سایر زبان ها

صفحه نخست

فیلم

عکس

ورزشی

اجتماعی

باشگاه جوانی

سیاسی

فرهنگ و هنر

اقتصادی

هوش مصنوعی، علم و فناوری

بین الملل

استان ها

رسانه ها

بازار

صفحات داخلی

نقد کتاب «یک میلیارد سال تفاوت‌های جنسی» اثر استیو استوارت-ویلیامز/ ما درباره مردان و زنان چه چیز‌هایی را اشتباه می‌فهمیم؟

۱۴۰۵/۰۳/۰۷ - ۰۹:۴۳:۲۹
کد خبر: ۲۳۴۶۷۶۷
برنا- گروه فرهنگ و هنر: کتاب «یک میلیارد سال تفاوت‌های جنسی» تلاش می‌کند با تکیه بر روان‌شناسی تکاملی، ریشه‌های زیستی و محیطی تفاوت‌های زن و مرد را توضیح دهد و درباره برداشت‌های رایج از این تفاوت‌ها بازنگری کند.

به گزارش خبرنگار گروه فرهنگ و هنر برنا؛ به گفته روان‌شناس تکاملی استیو استوارت-ویلیامز، تقریبا همه در درک تفاوت‌های جنسیتی دچار خطا می‌شوند. جریان‌های سنتی معمولا تفاوت‌های طبیعی میان مردان و زنان را بیش از حد بزرگ جلوه می‌دهند، در حالی که دیدگاه‌های مترقی اغلب این تفاوت‌ها را کم‌اهمیت می‌دانند و فرض می‌گیرند که تربیت و اجتماعی‌سازی نقش تعیین‌کننده دارند. 

هدف او به گفته خودش تقویت یک گفت‌وگوی عمومی دقیق‌تر، متعادل‌تر و مبتنی بر شواهد علمی درباره چرایی و چگونگی تفاوت‌های زن و مرد است تا بتوان بر اساس آن سیاست‌گذاری بهتری انجام داد.

استوارت-ویلیامز معتقد است برخی تفاوت‌های جنسیتی نسبتا چشمگیر هستند؛ از جمله گرایش جنسی (جذب به مردان یا زنان)، قدرت بالاتنه، قد، احتمال ارتکاب قتل و ترجیحات شغلی. در مقابل بسیاری از تفاوت‌ها مانند توانایی ریاضی یا وظیفه‌شناسی (conscientiousness) بسیار کوچک‌ترند. او برای توضیح این وضعیت از تصویر دو منحنی زنگوله‌ای استفاده می‌کند که تا حد زیادی بر هم منطبق‌اند. برای مثال در مورد قد: کوتاه‌ترین افراد تقریبا همگی زن هستند، بلندترین افراد مردند، میانگین قد مردان بیشتر است، اما هم‌پوشانی گسترده‌ای وجود دارد؛ بنابراین دانستن قد یک فرد (مثلا ۵ فوت و ۸ اینچ) به‌تنهایی امکان تشخیص جنسیت او را با اطمینان فراهم نمی‌کند.

او که استاد روان‌شناسی در دانشگاه ناتینگهام مالزی است با لحنی دقیق و محتاط می‌نویسد، گویی انتظار دارد خواننده در هر لحظه با او مخالفت کند. یکی از مقالات او که ادعا می‌کرد کم‌نمایی زنان در رشته‌های STEM تا حدی ناشی از تفاوت‌های ارثی در توانایی‌های شناختی است، با واکنش‌های تند و جنجال آنلاین مواجه شد و حتی به گزارش او به مدیران تنوع، برابری و شمول دانشگاه انجامید؛ هرچند در نهایت مشخص شد شاکیان مقاله را نادرست تفسیر کرده بودند. 

هنگام خواندن این کتاب دوم او، که تلاش می‌کند تفاوت‌های جسمی، روانی و شناختی میان دو جنس را در چارچوب تکامل توضیح دهد، تلاش کردم پیش‌فرض‌های خود را کنار بگذارم و واکنش‌های فوری ذهنی‌ام را بررسی کنم؛ کاری که به‌سادگی امکان‌پذیر نیست.

در آغاز کتاب، او مجموعه‌ای از سوگیری‌های رایج در این حوزه را مطرح می‌کند. یکی از آنها «سوگیری گاما» است؛ تمایل به کم‌اهمیت جلوه دادن تفاوت‌هایی که مردان را در وضعیت بهتری نشان می‌دهد و در مقابل برجسته کردن تفاوت‌هایی که نتیجه معکوس دارند. در یکی از پژوهش‌های او به شرکت‌کنندگان مطالعات ساختگی ارائه شد که در آنها مردان بهتر نقاشی می‌کشیدند، کمتر دروغ می‌گفتند یا باهوش‌تر بودند. د

در این حالت، افراد این مطالعات را کم‌کیفیت‌تر، مضرتر و شایسته‌تر برای سانسور ارزیابی کردند نسبت به مطالعات مشابهی که همان ویژگی‌های مثبت را به زنان نسبت می‌دادند. 

