ارزیابی یک تقابل راهبردی در ترازوی اهداف و نتایج

|
۱۴۰۵/۰۱/۲۳
|
۱۲:۱۱:۴۵
| کد خبر: ۲۳۲۹۳۸۴
ارزیابی یک تقابل راهبردی در ترازوی اهداف و نتایج
در اغلب جنگ‌های کلاسیک گذشته، منازعات میان کشورها عمدتاً در قالب نبردهای زمینی و با پشتیبانی نیروهای هوایی و دریایی و با هدف تصرف سرزمین‌ها رخ می‌داد.

در چنین جنگ‌هایی نتیجه معمولاً روشن بود؛ یا بخشی از سرزمین به اشغال در می‌آمد، یا حکومتی سقوط می‌کرد، یا منطقه‌ای از اشغال آزاد می‌شد و یا طرفین با توافقی سیاسی به جنگ پایان می‌دادند.

در این چارچوب، تشخیص پیروز و شکست‌ خورده نیز دشوار نبود؛ طرفی که به اهداف سرزمینی یا سیاسی خود دست می‌یافت، پیروز جنگ محسوب می‌شد.
اما در دوره جدید، ماهیت جنگ‌ها دستخوش تحول شده است.

بسیاری از منازعات معاصر دیگر صرفاً بر نبردهای زمینی گسترده استوار نیستند؛ بلکه ترکیبی از عملیات هوایی، موشکی، سایبری و جنگ‌های اطلاعاتی و اقتصادی را دربر می‌گیرند.

در چنین شرایطی، تصرف سرزمین لزوماً معیار اصلی پیروزی نیست و ارزیابی نتیجه جنگ‌ها نیازمند شاخص‌های دقیق‌تری است.

"کارل فون کلاوزویتس"، نظریه‌پرداز مشهور نظامی، جنگ را «ادامه سیاست با ابزارهای دیگر» می‌داند.

بر اساس این دیدگاه، جنگ ابزاری برای تحقق اهداف سیاسی است؛ بنابراین معیار اصلی سنجش پیروزی یا شکست، میزان تحقق اهداف سیاسی و راهبردی طرف‌های درگیر است.

اگر کشوری بتواند از طریق جنگ به اهداف مورد نظر خود دست یابد، می‌توان آن را پیروز دانست؛ اما اگر این اهداف تحقق نیابد یا هزینه‌های آن بیش از دستاوردها باشد، نتیجه جنگ برای آن کشور نوعی شکست تلقی می‌شود.

در مطالعات راهبردی معاصر نیز چند معیار مهم برای ارزیابی نتیجه جنگ‌ها مطرح شده است.

اول؛ بررسی اهداف اعلامی و واقعی طرف‌های درگیر است؛ اهدافی که ممکن است شامل تضعیف توان نظامی طرف مقابل، تغییر رفتار سیاسی یا امنیتی او، ایجاد بازدارندگی در برابر اقدامات آینده، تغییر موازنه قدرت منطقه‌ای یا حتی تضعیف ساختار حاکمیتی باشد. _در نهایت، میزان تحقق این اهداف تعیین می‌کند کدام طرف به موفقیت نزدیک‌تر شده است.

دوم؛ نسبت هزینه‌ها به دستاوردها ست. در جنگ‌های مدرن تنها دستیابی به هدف اهمیت ندارد؛ بلکه هزینه‌های انسانی، اقتصادی و سیاسی نیز تعیین‌ کننده‌اند.

اگر هزینه‌های یک جنگ بسیار فراتر از دستاوردهای آن باشد، حتی تحقق بخشی از اهداف نیز نمی‌تواند آن را به پیروزی راهبردی تبدیل کند.

سوم؛ مسئله بازدارندگی و تأثیر روانی جنگ است. در بسیاری از منازعات، هدف ایجاد فشار یا بازدارندگی در برابر اقدامات آینده طرف مقابل است.

"توماس شلینگ" از نظریه‌پردازان برجسته بازدارندگی معتقد است قدرت در روابط بین‌الملل تنها در توانایی استفاده از زور خلاصه نمی‌شود، بلکه در توانایی وادار کردن طرف مقابل به تغییر رفتار نیز نمود پیدا می‌کند.

از این رو، اگر جنگی نتواند رفتار راهبردی طرف مقابل را تغییر دهد یا حتی موجب تقویت اراده مقاومت او شود، در تحقق یکی از اهداف اصلی خود ناکام مانده است.

چهارم؛ پیامدهای منطقه‌ای و بین‌المللی جنگ است.

گاه نتیجه واقعی یک جنگ نه در میدان نبرد، بلکه در تغییر موازنه قدرت منطقه‌ای، شکل‌گیری ائتلاف‌های جدید یا تغییر نگاه افکار عمومی جهانی آشکار می‌شود.

با توجه به این چارچوب تحلیلی، اکنون این پرسش مطرح می‌شود؛

جنگ ۴۱روزه میان رژیم صهیونیستی و ایالات متحده از یک سو و جمهوری اسلامی ایران از سوی دیگر که در نهایت به آتش‌ بس موقت انجامید ـ چگونه باید ارزیابی شود؟

برای پاسخ به این پرسش، ابتدا باید اهداف اعلامی و راهبردی آغاز کنندگان این جنگ مورد بررسی قرار گیرد و سپس نتایج واقعی آن با این اهداف مقایسه شود.

بر اساس مواضع رسمی و تحلیل‌های منتشر شده، چند هدف اصلی در پس این جنگ دنبال می‌شد:

۱_ تغییر نظام سیاسی در ایران.

