کارشناس ارشد روانشناسی بالینی ؛

نقش مشاوره و مداخلات اجتماعی در مدیریت تعارضات بی بدیل است / امنیت روانی عموما توسط والدین برای فرزندان در خانه باید ایجاد شود /بی وفایی و عدم کیفیت روابط زناشوئی در بین زوجین از عوامل شایع طلاق محسوب می شوند

|
۱۳۹۹/۰۵/۰۸
|
۱۲:۱۹:۰۳
| کد خبر: ۱۰۳۶۵۷۵
نقش مشاوره و مداخلات اجتماعی در مدیریت تعارضات بی بدیل است / امنیت روانی عموما توسط والدین برای فرزندان در خانه باید ایجاد شود /بی وفایی و عدم کیفیت روابط زناشوئی در بین زوجین از عوامل شایع طلاق محسوب می شوند
یکم خرداد ماه 99 حادثه تلخی در یکی از روستاهای گیلان رقم خورد که باور آن برای بسیاری از افراد سخت بود.

به گزارش خبرگزاری برنا از گیلان ، قتل فرزند توسط پدر آن هم به جهت مسایل ناموسی مساله ای بود که بر دشواری پذیرش ذهنی این اتفاق می افزود. عوامل مختلفی در پدید آمدن این رویداد نقش داشتند که اگر از منظر روانشناختی به موضوع بنگریم عدم توانایی در ارتباط موثر، حل مساله ، وجود خطاهای انسانی به عنوان شعله ور کننده چنین حادثه دردناکی گردید.این حادثه بی شک نخستین و آخرین اتفاق از این دست نبوده و نخواهد بود.لذا آسیب شناسی چنین موضوعاتی از سوی متولیان امر می تواند در پیشگیری از حوادث آتی موثر باشد .

بر این اساس گفتگویی انجام دادیم با " شاهپور سلطان خواه " کارشناس ارشد روانشناسی بالینی ، نایب رییس سازمان نظام روانشناسی استان گیلان و مدیر مرکز خدمات روان شناسی و مشاوره " نگاه نو رشت " که در ادامه می خوانید :

 

با توجه به تجارب جنابعالی در خصوص مددکاری اجتماعی ، جرایمی نظیر قتل به چه عواملی بستگی دارد ؟

 

واقعیت امر این است که قتل یک موضوع پیچیده است، یعنی اگر بخواهیم که زوایای یک قتل را بررسی کنیم قطعا به یک اتفاق برخورد نمی کنیم که بگوییم آن اتفاق سبب ایجاد یک قتل شده است نظیر برخی از موضوعاتی که مسایل خانوادگی در آن وجود دارد و عموما اگر قتل ها را بررسی کنید علی الخصوص قتل هایی که در چند سال اخیر در گیلان رخ داده ،تجربه نشان می دهد که قتل های برنامه ریزی شده ازقبل بسیار کم هستند و قتل ها بیشتر اتفاقی می باشند و فرد قاتل بر اثر یکسری محاسبات اشتباه وارد ماجرا شده است.ماهیت قتل هایی که در استان روی داده ،غالبا قتل های اتفاقی است و به حوادث پیرامونی نظیر مسایل ناموسی و مسایلی که افراد نتوانستند هیجان های منفی خود را مدیریت و خشم ایجاد شده را رهبری و کنترل  کنند صورت گرفته و به عنوان مثال در یک نزاع این هیجانات به وجود آمده و در آن شلوغی فردی به قتل رسیده است.به نظر می رسد که آمار ورودی ها به محاکم قضایی با اتهام درگیری در استان درچند سال گذشته افزایش داشته است .لذا می توان از این زاویه به موضوع نگاه کرد که بیشتر درگیریها که گاها منجر به قتل نیز میشود اتفاقی هستند  و گاها بعضی موارد از قتل ها ناشی  از تعارضات بین زوج هاست و قتل های ناموسی و خانوادگی به جهت ایجاد تعارض بوده که زوجین بدلیل پایین بودن سطح مهارت های رفتاری از قبیل گفتگو وحل مساله دست به اقدام ناخوشایندی زدند که حیات یک فرد مورد تهدید قرار گرفته است.

