ما چه چیزی را در این چهل روز بردیم؟
در این چهل روز، زوزه جنگندههای دشمن و صدای انفجارها تنها آسمان شهرها را نشکافت؛ بلکه لایههای عمیقتری از زندگی جمعی ما را هم تکان داد.
خانهها، خیابانها، مدرسهها و دلهای مردم، همه در معرض موجی از نگرانی و اضطراب قرار گرفتند؛ اضطرابی که از جنس هراس فلجکننده نبود، بلکه نوعی هشیاری جمعی را در دل جامعه بیدار کرد. گویی جامعه در دل همین اضطراب آموخت چگونه ایستادن را تمرین کند.
بهای این روزها نیز کم نبود. رهبر فرزانه و جمعی از فرماندهان شجاع به شهادت رسیدند؛ چهرههایی که برای سالها بخشی از حافظه امنیتی و مدیریتی کشور بودند. در کنار آنان، کودکان معصوم مدرسه شجره طیبه میناب نیز قربانی خشونت جنگ شدند و بیش از سه هزار تن از هموطنانمان جان خود را از دست دادند؛ انسانهایی که هرکدام داستانی، خانوادهای و آیندهای ناتمام و البته عاقبتی به خیر داشتند.
در چنین لحظاتی، جامعه با یک پرسش بزرگ روبهرو میشود: وقتی جنگ میآید، چه چیزی باقی میماند؟ آنچه در حافظه جمعی میماند، فقط ویرانیها نیست؛ بلکه شیوه ایستادن یک ملت در برابر آن است؛ اینکه در میان خسارتها، چگونه خود را از نو تعریف میکند.
در همین روزها، مردم در سراسر کشور به میدان آمدند؛ برای آنکه نشان دهند جامعه، در لحظههای سخت، رزمندگان خود را تنها نمیگذارد. حضور آنان در خیابانها، میدانها و آیینهای بدرقه و سوگ، فقط واکنشی عاطفی نبود؛ بلکه تصویری روشن از پیوندی اجتماعی بود که در بزنگاهها خود را آشکار میکند.
ساختارهای کشور نیز آزمونی سنگین را پشت سر گذاشتند. با وجود ضربههای سخت، روند اداره کشور متوقف نشد، جریانهای حیاتی زندگی اجتماعی ادامه یافت، نظم عمومی حفظ شد و مراکز تصمیمگیری هیچگاه خلاء اقتدار را تجربه نکردند.
در کنار این همبستگی اجتماعی، اقتدار ملی نیز معنایی دوباره یافت؛ اقتداری که فقط در میدانهای نظامی خودش را نشان نمیدهد، بلکه در تداوم حیات، حفظ راهبردها و ایستادگی ساختاری قابل سنجش است.
در چنین بزنگاههایی، جامعه بیش از هر چیز به نمادهای تداوم نیاز دارد؛ چهرهها میآیند و میروند، اما آنچه اهمیت دارد استمرار مسیر است. جامعه، نشانههای تداوم را بهخوبی تشخیص میدهد و همین نشانهها به تکیهگاهی برای تابآوری روان جمعی تبدیل میشوند.
اما مهمتر از همه اینها، چیزی است که در لایه عمیقتری از تجربه این روزها شکل گرفت: بازسازی پیوندهای اجتماعی. در میان صدای موشکباران و اضطراب روزهای جنگ، مردم بیش از پیش به یکدیگر نزدیک شدند؛ همدلیها پررنگتر شد و حس مشترک سرنوشت دوباره خود را نشان داد.
شاید مهمترین دستاورد این روزها همین باشد. ما چیزی را بردیم که با هیچ هجومی فرو نمیریزد: تصویرِ مردمی که در اوجِ سوگ، تجزیه نشدند و در عمقِ اضطراب، یکدیگر را رها نکردند. این تصویر، بنیادیترین پشتوانه اقتدار ملی ماست.
این تصویر را هیچ قدرتی نمیتواند نادیده بگیرد؛ و آینده را بر شانه همین تابآوری و اقتدار است که میسازیم.