روایت دوستان آرمیتا گراوند از ماجرای بیهوش شدنش
محدثه دوست صمیمی آرمیتا: از ورود آرمیتا به واگن مترو تا بیهوش شدنش چند ثانیه هم طول نکشید
فاطمه همکلاسی آرمیتا: آنروز همه چی عادی و نرمال بود. با هم میگفتیم و میخندیدیم
مهلا دوست صمیمی آرمیتا: به یک ثانیه نکشید که آرمیتا به پشت افتاد و سرش به سکو خورد.