در خرداد ماه گذشته حادثه قتلی در گیلان رخ داد که بازتاب آن جهانی شد نظر شما در این خصوص چیست ؟

بنده اعتقادم دارم که اگر خانواده امنیت را به فرزند و اهالی خانواده اعم از والد وفرزند ندهد این دغدغه وجود دارد که عضو خانواده نگرانی ها ومسائل خود را را با شخص دیگری خارج از خانواده اصلی در میان میگذرد به نظر میرسد مدل ارتباط و رفتار پدر رومینا به گونه ای بوده که رومینا را به سمت بیرون سوق داده و او نیز مستعد این بیرون رفتن بوده است و به دلیل باوری که در مناطق روستایی نسبت به مسائل ازدواج دختران وجود دارد وجود دارد تاکید به ازدواج بسیار پررنگ تر از سایر مباحث رشد وتوسعه فردی  است به همین دلیل بعضا مشاهده میشود افراد با تفاوت سنی فاحشی وارد زندگی مشترک میشوند.ارتباط والد فرزندی یک امر مهم وپیچیده است که یک پدر لازم است  با تقویت مهارت های فرزند به گونه ای رفتار کند که علاوه بر توجه به نیازهای مادی ومعنوی وروانی وعاطفی وی این امنیت خاطر را به او بدهد که در صورت توجه جنس مخالف به وی ، پدر را به عنوان یک همراه ومشاور در کنار خود داشته باشد. تا این موضوع از آسیب های احتمالی یک رابطه پیشگیری نماید.

آیا مشاوره های روانشناسی در جرایمی نظیر قتل می تواند بازدارنده باشد ؟

واقعیت امر این است که در حوزه ی رفتار بسیاری از موضوعات نسبی هستند و ما نمی توانیم این را پیش فرض قرار دهیم که اگر آدمها به سراغ مشاوره وخدمات روان شناسی بروند قتل ناشی از تعارضات به صفر میرسد ولی میتوان پیش بینی کرد که عموما آدمها وقتی چالش های پردردسررا دارند از افراد حرفه ای در حوزه های مورد نظر کمک میگیرند احتمال آسیب پذیری شان کاهش میابد. ولی اینکه مشاوره ها و یا داشتن یک لیدر می تواند در حوزه های مختلف تعارضات خانگی و خانوادگی به عنوان یک مداخله موثر در تصمیم بعدی عمل کند ؟ جواب اینجانب بله است ، اما اینکه چند درصد می تواند موثر باشد نمی توان به درستی به آن مقداری را نسبت داد ،ولی می توان تحلیل و استنتاج کرد  شخصی که راهنما دارد میزان حل و فصل موضوعات تعارض آمیز وی ،قطعا بهتر از فردی است که هیچگونه راهنما و مشاوری ندارد .

مطمئناً افرادی که با یک رهبر نه صرفا مشاور و روانشناس بلکه کسی که تجربه ی علمی و عملی دارد ،مشورت می کنند کمک بهتری به وضعیت آنها در حالت تعارض خواهد کرد و نتیجه قابل قبول تر خواهد بود .

جنون آنی را چند درصد در انجام جرم تاثیرگذار می دانید ؟

می شود عنوان کرد که افراد در انجام برخی جرایم دچار جنون آنی می شوند ولی اینکه این آدمها زمینه هایی از مشکلات روانپزشکی دارند تعداد آنها خیلی اندک است. برخی افراد هستند که زمینه مشکلات روان پزشکی دارند و درمان های موثر را دریافت کرده و یا در حال درمان هستند بنابراین ممکن است در شرایطی دست به قتل بزنند اما به صورت عام پیش زمینه ی  قتل های صورت گرفته مشکلات روانپزشکی و جنون آنی نیست بلکه فرد قاتل مهارت کنترل هیجانات خود را نداشته است و پایین بودن سطح مهارت و اشکال در باورها وی را وارد این چرخه ناکارآمد می کند و حیات یک شخص را می گیرد .