۲_ شکل‌گیری حاکمیتی در ایران که در برابر آمریکا تسلیم باشد.

۳_ پایان دادن به توان دفاعی جمهوری اسلامی ایران.

۴_‌ از میان بردن توانمندی هسته‌ای ایران.

در کنار این اهداف، برخی تحلیل‌ها از هدفی فراتر نیز سخن می‌گفتند؛ "تضعیف ساختار سرزمینی ایران و حتی تجزیه آن، تا این کشور نتواند در برابر سیاست‌های آمریکا در منطقه و جهان ایفای نقش کند."

همچنین پس از آغاز جنگ، خارج کردن "تنگه هرمز" از کنترل ایران به یکی از اهداف مهم مطرح‌ شده تبدیل شد.

اکنون باید بررسی کرد که این اهداف تا چه اندازه محقق شده است.

واقعیت آن است که، نشانه‌ای از تغییر در نظام سیاسی ایران مشاهده نمی‌شود و ساختار سیاسی کشور همچنان به فعالیت خود ادامه می‌دهد.

همچنین هدف تسلیم کردن ایران در برابر آمریکا نیز تحقق نیافته و نشانه‌ای از تغییر بنیادین در مواضع سیاسی و راهبردی ایران دیده نمی‌شود.

در حوزه توان دفاعی نیز شواهد نشان می‌دهد ظرفیت‌های دفاعی ایران همچنان پابرجاست و حتی برخی تحلیلگران از تقویت این ظرفیت‌ها سخن می‌گویند.

در برنامه هسته‌ای نیز این توانمندی همچنان بعنوان بخشی از ظرفیت علمی و فناورانه کشور باقی مانده و روند توسعه فناوری‌های مرتبط ادامه دارد.

در خصوص اهدافی مانند تجزیه ایران یا خارج کردن "تنگه هرمز" از کنترل کشور نیز هیچ‌ یک از این سناریوها تحقق نیافته است.

بر این اساس، اگر نتیجه جنگ را در چارچوب معیارهای رایج در مطالعات راهبردی ـ یعنی میزان تحقق اهداف، نسبت هزینه‌ها به دستاوردها، تغییر رفتار راهبردی طرف مقابل و پیامدهای منطقه‌ای ـ ارزیابی کنیم، پرسش نهایی همچنان باقی است؛ در این رویارویی، کدام طرف به اهداف خود نزدیک‌تر شده و کدام طرف از دستیابی به اهدافش بازمانده است؟

پاسخ واقعی و منصفانه به این پرسش، شکست همه جانبه رژیم آمریکایی_ صهیونی در مقابل دفاع قدرتمندانه ایران، را به خوبی اشکار کرده است.

به گونه ای که "کریس مورفی" سناتور آمریکایی می گوید: ترامپ کنترل تنگه هرمز را به ایران داد که یک پیروزی تاریخی برای ایران است.

"لاپید" رییس اپوزیسیون رژیم صهیونی نیز بر این باور است که: نتانیاهو از نظر سیاسی و استراتژیک شکست خورد و به هیچ یک از اهداف خود دست نیافت.

"رابرت پیپ" استاد دانشگاه شیکاگو هم آتش‌ بس ایران را «وقفه» می‌نامند.

اینطور نیست، آمریکا از زور استفاده کرد و نتوانست نتیجه را کنترل کند.

این یک تغییر ساختاری در قدرت است؛ در طول بیش از ۴۰روز ایالات متحده گام به گام تشدید کرد؛

حملات بیشتر، اهداف بیشتر، تهدیدهای بیشتر.
هر بار، انتظار بر اطاعت بود.هر بار، نتیجه بدتر بود.

او قبلا هم گفته بود: «تا ۳۳روز پیش جهان ۳قدرت کانونی داشت؛ آمریکا، روسیه و چین. ایران جدیدترین و چهارمین قدرت کانونی جهانی است؛ بیدار کردن قدرت نظامی کشوری که ۲۰ درصد ذخایر نفت و گاز جهان را دارا ست بزرگترین اشتباه آمریکا بوده. ایران قدرت بیدار شده‌اش را از دست نمی‌دهد.»

سیاست های جنگ افروزانه و اعلام نظرهای خیالپردازانه ترامپ بویژه در میانه "جنگ رمضان" اکنون کار را به جای رسانده است که رئیس ستاد ارتش آمریکا استعفا می دهد و تنها یک ساعت پس از اعلام استعفا، در جمعه چهاردهم فروردین در اظهار نظری کم‌ سابقه هشدار داد که «یک دیوانه ارتش بزرگ آمریکا را به نابودی خواهد کشاند».

"رابرت پِیپ" مشاور پنتاگون نیز می گوید: «ایران از این جنگ بعنوان ابرقدرت بیرون می‌آید؛ ایران از این درگیری بیرون می‌آید و ما در طول عمرمان هرگز چنین چیزی ندیده‌ایم؛ یک مرکز جدید قدرت جهانی که ظرف یک ماه شکل گرفته است.»

"وندی شرمن" معاون پیشین وزارت خارجه آمریکا هم می گوید: به ما وعدهٔ قدرت داده بودند. اما اکنون، در لحظه‌ شمار بزرگ‌ترین زوال تاریخ کشورمان هستیم.

آینده‌مان تکه‌تکه در ازای جنگی که هیچ‌گاه واقعاً از آن ما نبود، معامله می‌شود و ما شاهد بزرگ‌ترین زوال آمریکا در تاریخ هستیم.

سیدجواد حسینی/ رییس سازمان بهزیستی
نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر