معمار انقلاب
عبدالمجید فرایی
چه خوب آمد و اما چه با شتاب گذشت
دلا بنال، که معمار انقلاب گذشت
شکست قلب هزاران هزار عاشق را
به خواب ناز فرو رفته آفتاب گذشت
کسی که، کوس اناالحق او جهان بگرفت
از دین جهان فریبنده کامیاب گذشت
حساب خویشتن خویش کرده بود، درشت
بیا بیا بشنید و چه بی حساب گذشت
نقاب از رخ دلدار چون فرو افتاد
چه عارفانه از این کوی بی نقاب گذشت
جهان سراب فریبنده بود، می دانست
جمال یارگزید و از این سراب گذشت
به روی موج خروشان خلق می رقصید
زلال بود از این خاک همچون آب گذشت
حجاب را بدرید و کمال دلبر دید
کفن درید به تن، مست و بی حجاب گذشت
خمینی، عاشق وارسته بود، بی تردید
که راه ماه جهانتاب برتراب گذشت
زحال زارمن و عاشقان مپرس، مپرس
چه بر «فرائی» شویده و خراب گذشت