مکتب حجازی نیازی به قلعهنویی ندارد/ انسانیت، راز محبوبیت ناصرخان بود
دوم خرداد روزی سیاه در تاریخ فوتبال ایران است؛ روزی که یکی از اسطوره های ماندگار ورزش از دنیا رفت و به دیار باقی شتافت. ناصر حجازی جایش در میان همه خالی است و خانواده حجازی روزهای سختی را در این دو سال پشت سر گذاشتهاند. با این حال، فردا روز دیدار با حجازی است؛ دشوار است اما چاره ای جز کنار آمدن با آن نیست.
خبرنگار ورزشی برنا با آتیلا حجازی درباره آن روزها گفتوگویی انجام داده که خواندنش خالی از لطف نیست:
* دومین سالگرد درگذشت اسطوره حجازی هم از راه رسید.
- دوم خرداد تاریکترین نقطه زندگی من، خانوادهام و مردم ایران است. واقعاٌ فکر کردن به این موضوع هنوز اذیتم میکند. رفتن پدر، از دست دادن حامی زندگیام، غیبت پشتوانه من و خانوادهام، واقعاً سخت است. نمیشود توصیف کرد که درونم چه میگذرد. هنوز باور نمیکنم؛ اصلاً نمیشود باور کرد که پدرم را نمیتوانم ببینم. واقعاٌ جای پدر خالی است. دوست دارم او را در آغوش بگیرم؛ اما حیف که نمیشود. انگار همین چند روز پیش بود که این اتفاق افتاد و پدرم از جمع ما رفت.
* این دو سال بر تو و خانواده حجازی چگونه گذشت؟
- روزهای بدی بود؛ به سرعت گذشت، اما نمیشود تصور کرد که پدرم دیگر بین ما نباشد. دقیقا 28 آذر سال 89 که روز تولدش بود، با کیک پیش بابا رفتیم که خبر بد مریضیاش را فهمیدیم. همه شوکه شده بودیم که چرا پدرم به این مریضی دچار شد. همه دوست داشتیم تا حال بابا هرچه زودتر خوب شود؛ اما نشد که نشد و این درمان هم موقتی بود.
* الآن جای خالی پدر را بیشتر حس میکنی؟
- قطعاً همینگونه است. پدر و مادر نعمتهایی هستند که باید قدرشان را دانست و آرزو دارم یک روز دیگر بابا را ببینم؛ اما...
* راز محبوبیت و ماندگاری ناصر حجازی را در چه چیز میدانی؟
- انسانیت. حجازی را واقعاً همه مردم دوست دارند؛ موضوعی که انکارنشدنی است.
* بیشتر توضیح میدهی؟
- همین الآن که با شما صحبت میکنم، موبایل پدرم روشن است و مردم برای او پیامک میفرستند. واقعاً این لطف و محبت مردم را نمیتوان نادیده گرفت. از صبح بهقدری پیامک آمده که واقعاً برایم جالب است. مردم همیشه در این باره با ما صحبت میکنند و برای من و خانوادهام قوتقلبی هستند. فقط میتوانم تشکر کنم. ممنونم از لطف و محبتهایشان.
* قطعاً مادرت هم روزهای دشواری را سپری کرده است.
- صددرصد همینگونه است که میگویید. پدر و مادرم سالهای سال در کنار هم زندگی کردند و در روزهای تلخ و شیرین در کنار هم بودند. مادرم در این دو سال چهرهاش شکستهتر شده و خیلی تغییر کرده است. کنار آمدن با اینکه حامیات را از دست بدهی، خیلی سخت است.
* یکی از جملههای کلیدی که پدر به تو میگفت را میتوانی بگویی؟
- با پدرم خیلی رفیق بودم و همیشه سعی میکردم از صحبتهایش استفاده کنم. همیشه میگفت برای اینکه به موفقیت برسی، کارهای من را تکرار نکن. یک مسیر جداگانه را انتخاب و به سمتش حرکت کن.
* ناصر حجازی آرزویی هم داشت که به آن نرسیده باشد؟
- پدرم خیلی دوست داشت که سرمربی تیم ملی شود؛ اما این اجازه را به او ندادند. در زندگی شخصیاش هم خیلی دوست داشت عروسی نوههایش را ببیند که این گونه نشد.
* دخترت هم چیزی از پدربزرگش میداند؟
- آن موقع که پدرم رفت، دخترم سه ماهش بود. الآن هم که دو سال دارد، هر زمان که عکسهای بابا را میبیند، او را عقاب آسیا صدا میکند. مطمئناً هرقدر سن دخترم بیشتر شود، پدربزرگش را بیشتر میشناسد.
* شاید خیلیها منتظر حضور امیر قلعهنویی در مراسم فردا هستند.
- اصلاً برایم اهمیتی ندارد که قلعهنویی میخواهد بیاید یا نه. پدرم و مکتب حجازی به حضور او نیازی ندارد و لطف و محبتهای مردم بهترین دلگرمی ما هستند.
* در این مدت تماسی هم با قلعهنویی داشتهای؟
- به هیچ عنوان، نه من و نه خانوادهام تماسی با او نداشتهایم. ضمن اینکه فقط برحسب انسانیت در مراسم ختم مادر قلعهنویی شرکت کردیم.
* هنوز عکسهای پدر را میبینی؟
- حتماً؛ تمام خانه پر است از عکسهای پدر؛ اما افسوس که میان ما نیست.
* برای مراسم فردا چه برنامهای دارید؟
- ساعت 14 فردا در بهشت زهرا خواهیم بود و در کنار مردم به دیدار ناصرحجازی میرویم.
/ گفتوگو از فرشاد جعفری/