید محتواست؛ محتوایی که نه در قالبهای سنتی خبری یا تحلیلی بلکه در قالب ویدئوهای کوتاه، میمها، انیمیشنهای ساده و آثار ترکیبی مبتنی بر هوش مصنوعی تولید و منتشر میشود. در این میان گروهی از جوانان ایرانی با بهرهگیری از فناوریهای نوین و شناخت دقیق از سلیقه مخاطبان به تولید و انتشار ویدئوهایی پرداختهاند که بهسرعت در شبکههای اجتماعی مختلف وایرال شده و توجه گستردهای را به خود جلب کردهاند.
یکی از شاخصترین نمونههای این محتواها ویدئوهای لگویی است که با استفاده از شخصیتهای ساختهشده در سبک بصری جهانی لگو روایتهایی طنزآمیز و انتقادی از رخدادهای سیاسی و نظامی ارائه میدهند. این ویدئوها غالبا با موسیقی بهویژه رپ انگلیسی یا بریتانیایی ترکیب شدهاند و با استفاده از زبان انگلیسی مخاطبان بینالمللی را هدف قرار میدهند. در این آثار شخصیتهایی مانند دونالد ترامپ با زبانی کنایهآمیز و طنز به چالش کشیده میشوند و برخی از رفتارها، اظهارات و تصمیمات آنان مورد نقد قرار میگیرد و از جنایات ترامپ و نتانیاهو در جنگ تحمیلی سوم علیه ایران میگوید.
بر اساس گزارشهای منتشرشده از شبکه خبری المیادین این نوع محتوا توانسته است بهسرعت در پلتفرمهایی مانند یوتیوب، اینستاگرام، X (توییتر سابق)، فیسبوک و لینکدین منتشر شود و میلیونها بازدید و تعامل را به خود اختصاص دهد. به گفته برخی منابع تنها در پلتفرم X مجموع بازدید برخی از این ویدئوها به بیش از یک میلیارد رسیده است. این میزان از دیدهشدن بهویژه برای محتوایی که خارج از چارچوب رسانههای رسمی تولید شده نشاندهنده قدرت بالای انتشار و تاثیرگذاری آن در فضای دیجیتال است.
این شبکه همچنین اظهار میکند یوتیوب کانالی را که با الهام از سبک بصری جهانی لگو و با زبانی طنزآمیز روایتهای مرتبط با جنگ و مسائل پیرامون آن را به تصویر میکشیدند مسدود کرده است. این اقدام یوتیوب نشاندهنده اعمال استانداردهای دوگانه در سیاستگذاری پلتفرمهای بزرگ فناوری است. آنچه این حذف را مشکوک میکند همزمانی آن با اوجگیری وایرال شدن یک ویدئوی رپ درباره ترامپ و پرونده اپستین است که میلیونها بازدید داشته است.
برخی تحلیلگران معتقدند که این ویدئوها صرفا آثار سرگرمکننده نیستند بلکه بخشی از یک راهبرد رسانهای گستردهتر محسوب میشوند که هدف آن تاثیرگذاری بر افکار عمومی جهانی و ارائه روایت متفاوتی از تحولات سیاسی است. در این چارچوب استفاده از عناصر فرهنگ عامه، زبان طنز، فرمهای بصری ساده و قابلدرک و همچنین بهرهگیری از ریتم و موسیقی بهعنوان ابزارهایی برای انتقال پیام به کار گرفته شدهاند.
بیبیسی نیز در گزارشی با عنوان تیترگونه «ایران پیروز جنگ روایتهاست؟» به این پدیده پرداخته است. بر اساس تحلیل این رسانه در جنگ رسانهای کنونی بین ایران و آمریکا جوانان ایرانی با ساختن ویدئوها و میمهای مختلف و انتشار آنها در پلتفرمهای متعدد توانستهاند روایت تازهای از درگیریها ارائه دهند. این رویکرد نوین کفه رقابت را تغییر داده است.
باید گفت جنگ نه تنها به صورت واقعی و سایبری بلکه در جبهه رسانهای و روایتها نیز ادامه دارد. به طور معمول دو دیدگاه کلی در این زمینه وجود دارد: روایت خارج از ایران از وقایع داخلی و روایت از داخل ایران. به نظر میرسد رسانههای خارجی در تعریف روایت اصلا موفق عمل نکردهاند و ویدئوهای لگویی منتشرشده از ایران اعتراض شدید و واکنشهای تند بسیاری از مقامات آمریکایی را برانگیخته است. در روایتهایی که از سوی منتقدان مطرح شده ادعا شده است که پلتفرمهای بزرگ فناوری تحت فشار نهادهای سیاسی و امنیتی اقدام به محدودسازی این نوع محتوا کردهاند.