index

نقش خانواده و همچنین مداخلات اجتماعی چقدر می تواند در عدم شکل گیری چنین وقایعی موثر باشد ؟ آیا خانواده نقش بلامنازعی در سوق دادن نوجوانان به سوی رفتارهای غیر معقولانه دارد ؟

متاسفانه ما گیلانی ها اگر چه مردم با فرهنگی از نظر سطوح تحصیلی و وجود محققین و دانشمندان بنام در سراسر دنیا هستیم اما واقعیت امر این است که در کنترل هیجانات فردی مساله داریم و زمانی که یک مساله بوجود می آید و نیازمند مدیریت و بررسی از سوی افراد است ما این فرصت را به خود نمی دهیم و پرونده هایی که در محاکم قضایی وحقوقی در حال پیگیری است تا  حدودی گویای این مطلب است.

به نقش خانواده به عنوان یک اصل راهبردی باید نگاه کرد و به این موضوع قویا اعتقاد دارم که نقش خانواده در پیشگیری از رفتارهای هنجارشکنانه بسیار موثر است .چون نقش والدین ،درک دنیای پدیداری فرزندان علی الخصوص نوجوانان بسیار مهم است.این امر حایز اهمیت است که چقدر والدین به دنیای فرزندان خود اشراف دارند و دنیای آنها را درک می کنند.نقش خانواده به عنوان یک موضوع اصلی موثر است و خانواده هایی که نظام فرزند پروری جرات مندانه را تقویت می کنند معمولا خروجی های قابل قبول تری به جامعه ارایه می کنند و فرزندان آنها موفق تر از خانواده هایی است که در آنها نظام سلطه و زور حاکم می باشد و یا اینکه خانواده هایی که نظام فرزند پروری بی قید و بند دارند و هیچ نظام ارزشی و ارزیابی در آن خانواده وجود ندارد.اما باز نمی توان به طور مطلق اظهار نظر کرد ، چون انسان پیچیدگی های خاص خود را دارد و افرادی بوده اند که از خانواده ی بی قید و بند مسوولیت پذیر و موفق بیرون آمده اند و از طرف دیگر از یک خانواده ی ساختارمند با مدیریت اجتماعی موفق ،فرزند خوب و موفقی وارد جامعه نشده است.

به عقیده ی بنده ارتباط بین والدین و فرزندان باید مبتنی برگفتگو ومشارکت باشد . نقش خانواده در درک نظام ارزشی درون خانواده و فرزند بسیار موثر است در ایجاد رابطه حسنه برای پیشگیری از آسیب های بعدی. وقتی که فرزند دلبستگی خود به خانواده را کاهش میدهد ،به سمت بیرون از محیط خانواده تمایل پیدا میکند و اگر محیط نا امن باشد موجب آسیب خواهد شد و عموما محیط های پذیرنده محیط های امنی نیستند و تجربه ثابت کرده که این محیط ها زمینه سازی می کنند برای پذیرش افرادی که از تعلقات خانوادگی دور می شوند،  پس نقش خانواده بسیار مهم است برای ایجاد ارتباط با فرزندان و درک دنیای پدیداری آنان و آن دنیا را از دید و عینک فرزندان ببیند و کاوش کند.

