چشمانتظار جشن دوم
رسیدیم به انتهای قصه؛ قصهای پرتعلیق و پر از فرازونشیب. داستان هزار و یك شبی كه امروز همه به انتهای آن چشم دوختهاند و انتظار دارند انتهای این داستان طولانی و كشدار مثل «شاهنامه» خوش باشد. یك خوشی بیانتها كه دوباره جشنی ملی را به فاصله سه روز در هر كوی و برزن برپا كند. آنچه در كشور ما یك اتفاق تاریخی محسوب میشود كه البته نظیرش را نداشتهایم و البته با تمام وجود آن را طلب میكنیم و به انتظارش نشستهایم تا كتاب تاریخ را ورق بزنیم.
این بار هم فوتبال دوباره استعاره زندگی شده و ما برای جاری كردن یك حظ بینهایت در رگهای خسته و البته غمزده این زندگی نیاز به یك محرك و انگیزه قوی داریم. انگیزهای كه برای چند ساعت همه غصههای ما را به یغما ببرد و همه دردها را فراموش كنیم. این بار درد و رنج نمیخواهیم. این بار هرچه میخواهیم، نور و شور و شادی است؛ همانند آنچه شنبه شب در خیابانهای این شهر جوشیدن گرفت و یك جشن ملی خودجوش سراسری را رقم زد.
جشنی به تمامیت ارضی ایران و حالا بیصبرانه این جشن را دوباره طلب میكنیم. جشنی كه 11 ستاره آریایی مجری آن هستند. آنان كه باید آرشوار به قلب اژدهای شرقی بزنند تا كیلومترها این طرفتر ملتی را به شادی بزرگی میهمان كنند. از آن دست شادیهایی كه دشمن هر غصهای است. امشب در قاموس هیچ ایرانی، غصه جایی ندارد. 11 سرباز نماینده 75 میلیون دل هستند تا در انتهای 90 دقیقه این دلها را به خندهای عمیق و طولانی میهمان كنند. امشب هیچكس رقیب نیست. همه دوست و رفیق هستند و همه یك نماینده برای پیروزی دارند؛ نمایندهای به نام ایران. بیصبرانه منتظر جشن بزرگ دوم هستیم.