به گفته برخی از سازندگان این ویدئوها، حسابهای کاربری مرتبط با این جریان در پلتفرمهای مختلف بهطور مکرر مسدود میشوند و حتی ایجاد حسابهای جدید نیز با مشکلات جدی مواجه است.
یکی از سازندگان اینگونه ویدئوها به برنا گفت: "تمام نهادهای امنیتی و سایبری آمریکا نسبت به این محتواها حساس شدهاند و، چون تاثیرگذاری بالایی دارند از هر طریقی از بازنشرشان جلوگیری میکنند. پلتفرمهای بزرگ دیجیتال شروع به ساسپند (تعلیق) کردن اکانتهای لگویی کردهاند. پیجها در یوتیوب، اینستاگرام، لینکدین، ایکس (توییتر سابق) و فیسبوک در حال حذف شدن هستند و ویدیوها پاک میشوند. حتی با ایمیل جدید و شماره جدید ایرانی و خارجی هم نمیتوان اکانت ساخت؛ یعنی میسازند اما سریع پاک میشود. با استفاده از ویپیان و حتی شماره بینالمللی نیز شناسایی شده و فورا مسدود میشوند. "
این ادعاها در حالی مطرح میشود که پلتفرمهای دیجیتال بهطور رسمی اعلام میکنند که سیاستهای محتوایی خود را بر اساس قوانین و مقررات داخلی و بینالمللی تنظیم میکنند. در همین راستا کارشناسان حوزه رسانههای بینالمللی دلیل حذف این محتواها را نقض استانداردهای مربوط به خشونت، نفرتپراکنی یا توهین به اشخاص و محتواها و نامناسب بودن برای افکار عمومی عنوان کردهاند بنابراین برخوردها مطابق با قانون خدمات دیجیتال در اتحادیه اروپا و بخش ۲۳۰ قانون نجابت در ارتباطات در آمریکا که پایه فعالیت شبکههای اجتماعی هستند صورت میگیرد.
اما این قوانین چه هستند؟ اتحادیه اروپا قانون خدمات دیجیتال (Digital Services Act - DSA) بهعنوان یکی از مهمترین چارچوبهای تنظیمگری پلتفرمها شناخته میشود که بر اساس آن شرکتهای فناوری موظف به حذف محتوای مضر یا غیرقانونی هستند. در ایالات متحده نیز بخش ۲۳۰ قانون Communications Decency Act به پلتفرمها اجازه میدهد تا در چارچوب سیاستهای خود درباره محتوای منتشرشده تصمیمگیری کنند و در عین حال از مسئولیت مستقیم در قبال محتوای کاربران مصون باشند. بر این اساس حذف یا محدودسازی برخی محتواها میتواند در چارچوب اختیارات قانونی این پلتفرمها تفسیر شود، بنابراین به نظر میرسد هر محتوای مرتبط با این جریان با همین استدلالات تحت سانسور شدید قرار گرفتهاند.
با این وجود منتقدان این اقدامات آن را نشانهای از استانداردهای دوگانه در برخورد با آزادی بیان میدانند. آنان معتقدند که پلتفرمهای غربی در حالی که از آزادی بیان بهعنوان یک اصل بنیادین یاد میکنند در عمل با محتوایی که با روایتهای غالب در این کشورها همخوانی ندارد برخورد میکنند. به باور این افراد حذف ویدئوهای لگویی نه به دلیل نقض قوانین بلکه به دلیل تأثیرگذاری بالای آنها و ناتوانی در رقابت روایتی صورت گرفته است.
در همین راستا، کن دیلانیان خبرنگار حوزه عدالت و اطلاعات شبکه MSNBC به تاثیرگذاری این ویدئوها اشاره کرده و میگوید:" ما اینترنت را ساختیم و هوش مصنوعی را توسعه دادیم اما اکنون ایران از همین ابزارها برای پیشبرد جنگ تبلیغاتی خود استفاده میکند؛ با ویدیوهایی بسیار هوشمندانه و تاثیرگذار. این ویدئوها بهطور مستقیم به نقاط ضعف برخی استدلالهای دولت ترامپ میپردازند و با استفاده از زبان انگلیسی و موسیقی رپ به شکلی هوشمندانه طراحی شدهاند. آنها دونالد ترامپ را بهخاطر پست مربوط به عیسی مسیح و برخی از اظهارات عجیبش به سخره میگیرند. بر اساس یک برآورد تنها در پلتفرم X بیش از یک میلیارد بازدید داشتهاند. واقعا قابل توجه است و ایالات متحده پاسخی برای آن ندارد بخشی هم به این دلیل که وزارت خارجه برخی از نهادهایی را که برای شناسایی و مقابله با تبلیغات خارجی طراحی شده بودند منحل کرده است. "
در ادامه این تحلیلها برخی کارشناسان حوزه ارتباطات در ایران نیز این روند را بهعنوان نشانهای از موفقیت در جنگ رسانهای ارزیابی کردهاند. آنان معتقدند که وقتی یک پیام یا محتوا بهحدی تاثیرگذار باشد گروه مقابل به سمت حذف و سانسور روی میآورد. از این منظر مسدودسازی کانالهای یوتیوبی و حذف حسابهای کاربری نشانه قدرت اثرگذاری آنها تلقی میشود.
