ربایش در قامت سیاست/ دستگیری رئیس‌جمهور ونزوئلا و عریان‌شدن منطق مداخله سخت آمریکا در نیمکره غربی

|
۱۴۰۴/۱۰/۱۴
|
۱۳:۳۳:۲۹
| کد خبر: ۲۲۹۸۵۰۶
ربایش در قامت سیاست/ دستگیری رئیس‌جمهور ونزوئلا و عریان‌شدن منطق مداخله سخت آمریکا در نیمکره غربی
برنا - گروه بین‌الملل: بازداشت و انتقال رئیس‌جمهور مستقر ونزوئلا به خاک ایالات متحده، رخدادی عادی در مناسبات بین‌المللی نیست و نمی‌توان آن را در سطح یک عملیات امنیتی یا بحران دوجانبه تقلیل داد. این واقعه، مصداق کامل «ربایش دولتی» است.

امجد عبدی: انتقال نیکولاس مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا به آمریکا، آن‌هم طی یک عملیات نظامی در خاک این کشور، نقطه عطفی در سیر تحول سیاست خارجی آمریکا به شمار می‌رود که همزمان اصول بنیادین حاکمیت ملی، قواعد حقوق بین‌الملل و توازن ژئوپلیتیکی آمریکای لاتین را با چالش مستقیم رو‌به‌رو خواهد کرد.

عبور آگاهانه از خط قرمز حاکمیت ملی

ربایش رئیس‌جمهور یک کشور مستقل، شدیدترین شکل نقض اصل حاکمیت ملی محسوب می‌شود. این اقدام، فراتر از مداخله سیاسی یا فشار دیپلماتیک است و به صورت مستقیم موجودیت حقوقی دولت هدف را نشانه می‌گیرد. چنین کنشی، پیام روشنی درباره بی‌اعتنایی به قواعد تثبیت‌شده نظم بین‌الملل ارسال می‌کند.

این رخداد، مفهوم مصونیت مقامات عالی‌رتبه دولتی را به‌طور کامل زیر سؤال برده است. مصونیتی که یکی از ستون‌های ثبات در روابط بین‌الملل محسوب می‌شود، در این پرونده عملاً تعلیق شده است. پیام ضمنی این رفتار، پایان دوره امنیت حقوقی رهبران ناهمسو با واشنگتن حتی در خاک خودشان است!

ربایش رئیس‌جمهور یک کشور، حتی در منطق امنیتی نیز قابل توجیه نیست. هیچ چارچوب پذیرفته‌شده‌ای در حقوق بین‌الملل چنین اقدامی را مشروع نمی‌داند. این وضعیت، شکافی عمیق میان ادعای نظم مبتنی بر قواعد و واقعیت کنش‌های قدرت ایجاد کرده است.

پیامد راهبردی این عبور از خط قرمز، افزایش بی‌ثباتی سیستمیک است. وقتی بالاترین مقام اجرایی یک کشور از مصونیت برخوردار نباشد، امنیت سیاسی در کل منطقه دچار فرسایش می‌شود. چنین فضایی، سیاست را به میدان اضطراب دائمی تبدیل می‌کند.

ربایش به‌مثابه ابزار سیاست خارجی آمریکا

ربایش رئیس‌جمهور ونزوئلا، تصمیمی لحظه‌ای یا احساسی تلقی نمی‌شود. این اقدام، محصول محاسبه‌ای سرد و دقیق در چارچوب سند امنیت ملی ۲۰۲۵ آمریکا است. سیاست خارجی جدید واشنگتن، مداخله مستقیم را نه هزینه، بلکه ابزار مدیریت تهدید می‌داند. رفتار آمریکا نشان می‌دهد که این کشور، وارد مرحله‌ای از «سیاست تنبیهی عریان» شده است. ربایش رهبر یک دولت، بالاترین سطح تنبیه سیاسی محسوب می‌شود و این پیام، خطاب به تمامی دولت‌های آمریکای لاتین ارسال شده است.

منطق این اقدام نیز بر اصل بازدارندگی نمایشی استوار است. چنین نمایش قدرتی، هدفی فراتر از تغییر رفتار در ونزوئلا را دنبال می‌کند. ایجاد ترس راهبردی در سایر پایتخت‌های منطقه، کارکرد اصلی چنین کنشی ارزیابی می‌شود. این الگو نشان‌دهنده تغییر در فرهنگ راهبردی آمریکا است. محدودیت‌های هنجاری که پیش‌تر مانع اقدامات افراطی می‌شدند، کنار گذاشته شده‌اند و امنیت ملی، توجیه نهایی هر نوع اقدام تعریف شده است.