سوگیری دیگری که او مطرح می‌کند «سوگیری دلتا» است؛ نوعی بی‌میلی نسبت به تفاوت‌های سنتی جنسیتی و گرایش به وارونه‌سازی آنها. با این حال، منتقدان اشاره می‌کنند که او کمتر به سوگیری در جهت مخالف می‌پردازد؛ در حالی که در طول تاریخ، این باور که زنان جنس فرودست هستند و باید در خانه بمانند، بخش مهمی از نهاد‌ها و ساختار‌های اجتماعی را شکل داده است.

با این وجود، استوارت-ویلیامز تاکید می‌کند که وجود تفاوت‌های ذاتی میان زنان و مردان به معنای برتری یکی بر دیگری نیست و نه دلالت بر ضرورت اخلاقی برای حفظ یا تحمیل این تفاوت‌ها دارد و نه به معنای تغییرناپذیری کامل آنهاست. به باور او، اگر افراد در انتخاب شغل و سبک زندگی آزادی داشته باشند، زنان و مردان به‌طور میانگین به مسیر‌های متفاوتی گرایش پیدا می‌کنند. 

برای مثال مردان بیشتر به کار با «اشیا» و زنان بیشتر به کار با «افراد» علاقه نشان می‌دهند. مردان معمولا انگیزه بیشتری برای کسب موقعیت و منزلت اجتماعی دارند، در حالی که زنان بیشتر به روابط انسانی اهمیت می‌دهند. برخی پژوهش‌ها نیز نشان می‌دهند که بسیاری از این تفاوت‌ها از ترجیحات شغلی تا ویژگی‌های شخصیتی در کشور‌های با برابری جنسیتی بالاتر حتی پررنگ‌تر نیز می‌شوند.

در ادامه، او به مجموعه‌ای از شواهد دیگر در حمایت از نقش پررنگ‌تر طبیعت نسبت به تربیت اشاره می‌کند؛ پایداری تفاوت‌های جنسیتی در طول تاریخ و فرهنگ‌های مختلف، شباهت آنها با تفاوت‌های موجود در سایر گونه‌های جانوری، ظهور زودهنگام آنها در دوران کودکی یا تشدیدشان در بلوغ، مقاومت نسبی در برابر اجتماعی‌سازی، و تأثیر احتمالی هورمون‌های پیش از تولد.

او همچنین این تفاوت‌ها را در چارچوب تکاملی توضیح می‌دهد: انسان‌ها برخلاف بسیاری از گونه‌های دیگر، پیوند‌های زوجی پایدار تشکیل می‌دهند و در مقایسه با سایر جانوران، نقش مردان در مراقبت از فرزند نیز قابل توجه است. با این حال، از آنجا که محرک اصلی تکامل، موفقیت در انتقال ژن‌هاست، این امر می‌تواند به شکل‌گیری انگیزه‌ها و راهبرد‌های متفاوتی برای زنان و مردان منجر شود.

کتاب سرشار از یافته‌های جالب و گاه خلاف انتظار است؛ یافته‌هایی که ممکن است خواننده بخواهد آنها را با دیگران به اشتراک بگذارد. با این حال، روان‌شناسی تکاملی همیشه بهترین یا کامل‌ترین چارچوب توضیحی نیست. برای مثال، استوارت-ویلیامز خشونت خانگی را بیشتر به‌عنوان تجلی پرخاشگری مردانه تفسیر می‌کند تا نتیجه پدرسالاری، و به این نکته اشاره دارد که برخی مرتکبان چنین خشونتی خود باور‌های ضدپدرسالارانه دارند. از این منظر، او نتیجه می‌گیرد که مداخلاتی مبتنی بر آموزش خودکنترلی می‌تواند موثرتر از تمرکز بر تغییر باور‌های ایدئولوژیک باشد. با این حال، این دیدگاه ممکن است در جوامع برابرتر جنسیتی تا حدی درست باشد اما شواهد نشان می‌دهد خشونت خانگی و جنسی در جوامع پدرسالار بسیار بیشتر است؛ جایی که چنین رفتار‌هایی اغلب تحمل یا حتی پذیرفته می‌شود. بنابراین، روشن است که نقش اجتماعی‌سازی و فرهنگ در شکل‌دهی به تفاوت‌های جنسیتی نیز بسیار اساسی و غیرقابل چشم‌پوشی است.

انتهای پیام/ 

نظر شما