در همین راستا امیدعلی مسعودی، رئیس دانشکده فرهنگ و ارتباطات دانشگاه سوره تهران و پژوهشگر ارتباطات و رسانه در گفتوگو با برنا اظهار میدارد: "این یک موفقیت است. جلوگیری از انتشار یک پیام سانسور است و اگر کشورهای غربی بهویژه آمریکاییها این کار را انجام میدهند خلاف متمم قانون اساسی آمریکاست. آنها بحث آزادی بیان را مطرح میکنند اما در عمل آزادی را محدود میکنند. "
وی میافزاید: "وقتی کلیپهایی ساخته میشود که حقیقت کارهای شنیع ترامپ، فجایعی که انجام داده را بیان میکند این دیگر نه دروغ است و نه توهین بلکه فقط بازتاب حقیقت است. در جنگ رسانهای نوع بیان حقیقت و شکل روایت مهم است. جوانان خوشذوق ایرانی با جدیدترین فناوری یعنی هوش مصنوعی و با شناخت مخاطبان خود داستان را روایت میکنند. غرب برخورد میکند، چون نتوانسته در مرحله اقناعسازی با مخاطبان خوب عمل کند. به همین دلیل با توجیههای مختلف و استناد به قوانینی مانند قانون خدمات دیجیتال اروپا و قوانین آمریکایی سانسور کرده و جلوی انتشار را میگیرند."
مسعودی تاکید میکند: "ما باید از ظرافتهای هنری خودمان و شیوههای جدید اقناعسازی استفاده کنیم. در جنگ رسانهای دو روایت کلان داریم: برداشت آمریکا از جنگ تحمیلی سوم و برداشت ایران از این جنگ. همه خردهروایتها ذیل این دو شکل میگیرند. انیماتورها، فناوران و نریتورها باید نریشنهایی بسازند که وقایع جنگ را به نحو هنری و با ذوق و ظرافت خاص بیان کنند. جالب اینجاست که غرب و آمریکا قائل به آزادی بیان هستند و میگویند حقیقت باید بیان شود اما الان رفتار پارادوکسیکال و تناقضنمایی دارند. "
بررسی ابعاد مختلف در این گزارش نشان میدهد که رویکرد غرب نسبت به محتواهای تولیدشده عمدتا مبتنی بر برخورد، سانسور، مسدودسازی و حذف است. این در حالی است که کشورهای اروپایی و آمریکا همواره دم از آزادی بیان و فضای باز رسانهای میزنند اما در عمل به این رویکرد پایبند نیستند.
یکی از دلایل اصلی این تناقض آنچنان که تحلیلگران اشاره کردهاند، آن است که غرب تمایل ندارد صدای مخالف روایت رسمی خود را در جوامع بینالمللی بشنود. هر آنچه مطابق با روایت غرب نباشد باید حذف شود. در این میان جوانان ایرانی با استفاده از فناوریهای نوین مانند هوش مصنوعی و با شناخت دقیق مخاطب توانستهاند در جنگ رسانهای روایتها گام بلندی بردارند و توجه همگان را به خود جلب کنند هرچند که بهای آن را با مسدودسازی حسابهای خود میپردازند.
آنچه در حال وقوع است فراتر از یک رقابت رسانهای ساده است و باید آن را بهعنوان بخشی از یک جنگ ترکیبی در نظر گرفت؛ جنگی که در آن ابعاد نظامی، سایبری، اقتصادی و رسانهای بهطور همزمان فعال هستند. در این جنگ میدان اصلی، ذهن و ادراک مخاطبان است و هر طرف تلاش میکند با ارائه روایت خود بر این میدان مسلط شود. مسدودسازی کانال یوتیوبی ویدئوهای لگویی ترامپ تنها یک اقدام فنی یا اجرایی در چارچوب سیاستهای یک پلتفرم نیست بلکه نشانهای از تشدید رقابت در عرصه روایتسازی و جنگ رسانهای است. این رخداد بار دیگر نشان میدهد که در دنیای امروز قدرت نرم، خلاقیت رسانهای و توانایی در روایتگری به اندازه قدرت سخت اهمیت یافتهاند و میتوانند در تعیین جهتگیری افکار عمومی نقش تعیینکنندهای ایفا کنند.
انتهای پیام/