پیوند ربایش با نسخه ترامپی دکترین مونرو

ربایش رئیس‌جمهور ونزوئلا، بدون ارجاع به دکترین مونرو جدید قابل فهم نیست. نسخه ترامپی این دکترین، نیمکره غربی را قلمرو اعمال اقتدار انحصاری آمریکا تعریف می‌کند و هرگونه خروج از این چارچوب، واکنش سخت را در پی دارد. دکترین مونرو جدید، استقلال سیاسی را مشروط به همسویی راهبردی کرده است. دولت‌هایی که مسیر متفاوتی انتخاب می‌کنند، مشروعیت خود را از نگاه واشنگتن از دست می‌دهند و ربایش یک رئیس‌جمهور، ترجمان عملی این منطق است. در واقع آمریکا خود را نه فقط یک بازیگر، بلکه قیم امنیتی منطقه می‌داند. این جایگاه خودخوانده، مجوز مداخله مستقیم را فراهم می‌کند و ونزوئلا، قربانی عینی این موضوع شد.

پیامد چنین رویکردی، بازتولید روابط سلسله‌مراتبی در قاره آمریکا است. دولت‌های منطقه به بازیگرانی با درجه استقلال متفاوت تقلیل داده می‌شوند و این وضعیت، یادآور نظم امپریالیستی پیشین است.

پیام ربایش برای آمریکای لاتین و جهان

ربایش رئیس‌جمهور ونزوئلا تنها یک پیام منطقه‌ای نیست و این اقدام را می‌توان هشداری جهانی از سوی یک رئیس‌جمهور جنگ‌طلب دانست که قواعد بین‌المللی را به راحتی زیرپا می‌گذارد. دولت‌های آمریکای لاتین، پس از این واقعه، ناچار به بازنگری در محاسبات امنیتی خود خواهند شد و امنیت شخصی رهبران به متغیری راهبردی تبدیل می‌شود. این تغییر، سیاست داخلی کشور‌ها را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهد.

این رخداد احتمال گرایش دولت‌ها به ائتلاف‌های ضدآمریکایی را افزایش می‌دهد، زیرا احساس ناامنی موتور همگرایی متقابل خواهد شد. البته فرضیه‌ای دیگر درباره نزدیکی رهبران کشور‌های نیم‌کره جنوبی به آمریکا برای حفظ جایگاه خود نیز وجود دارد که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.

همچنین در سطح جهانی، این اقدام به تضعیف اعتبار نظم حقوقی بین‌المللی منجر شده است و سکوت یا ناتوانی نهاد‌های بین‌المللی، پیام خطرناکی ارسال می‌کند. این پیام به واقع به ما می‌گوید قدرت، بیش از قانون تعیین‌کننده شده است.

ربایش به‌عنوان نقطه عطف نظم آینده نیمکره غربی

ربایش رئیس‌جمهور ونزوئلا، نقطه عطفی در سیاست آمریکا نسبت به آمریکای لاتین محسوب می‌شود. این اقدام، مرز‌های پیشین مداخله را جابه‌جا کرده است و پس از این ماجرا، شاید هیچ خط قرمز و حاشیه امنیتی برا هیچ رهبر دیگری در این منطقه وجود نداشته باشد.

تمرکز آمریکا بر نیمکره غربی در سند امنیت ملی ۲۰۲۵، به معنای افزایش دفعات و شدت مداخله است و ونزوئلا، نخستین نمونه عینی این مرحله جدید به شمار می‌رود. واضح باید بگوییم که آینده این منطقه در سایه این تحول، پرتنش و ناپایدار ترسیم می‌شود و بی‌اعتمادی متقابل، جایگزین همکاری خواهد شد؛ زیرا امنیت، به دغدغه غالب دولت‌ها بدل می‌شود.

پر واضح است که ربایش رئیس‌جمهور ونزوئلا، نه پایان یک بحران، بلکه آغاز دوره‌ای تازه است، دوره‌ای که در آن، دکترین مونرو با چهره‌ای خشن و بی‌پرده بازگشته است و نیمکره غربی، بار دیگر به صحنه تقابل قدرت عریان تبدیل شده است.

انتهای پیام/

نظر شما
پیشنهاد سردبیر
رایتل
بانک سپه
قیمت و خرید طلای آب شده
بانک صادرات
بلیط هواپیما
دندونت
رایتل
بانک سپه
قیمت و خرید طلای آب شده
بانک صادرات
بلیط هواپیما
دندونت
رایتل
بانک سپه
قیمت و خرید طلای آب شده
بانک صادرات
بلیط هواپیما
دندونت