علت تمایل دختران روستا به ازدواج های زودهنگام چیست و آیا چنین ازدواجهایی می تواند با دوام باشد ؟ آیا نفوذ تفکر مرد سالارانه در جوامع کوچک و اجبار به ازدواج زودهنگام تاثیرگذاری بیشتر دارد ؟

به نظر من یکی از این عوامل نظام باورهاست ،باورهایی که در  جامعه پر رنگ شده و در واقع به عنوان ارزش های زندگی آنها قلمداد می شود به عنوان مثال وقتی یک دختر در روستا به سن 18 سالگی می رسد این تصور برای خود او وجود دارد که برای ازدواجش دیر شده است پس این نوعی نظام باورهاست که بدین صورت شکل گرفته که دختر خوب و موفق فردی است که تا سن 18 سالگی ازدواج کرده و به خانه شوهر برود اما اگر همین دختر 25 ساله شود مورد توجه کسی قرار نمی گیرد و بخشی از این باورها در برخی مناطق روستایی پر رنگتر است  نه صرفا در باورهای ذهنی یک دختر بلکه در نظام فکری آن محل و منطقه بدین گونه است البته در بعضی از خانواده ها ممکن است پر رنگ تر باشد و در برخی نگاه به این شکل ومضمون نباشد. نکته ی بعدی این است اگر در روستاها کاوش کنید دخترانی که به سن 20 تا 30 سالگی رسیده اند عموما ازدواجهای موفقی نداشته اند و با مردانی با سن و سال بیشتر ،مطلقه و ... ازدواج کرده اند پس این تجربه ی ناموفق به دیگران انتقال پیدا می کند که در صورت ازدواج نکردن در سنین پایین ، موارد ازدواج نه چندان مطلوبی برای آن دختر در آینده وجود دارد.

بنابراین این اضطراب به طور ناخودآگاه برای دختر روستایی وجود دارد و دایما در تلاش است که خود را در بلوغ جنسی و بدنی به مرحله ای برساند که در سن ایده ال خود ازدواج کند.واقعیت امر این است که نمی توان گفت همه ی این ازدواج ها غلط هستند اما می توان بررسی کرد که ازدواج های قابل قبول چگونه هستند.

به عقیده ی بنده یک زوج در ازدواج باید به بلوغ فکری ،عاطفی ، شناختی و اقتصادی به ثبات رسیده باشند تا ازدواج بتواند به پایداری برسد .اما زوج هایی که هنوز درگیر نیازهای دیده شدن خود هستند خصوصا در سنین پایین ، این امر موجب می شود که زندگی زناشویی را آسیب پذیر کند .بررسی ها نشان داده است زوجهایی که به شناخت لازم برای ازدواج و زندگی زناشویی رسیده اند عموما ازدواج های مستحکم تری داشته و تنش های دوران زندگی زوجی آنها به مرور زمان بهتر شده است .وقتی نظریه های شخصیت و رشد را در این مرحله از سن مطالعه می کنید سن نوجوانی از دیدگاه دانشمندان و فلاسفه یک دوره ی پرطمطراق و پر فروغ است و گاهی نیز عنوان می شود که دوره ی طغیان است که در این طغیان اگر بستر لازم فراهم نباشد موجب آسیب خواهد شد .واقعیت امر این است که طغیان رفتاری نوجوانان وجوانان به دلیل مسایل هویت یابی آنهاست و این افراد دنبال نام هستند که دیده شوند و قطعا اگر مسیر دیده شدن بسته باشد به شکل عصیان خود را بروز می دهد و آن عصیان خطرات خاص خود را دارد مگر اینکه خانواده بستر سازی کند که نوجوان این دوره ی طغیان خود را به نرمی بگذراند . باید در ابتدا باور داشته باشیم که نوجوانی یکی از پرفشارترین دوره های رشد است که انسانها هر کدام به شکلی تجربه می کنند و چه بهتر که افراد پیرامون این دوره را بشناسند و با ویژگی ها و خصوصیات این دوران آشنایی داشته باشند  تا مسیر گذران این دوره برای آنها تسهیل شود لذا دوره ی نوجوانی دوره ی عصیانگری است و فرآیند رشد این دوره را می طلبد و نوع عصیان نیز در افراد متفاوت می باشد چون ممکن است مهارت های تربیتی افراد در خانواده ها مختلف باشد.

