تحلیل آینده فوتبال منطقه زیر سایه جنگ/ فرار چهرهها و ساقها
رضا شجیع/ جنگ میان ایران، ایالات متحده آمریکا و اسرائیل بهعنوان یک شوک ژئوپلیتیک برونزا عمل میکند که از طریق افزایش نااطمینانی، سازوکارهای تخصیص منابع در بازار فوتبال منطقه را مختل میکند.
از منظر نظری، این پدیده را میتوان ذیل مفهوم مهاجرت سرمایه انسانی تحلیل کرد، جایی که بازیکنان (ساقها) و مربیان/مدیران (چهرهها) بهمثابه سرمایه انسانی با مهارت بالا، در واکنش به افزایش ریسک، به محیطهایی با بازده مورد انتظار بالاتر و نااطمینانی کمتر مهاجرت میکنند. در اینجا، ریسک ادراکشده نقش متغیر کلیدی را ایفا میکند. این ریسک صرفاً امنیت فیزیکی نیست، بلکه شامل بیثباتی قراردادی، نوسانات ارزی و اختلال در تقویم مسابقات نیز میشود. در نتیجه، تابع مطلوبیت بازیکنان و مربیان بهگونهای تغییر میکند که ماندن در لیگهای منطقهای دیگر گزینه بهینه تلقی نمیشود.
پیامد این جابهجایی، بروز یک شوک منفی عرضه در بازار فوتبال خاورمیانه است. لیگهای منطقه، از جمله در قطر، امارات متحده عربی و عربستان سعودی که طی سالهای اخیر با جذب استعدادهای بینالمللی در پی ارتقاء کیفیت بودند، با کاهش ناگهانی سطح مهارت مواجه میشوند. این کاهش کیفیت، بهطور زنجیرهای بر سایر متغیرهای اقتصادی اثر میگذارد: افت تقاضای تماشاگران، کاهش ارزش حق پخش، تردید اسپانسرها و در نهایت کاهش درآمد باشگاهها. به بیان دیگر، فرار ساقها یک اختلال در کل زنجیره ارزش فوتبال ایجاد میکند.
در سطحی عمیقتر، فرار چهرهها به تضعیف سرمایه دانشی منجر میشود. مربیان، تحلیلگران و مدیران فنی حامل دانش ضمنی، شبکههای ارتباطی و تجربههای بینالمللی هستند. خروج این گروه، صرفاً به معنای جایگزینی یک نیروی کار نیست، بلکه به معنای از دست رفتن یک زیرساخت دانشی است که بازتولید آن در کوتاهمدت امکانپذیر نیست. این امر، ظرفیت یادگیری سازمانی باشگاهها را کاهش داده و فرآیند توسعه بلندمدت فوتبال را مختل میکند.
همزمان با این اتفاقات، شاهده پدیده دیگری تحت عنوان اثر سرریز بر بازیکنان بومی هم خواهیم بود. افزایش نااطمینانی و کاهش کیفیت لیگ داخلی، انگیزه خروج بازیکنان شاخص را تقویت میکند. در نتیجه، حتی ساختارهای داخلی نیز با نوعی تخلیه تدریجی سرمایه انسانی مواجه میشوند.
از منظر اقتصاد سیاسی، فرار ساقها و چهرهها نشاندهنده شکنندگی الگوی قدرت نرم مبتنی بر ورزش در منطقه است. کشورهایی که با سرمایهگذاری سنگین در فوتبال بهدنبال ارتقای جایگاه بینالمللی خود بودند، اکنون با یک پارادوکس مواجهاند، هرچه وابستگی آنها به بازیگران بینالمللی بیشتر بوده، آسیبپذیری آنها در برابر شوکهای ژئوپلیتیک نیز افزایش یافته است. این امر نشان میدهد که پایداری چنین الگویی، مستلزم وجود حداقلی از ثبات سیاسی و امنیتی در سطح منطقهای است.
آنچه شواهد میدانی و روند فرار ساقها و چهرهها نشان میدهد، صرفاً یک اختلال مقطعی نیست، بلکه نشانهای از یک مسئله ساختاری عمیقتر یعنی حبابی بودن الگوی توسعه فوتبال در بخشهایی از کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس است.
در سالهای اخیر، کشورهایی مانند قطر، امارات متحده عربی و عربستان سعودی با سرمایهگذاریهای گسترده، تلاش کردند فوتبال را به موتور قدرت نرم و ابزار برندینگ جهانی تبدیل کنند. این الگو بر جذب ستارههای بینالمللی، میزبانی رویدادهای بزرگ و تزریق منابع مالی کلان استوار بود. اما پیشفرض پنهان این الگو، وجود یک محیط امن، باثبات و قابل پیشبینی در سطح منطقهای بود، پیشفرضی که جنگ اخیر میان ایران، ایالات متحده آمریکا و اسرائیل آن را به چالش کشید.
با بروز بحران، مشخص شد که این الگو بیش از آنکه بر بنیانهای درونزا و پایدار استوار باشد، به شرایط بیرونی وابسته است. به بیان دیگر، سرمایهگذاریهای عظیم، بدون ایجاد تابآوری ساختاری، نوعی حباب ایجاد کردهاند که در شرایط عادی کارآمد به نظر میرسد، اما در مواجهه با شوکهای ژئوپلیتیک به سرعت دچار ناپایداری میشود. خروج بازیکنان و مربیان، تعویق رویدادها و کاهش جذابیت لیگها، همگی نشانههای ترکیدن تدریجی این حباب هستند.
این وضعیت یک پارادوکس مهم را آشکار میکند، هرچه الگوی توسعه فوتبال در این کشورها بیشتر به بازیگران و منابع خارجی وابسته بوده، آسیبپذیری آنها در برابر ناامنیهای سیاسی نیز افزایش یافته است. در واقع، بینالمللیسازی سریع بدون پشتوانه نهادی بومی، بهجای تقویت قدرت نرم، نوعی شکنندگی پنهان ایجاد کرده که امروز به دلیل تجاوزهای رژیمهای آمریکایی – صهیونی آشکار شده است.
انتهای پیام/