نقش فضای مجازی در بلوغ زودرس را چه اندازه موثر می دانید ؟

فضای مجازی در بروز و شکل گیری یکسری از رفتارها علی الخصوص رفتارهای نامتعارف با نظام ارزشهای خانواده موثر است و اکنون به صورت پر رنگ وجود دارد و مدیریت و کنترل کردن آن کار سختی است. برای حل این مشکل باید بپذیریم که این فضا وجود دارد ، ما برای اینکه در برابر این موضوع مقاومت کنیم بایداستفاده کنندگان از فضای مجازی را ماهرتر کنیم و ماهر کردن نیاز به ارتباط موثر بین والدین و فرزندان دارد و درک دنیای پدیداری فرزندان توسط والدین باید لمس شود .آن زمان است که قدرت فضای مجازی از نظر تاثیرگذاری کاهش خواهد یافت و والدین در این میان با مهارت های خود می توانند اثر آن فضا را کمرنگ تر کنند. چون فضای مجازی قویا تاثیر گذار است و نمی توان آن را از بین برد پدیده ی جهانی ست و کشورهایی که بر روی این موضوع سرمایه گذاری می کنند که چگونه جامعه ی خود را در برابر فضای مجازی واکسینه کنند موفق ترند و جوامع سنتی آسیب پذیرترند .چون یکسری از ارزشها در جوامع سنتی وجود دارد که با مسایل فضای مجازی با آن ارزشها در تناقض است .به عقیده ی بنده اگر افراد خود را در برابر پدیده های نامتعارف واکسینه کنند و صرفا مقاومت به جهت اضطراب نباشد نتیجه بهتری به دست خواهد آمد.

فضای مجازی بسیاری از رفتارها را تسهیل کرده است .برخی افراد مستعد بعضی رفتارها بوده اند و با وجود ابزاری مانند فضای مجازی این بحث تسهیل شده است و یکی از علت های عمده آن می تواند این امر باشد که نوع رابطه های زوجین علی الخصوص در بحث ادراکات می تواند آنان را به سمت آسیب سوق دهد.

با اشاره به افزایش آمارهای طلاق در جامعه نقش مشاوره های پیش از ازدواج چه میزان در پایداری و موفقیت ازدواج ها تاثیرگذار است ؟

باور اینکه در مشاوره های پیش از ازدواج زوجین به یک شناخت و توافق برسند هنوز در جامعه ایجاد نشده است و باید این شناخت در زوجین پیش از ازدواج به وجود آید که زوجها تعالی دهنده هستند نه برش دهنده.باور غالب مردم هنوز به بحث مشاوره پر رنگ نشده علی رغم این همه موارد طلاقی که در اجتماع مشاهده می شود و دوم اینکه سازمان های متولی ما آنگونه که باید و شاید در این زمینه ماهر نیستند که بیایند نتایج مشاوره ها را بررسی کنند و نتایج حاصله را مستند سازی ودر اختیار مردم که باور عمومی را ترغیب کنند.

آمار میزان بی وفایی از سوی هر دوجنس اتفاق میفتد اما آنچه که نگران کننده است در فراوانی جنسیتی تفاوت معنادار نیست. کیفیت رابطه ی زناشوئی به عنوان یکی از عوامل موثر پایداری زندگی زناشویی است و بررسی این موضوع در جلسات مشاوره وارزیابی تا حدودی با توجه به مسائل فرهنگی سخت است .لذا مساله چون به درستی در بین زوجین و حتی در مشاوره ها مطرح گردد عوامل دیگری برای طلاق عنوان می شود اما در حقیقت عدم کیفیت رابطه جنسی در بین زوجین یکی از موضوعات جهت دهنده به طرف طلاق می باشد .

 

و اما کلام آخر شما ...

امیدوارم که جامعه به نقش مشاوره در زندگی پی برده و از این امکان مهم و در دسترس برای مقابله با بحران های احتمالی بهره گیری کنند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظر شما
captcha
پیشنهاد سردبیر